تبليغاتX
ღ*فانا*ღ
   

 

 

 

 

عنوان ندارد
سلام ...!

* اگه گفتيد چرا زياد نميام نت whistling؟؟ خب معلومه ديگه ! دوباره شروع كردم به ديدن سريال هاي كره اي خنده، الان دارم "ملكه برفي" رو ميبينم نیشخند، حالا چند قسمت ديگه كه ببينم ميام راجع بهش حرف ميزنم نیشخند

* ديروز به مامانم گفتم بريم مانتو بخريم ، تو هر مغازه كه من ميرفتيم مانتو سايز من نداشت ، يعني اكثر مدلاي قشنگ ، كوچيكترين سايزاشون هم واسه من يه كم گشاد بودن ! منم كه از لباس گشاد متنفرم ، فقط يكي 2 تا مانتو اندازم بودن كه هم خيلي ساده بودن و هم خيلي بلند ! منم خوشم نيومد و آخرش هيچي نتونستم بخرم ناراحت! اما مامانم 3 تا مانتو خريد نیشخند، خوش به حالش راحت مانتو گيرش اومد ، اين لاغري زيادي هم دردسريه ها ! هميشه تو خريد مانتو و شلوار مشكل داشتم ناراحت! كفشم به زور گيرم مياد ! ايش !

* امروز نمره ي عكس هاي هوايي اومد ، اينم 20 شدم نیشخند، نازنين ميگه تو خجالت نميكشي هي 20 ميگيري ؟ بابا مثلا دانشجويي ها خنده!!!

* چرا نمره مساحي نمياد نگران؟؟؟ دارم از استرس اون دق ميكنم ! اگه نيفتاده باشم عمرا نمره ام بالاتر از 11-12 شده باشه !! حيف اين همه 20 ! نمره مساحي كه بياد معدلمو يهو ميكشه پايين ناراحت، چند بار رفتيم كه با رئيس دانشگاه راجع بهش حرف بزنيم و بگيم حد اقل نمره ها رو بذارن رو نمودار ! اما رئيس كوفتي اين دانشگاه ما هيچ وقت تشريف نداشت کلافه!!!

* ديشب ميز آيينه و كشو اولي دراورم رو مرتب كردم ! انقدر بهم ريخته بودن كه وقتي ميديدم خودم حالم بد ميشد نیشخند!! يه طبقه از كمدمو هم مرتب كردم ، حالا امروز اگه حال داشته باشم بايد اون يكي طبقه رو هم مرتب كنم (2 طبقه از كمدم دفتر كتابامه و فقط اين 2 طبقه رو خيلي بهم ميريزم !) بعدشم بايد برم سراغ كشو ها و كمد لباسام نگران!

* چرا جديدا انقدر دير به دير آپ ميكنيد منتظر ؟؟ بچه هاي بد زبان نكنه شماها هم دارين سريال كره اي ميبينيد ؟؟؟ قهقهه
+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 15:41  به قلم  .: نگار* :.  | 

نفس ميكشيم !
سلامممممممم ...!

بالاخره امتحانام تموم شدن و از ديروز تاحالا دارم نفس ميكشم هورا ، ديروز همش گيج و خواب آلود بودم خمیازهو اصلا نتونستم بيام آپ كنم ... آخه واسه آخرين امتحانم فقط 2 ساعت خوابيده بودم نگران...
حالا امروزم كه اومدم آپ كنم هيچ حرف خاصي ندارم خنده! فقط همين كه امتحانام تموم شده ديگه نیشخند

پ.ن ها :
1.  ميكروبيولوژي هم 20 شدم نیشخند! هنوز بقيه نمره ها نيومدن
2.  امروز سعي ميكنم به جبران اين همه مدت ، واسه همه كامنت بذارمنیشخند
3.  بعد از قرن ها تو پستم اسمايل گذاشتم نیشخند
4.  من برم بيرون هله هوله بخرم نیشخند
5.  باي باي نیشخند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 11:3  به قلم  .: نگار* :.  | 

دختر بد !
سلام ...!

امروز من خيلي دختر بدي بودم و اصلا درست حسابي درس نخوندم !! صبح ساعت 9 بيدار شدم كه درس بخونم ، از اتاقم رفتم بيرون ديدم مامانم داره صبحونه ميخوره ، منم رفتم واسه خودم چاي ريختم و اومدم پيش مامانم ، بعد همينجور كانالا رو عوض ميكردم ديدم "ديدار" فيلم گذاشته ، فيلم خواهران غريب :دي !! اولِ اولشم بود :دي ! منم به ياد دوران كودكيم نشستم فيلمه رو ديدم و كلي ياد بچگي هام افتادم :دي ! مخصوصا با آهنگاش ... يادمه نوارش رو خريده بودم اما نميدونم چرا گم و گور شد :)) !
خلاصه تا ساعت 11 اونو ديدم ، بعدش اومدم تا 12:30 درس خوندم ، يه دور كل جزوه ام رو خوندم و نمونه سوالايي كه استاد داده بود رو حل كردم ، بعدش رفتم ناهار خوردم و ظهرم اومدم نت و بعدشم به زور خودمو مجبور كردم بشينم درس امتحان چهارشنبه رو بخونم ، 1 ساعت هم اونو خوندم اما بعدش خسته شدم و رفتم حموم ، بعدش باز يه كم اومدم نت و يهو بهم الهام شد كه نمره اومده :دي ! رفتم سايت دانشگاه و ديدم بعله ! نمره رسم فني من و انديشه ي شيوا اينا اومده ، رسم فني 19.5 شدم :ديييييييييي ولي استادمون خيلي بدجنسه كه بهم 20 نداده ! چون از اول ترم اين همه براش مشق برده بودم و اكثر مواقع 10 از 10 شده بودم و گاهي هم 9 از 10 ! اگه بهم 20 ميداد نميمرد !! :| بعدشم تلفن زدم به شيوا و نازنين و نمره انديشه ي اونا رو هم گفتم و بعدش يه كم رفتم تي وي ديدم و الانم كه اومدم نت !
ميدونم فردا پدرم در مياد و احتمالا مجبور ميشم كل شب رو بيدار بمونم و درس بخونم ! اما هر كار كردم امروز حوصله ام نگرفت بشينم درس چهارشنبه رو بخونم ! تازه درس فردا رو هم يه دور خوندم فقط و الان بايد برم يه دور ديگه بخونم تا خيالم راحت شه ! اما حوصله اين كارم ندارم ! آخه امتحان فردا خيلي راحته ... ولي ميترسم از آسوني خرابش كنم و نمره ام كم شه ! :دي

همينا ديگه ! نميدونم چرا من تو امتحانا انقدر حرف ميزنم ؟ :))

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 19:40  به قلم  .: نگار* :.  | 

نگار خسته ميشود !
سلام سلام ...!

من يك عدد نگار خسته‌ي گشنه‌ي خوابالو ميباشم كه از ساعت 3 بيدار شدم درسيدم (يعني درس خوندم ديگه !) و بعدم رفتم 2 تا امتحان دادم ! امتحانام خيلي خوب نبود اما بد هم نبود ، اگه استادا خوب نمره بدن خوب ميشم ... تازشم استاد شيمي آلي رو ديديم و ازش نمره هامون رو پرسيديم ، 3 تامون (من و شيوا و نازنين) 20 شديم ، هوراااا :دي  اما هنوز هيچ نمره اي رو تو سايت نزدن ...

فقط 2 تا امتحان ديگه مونده ، سه شنبه و چهار شنبه ... امروز كه دارم از خستگي تلف ميشم و فكر نكنم درس بخونم ! اما فردا بايد حسابي بدرسم و اگه شد امتحان چهارشنبه رو هم يه ذره بخونم ! آخه 90 صفحه جزوه ي تاحالا خونده نشده رو كه نميتونم تو نصف روز تموم كنم !! تازه آخرين امتحانم ساعت 8 صبحه ! حالا همه آسونا و اونا كه وقتاشون زياد بود ساعت 12:30 بودنا !! اين آخري كه اصلا وقت نداره 8 صبحه ! :|

خيلي خستمه ... برم ناهار بخورم و بخوابم ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 12:38  به قلم  .: نگار* :.  | 


ساعت 8 كه ميشه مغز من تعطيل ميشه و ديگه نميتونم درس بخونم !! با اينكه هيچ كدوم از درسامو خوب بلد نيستم اما ديگه بي خيال شدم تا صبح زود بيدار شم و يه دور ديگه بخونمشون ...
اولين بارم نيست كه 2 تا امتحان تو يه روز دارم ! اما اولين باره كه 2 تا امتحان حفظي تو يه روز دارم !! ترم اول فيزيك و جانور شناسي تو يه روز بود ، فيزيك مساله بود ، اونو خوندم تموم شد و بعدش تمام وقتم واسه جانور شناسي بود ... ترم 3 هم آمار و درختان و درختچه ها تو يه روز بودن ، آمار مساله بود و باز اونو اول خوندم تموم شد و بعد درختان خوندم ... اما حالا 2 تا درس حفظي تو يه روز دارم !! تا ميومدم ميكروب بخونم فكرم ميرفت سمت مناطق و استرس اونو ميگرفتم ! تا مناطق ميخونم ياد انواع باكتري ها ميفتادم و فكرم ميرفت سمت اينكه فلان باكتري گرم مثبت بود يا گرم منفي ؟!!!
ظهر انقدر اعصابم خورد شده بود كه به مامانم گفتم ميخوام بشينم گريه كنم !! مامانم گفت : من كه ميدونم اعصابت از يه جا ديگه خورده و مرضت اينه بشيني گريه كني !!!! مامان چه خوب منو ميشناسه و فهميده اعصابم از چي خورده ! گفت به خاطر همونم هست نميتوني درست درس بخوني و هي ميگي نميتونم حفظ كنم !!! گفتم آره و بغض كردم :(  بعد واسه اينكه گريه نكنم زودي رفتم به صورتم آب زدم ... بعد باز اومدم سر درسم ... اما آخرش هيچ كدوم از درسا رو نتونستم درست حسابي حفظ كنم و اميدوارم نمره ام زياد كم نشه ... :(


پ.ن : دپسردگي مزمن گرفتم دوباره !! :(
پ.ن : هنوز هيچ نمره اي نيومده ! ترم پيش نمره ها خيلي زود زود ميومدن ! اما اين ترم ...
پ.ن : ديروز اصلا نت نيومدم ، امروزم فقط همين الان اومدم ، هنوز به كامنتا پست قبلي جواب ندادم ، فردا ميام جواب ميدم ، ببخشيد ...

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 20:23  به قلم  .: نگار* :.  | 

امتحان مساحي !
سلام ...!

صبح ساعت 5:30 موبايلم زنگ زد ، طبق معمول دوباره تنظيمش كردم رو 6 و گرفتم خوابيدم !!! 6 باز زنگ زد ، با اينكه داشتم از خواب ميمردم اما چون كلي درس داشتم بيدار شدم ، رفتم صورتم رو شستم و اومدم رو تخت و شروع كردم به درسيدن !
ساعت يه ربع به 7 از مدرسه نزديك خونه مون صدا اومد كه يكي با ميكروفون گفت ، داوطلباي عزيز سريع تر بياين داخل ، فهميدم اينجا هم حوزه ي كنكوره ، يه دفعه ياد سال كنكورم افتادم و كلي استرس گرفتم ! :)) انگار من قرار بود برم كنكور بدم :))
دوباره رو درسم متمركز شدم و تا 9 درس خوندم ، بعد ديدم مامانم بيدار شده ، رفتم صبحونه خوردم و يه ذره اومدم اينترنت ، بعد دوباره يه ذره جزوه ام رو ورق زدم و ساعت 11 از خونه اومدم بيرون ... قبل امتحانم يه ذره جاهاي مهم جزوه رو با شيوا و نازنين مرور كرديم و رفتيم سر كلاس ... ورقا رو دادن ، چشمتون روز بد نبينه !!! سوالا رو ديدم رنگم پريد !!! مرتيكه .......... (هر چي دوس دارين ميتونين اينجا بذارين) ورداشته بود يه عالمه سوالاي طولاني و سختتتتتتتتتتتتت داده بود ، هر كدوم از جوابا يه ورق آ4 ميخواست !!!! ورق اضافه هم بهمون نميدادن !! بعد تازه واسه تمام سوالا نوشته بود با رسم شكل !!!! بعد يه سوال مساحي داده بود ، يه صفحه و نيم جواب اون ميشد !!! يه جدولي هم تو جزوه داريم ، من پيش خودم فكر ميكردم فوقش اگه از اين بخواد سوال بده ، جدول رو ميده و 3-4 تا خونه اش رو خالي ميذاره ديگه ! جدول به اين گندگي رو نميده كه !!! اما تو سوال آخر گفته بود اين جدوله رو رسم كنيم !!!!!!!!!!!!!!!!!!! وقت امتحانم 2 ساعت بود !!!!!
من كه 2 تا سوالم رو خالي گذاشتم ، هم بلد نبودم و هم وقت نبود روش فكر كنم ! فقط مثل ... داشتيم مينوشتيم !!! آخرشم همه مون شك داريم پاس شيم !!! درسشم 3 واحديه !!! بعد اينكه وقت تموم شد و به زور برگه ها رو از دستمون گرفتن رفتيم پيش رئيس دانشگاه شكايت كنيم !! اما دانشگاه بي صاحاب ما كي رئيس توش بوده كه حالا باشه ؟!!! آخرش دست از پا دراز تر برگشتيم اما يكشنبه حتما ميريم شكايت ! حداقل اگه هيچ كاري هم نكنن بايد نمره ها رو ببرن رو نمودار ! آخه اين چه وضعه امتحانه ؟!!!!!!!!

برگشتني هم تو راه خانوم "ع" رو ديديم (مسئول آموزش دانشكده كه بي نهاييييييييييييت مهربون و دوست داشتنيه) چون با من و شيوا هم مسيره و چندين بار تو راه ديديمش ما رو ميشناسه ، گفت بچه ها امتحان چطور بود ؟ 2 تايي گفتيم افتضاح !!! بعد يه ذره براش درد دل كرديم و آروم تر شديم :دي

بعدشم اومدم خونه ، اومدم نت ، يه كم وبلاگ خوندم و سايت و فروم رفتم و الانم اومدم آپ كنم :دي


* يه شنبه 2 تا امتحان با هم دارم !! ميكروبيولوژي و مناطق حفاظت شده ! ميكروب فك كنم آسونه اما مناطق خيلييييييييي سخته ! تازه اولين جلسه استاد گفت ترم پيش 29 نفر از اين درس افتادن !!! من امشب خيلي خستم و نميتونم درس بخونم ، به نظرتون ميرسم فردا و پس فردا اين 2 تا درس رو بخونم ؟؟ تازه جزوه ميكروبم ناقصه و 2 صفحه رو ندارم :( خيلي حيف شد ! چون ميكروب درسيه كه ميشه ازش 20 گرفت اما وقتي جزوه ام ناقصه ... :(

* انقد حرصم ميگيره همه رفتن پرشين بلاگ و واسه نوشته هاشون پسورد گذاشتن ! اين چه كاريه آخه ؟! نميگين آدم فوضول مرگ ميشه ؟!! :دييييييي

* ميخوام برم بخوابم اما ميترسم شب خوابم نبره ! نميدونم چيكار كنم ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 18:23  به قلم  .: نگار* :.  | 

درس ! درس ! درس !
سلام ...!

* واييييييييييييييييييييييي ، خسته شدممممممممممممممممممم ، اين درس خوندن هم مصيبتيه ها !!!
20 صفحه مونده ، اينم امشب ميخونم و صبح ساعت 5-6 بيدار ميشم و اگه خوابم نبره (!!) دوره اش ميكنم ! حالا نمره ام هر چي شد مهم نيست ! واقعا خسته شدم و ديگه نميتونم درس بخونم ! مدت ها بود اينجوري يه سره نشسته بودم درس بخونم ! الان انگار كوه كندم :دي

* ديروز و امروز اصلا نه به وبلاگ ها و سايت هاي سـ ـياسـ ـي رفتم و نه كانال v o a رو نگاه كردم ، اصلا از هيچ چيز جديدي خبر ندارم (به جز اينكه ميدونم جمعه ميخوان بادكـ ـنك بازي كنن :دي) واسه همين روحيه ام خيلي بهتره و راحت تر تونستم درس بخونم ...

* فردا ، پسفردا و شنبه ، يه سري از دوستان كنكور دارن ، از جمله پرديس و سارا و سحر و خانومي و تي تاپ و فرزانه و مريم و... (ببخشيد اگه كسي اسمش جا افتاد ، از بس درس خوندم الان فقط مساحي تو ذهنمه :دي ) بچه ها ايشالا موفق بشيد و هر رشته اي ميخواين قبول شين :)

* اين روزا خيلي به وبلاگم نزديك تر شدم ! همش دوس دارم تند تند آپ كنم :دي


* اس ام اس ها قطعه ، موبايلا كه قطع نيستن !!!! ناراحتم از دستت .....
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 19:19  به قلم  .: نگار* :.  | 

...
توضيح راجع به پست قبل :

تناقض هايي بين سايت هاي مختلف راجع به ندا وجود داره ، بعضي جاها نوشتن اون شخص پدرش بوده ، بعضي جاها نوشتن استاد دانشگاهش بوده و بعضي جاها نوشتن معلم موسيقيش بوده ...
حتي فاميليش هم هر جا يه چيزي نوشته و محل اصابت تير هم بعضي سايت ها نوشتن قلبش بوده و بعضي جاها نوشتن گردنش بوده ...
نميدونم كدوم اينا درسته اما مهم اينه ندا رفته .......

پ.ن : امتحان شيمي رو دادم ، بي نهايت سخت بود و من تمام جواب ها رو با شك نوشتم ! نميدونم درستن يا غلط ... الان بايد برم ناهار بخورم و مساحي رو شروع كنم ، احتمالا امروز و فردا نميام نت ، يا شايدم فقط بيام و كامنتام رو بخونم و اگه شد جواب بدم ...
بعضي كامنتا رو جواب دادم ، كامنت دوني اينجا رو هم ميبندم اما كامنت دوني پست قبلي بازه ... كامنت "من و تو" رو هم بخونيد و اگه شد اطلاع رساني كنيد ....

راستي ، حالمم خوبه ، نگرانم نباشيد ، دوستون دارم :*

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 15:11  به قلم  .: نگار* :. 


[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي ]

window.setTimeout( "document.getElementById ('adss').style.display='none'" ,100);