تبليغاتX
ღ*فانا*ღ
   

 

 

 

 

چيپس با طعم كباب !!
سلام ...!

1. نميدونم اين روزا چرا دست و دلم به نوشتن نميره ؟ ميام يه چيزي تايپ ميكنم و هنوز به يه خط نرسيده دستم ميره رو back space و همه چي رو پاك ميكنم ... نميدونم چرا اينجوري شدم ... چند روزه كه ..........

2. چقدر اون 1ساعت و 40 دقيقه حرف زدنمون رو دوست داشتم ... وقتي حرف ميزد و كاملا ميفهميدمش ... وقتي من ميگفتم و اون دركم ميكرد ... چه آرامش بخش بود ... چقدر خوبه كه من دوستاي به اين خوبي دارم ...

3. دارم سريال دخترم (كره ايه ديگه :دي) رو ميبينم ، lee joon ki تو اين فيلم واقعا خوشگل شده ... وقتي نشونش ميده دلم ضعف ميره :دي اي خدا چي ميشد ما هم يه دوست پسر اين شكلي داشتيم ؟ :دي (ياد پست يكي از بچه ها افتادم كه راجع به خصوصيات پسر مورد علاقه اش نوشته بود و گفته بود شماها هم جسارت داشته باشيد و بنويسيد :دي اما من جسارتش رو نداشتم :دي)

4. كرانچيپس يه نوع چيپس جديد زده ، چيپس با طعم كباب !!!!!!!! انقدر بدمزه اس !!!! اه اه يادم ميفته حالم بد ميشه :دي

5. همه چي رو به راهه فقط به علت تحويل يه سري پروژه و تحقيق سرم يه كم شلوغه ...

6. دوستتون دارم :)

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 21:56  به قلم  .: *نگار* :.  | 

. . .
سلام ...!

خيلي بده كه وقتي هول ميشم يا خجالت ميكشم صدام ميلرزه ...
ديروز دقيقا 2 بار موقع حرف زدن صدام لرزيد
بار اول چون خجالت ميكشيدم
بار دوم چون هول شده بودم

هه
باز جاي شكرش باقيه كه مثل لبو قرمز نميشم !!!

***

گوشيم چند روز پيش آنفولانزا خوكي گرفت ! ديروز مجبور شدم مموري رو فرمت كنم ... به علت ويروسي شدن ، نشد هيچ چيزي رو ازش به كامپيوتر منتقل كنم (تا كپي ميزدم ميگفت همچين فايلي موجود نيست !) ... زندگانيم پاك شد !
الان يك عدد گوشي خالي دارم كه به علت تنبلي هيچي نريختم توش ... حتي برنامه اس ام اس فارسي ! و حتي آهنگ زنگ موبايلم !

***

اين چند روزه كه مسنجرا قطع بود ، گوگل ريدر هم واسه من باز نميشد ... امروز ديدم 120 تا پست نخونده واسم گذاشته !! اوه اوه !! چه جوري اين همه پست رو بخونم ؟!

***

توي گوگل ريدرم 2 تا فولدر دارم ... يكي همينه كه تو وبلاگم ميبينيد و اون يكي هم وبلاگ هاييه كه ميخونم اما لينكشونو نخواستم تو وبلاگم بذارم ... توي فولدر دوم وبلاگ هايي هم هستن كه از چند پست وبلاگشون خوشم اومده بود و اونجا ادشون كردم اما الان واقعا حوصله ندارم وبلاگشون رو بخونم چون به نظرم خيلي خيلي لوس ميان ...
نكنه من هم از نظر بقيه انقدر لوسم و خودم خبر ندارم ؟!

***

هنوز وقتش نيست راجع به دانشگاه غرغر كنم ... فعلا دارم تو خودم ميريزم تا موقعي كه منفجر شم و يه پست مفصل غر بزنم :دي

***

دلم مهموني ميخواد ... يه مهموني خيلي باحال ... هيشكي قصد نداره مهموني بگيره ؟! بابا پوسيديم تو خونه :(

***

شايد همين روزا وبلاگ منم فيـ ـلتـ ـر شه ... به علت رنگ قالب وبلاگ !!!

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 23:18  به قلم  .: *نگار* :.  | 

يه روز خوب
سلام ...!

نم نم بارون ميزنه ... از تاكسي پياده ميشم ... اين قسمت باقي مونده تا خونه تاكسي خطي نداره ... يه خيابون مستقيمه كه اگه ماشين هاي گذري يا آژانس هايي كه دارن برميگردن ببيننت ممكنه برات وايسن ... هوا تاريكه ... بي خيال ماشين ميشم و زير بارون راه ميفتم ... يه كم كه ميرم سردم ميشه ... سوئيشرتمو كه تا الان گرفته بودم دستم رو ميندازم رو شونه هام ... حوصله ندارم بپوشمش ... يه نفس عميق ميكشم ... چه هواي خوبيه ... كم كم دارم خيس ميشم ولي اين خيس شدن رو دوست دارم ... ميرسم به 4راه ... عجب راه بندوني شده ! ... همه پيچيدن جلو هم و هيشكي نميتونه حركت كنه ... يه نگاه به چراغ راهنما ميكنم ميبينم باز قاطي كرده ... با خودم ميگم چه خوب شد سوار ماشين نشدم ... باز به راهم ادامه ميدم ... ميرسم جلو پارك "ن" ... چقدر از اين پارك بدم مياد جديدا ... نميخوام با يادآوري خاطرات تلخم روزمو خراب كنم ... ميرم اون سمت خيابون ... آخيش ... از شر انرژي هاي منفي پارك "ن" خلاص شدم ... ميرم تا ميرسم به كوچه مون ... كليد ميندازم و در حياط رو باز ميكنم ... به عادت هميشه تا در كوچه رو ميبندم شروع ميكنم به باز كردن دكمه هاي مانتوم تا برسم بالا ... ميام تو اتاقم ... آخ جون شوفاژ اتاقم بازه ... لباس تو خونه هامم روشه ... لباس هامو عوض ميكنم ... داغي و گرماي مطبوعي مياد زير پوستم ... زمزمه ميكنم چه روز خوبي بود ...

پ.ن ها:
1. اين نوشته قرار بود ديشب آپ بشه اما نشد ...
2. اين تنها عكسي از جشنه كه من توش بودم ، ببينين چه واضح افتادم :)) ... =>> عكس حذف شد !!
3. يه كم سرم شلوغه ... كم پيدا ميشم ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 22:12  به قلم  .: *نگار* :.  | 

دومين جشنواره بانوان وبلاگ نويس
سلام ...!

ديروز با "قاصدك" قرار گذاشته بوديم حدود ساعت 3:30 اونجا باشيم ،‌ جفتمون هم زمان ساعت 3:45 رسيديم نیشخند... كلي خوشحال شدم بعد از 3 سال دوستي ديدمش ... ديديم ملت جلو در جمع شدن و نميشه رفت تو ... بعدا فهميديم به علت عدم هماهنگي !!!! جشن ساعت 5 شروع ميشه خنثی!!!
يه كم تو جمعيت رو نگاه كردم شايد يه آشنايي ببينم اما تنها كسايي كه تونستم تشخيصشون بدم آقاي زيپ و خانوم زيگزاگ ، ويولت و آني دالتون بودن ... بعد با قاصدك رفتيم بشينيم يه جا ، از دور يه نيمكت خالي ديديم ، واسه اينكه تا بهش برسيم پر نشه به قاصدك گفتم از تو چمن ها بريم ! كفشام گلي شد نگران!!! منم كه حساسسسسسسس نیشخند...
ساعت 4:45 در رو باز كردن ، رفتيم تو (جلو در نيلوفر {دانشگاه با طعم باران} رو ديدم و سلام كرديم ) و ساعت 5:15 برنامه شروع شد !!! (حال ميكنين با برنامه منظم ؟!) بعد در نهايت بي برنامگي !! يكي يكي برنامه ها رو حذف ميكردن و جاش يه كار ديگه ميكردن !!!
بعدم نوبت رسيد به اعلام نتايج و رتبه ها ... اول به 5 تا وبلاگ مامان ها جايزه دادن بعد گفتن چون ليست تقريبا مثل پارسال شده ، از كسايي كه پارسال رتبه برتر شدن تقدير ميكنيم (فقط اسمامونو خوندن !) و به 15 نفر كه پارسال اسماشون نبود جايزه دادن ...
بعدم جشن تموم شد !
به همين سادگي و به همين بي مزگي !

پارسال هم برنامه با تاخير شروع شد اما ديگه مثل امسال انقدر بي برنامه نبود !!! پارسال خيلي بهتر از اين بود ...

تازه ، دليل نميشه چون ماها پارسال رتبه برتر بوديم و امسالم رتبه برتر شديم فقط اسممون رو بخونن و بگردن دنبال افراد جديد !! يا حالا كه اينكارو كردن حد اقل از قبل بهمون خبر ميدادن كه قراره اينجوري بشه ... و اينكه خيلي از كسايي كه دعوت شده بودن به جشن (به عنوان رتبه برتر) حتي اسم وبلاگشونم خونده نشد و فقط بايد ميرفتن جلو در تقديرنامه ميگرفتن خنثی!!

خلاصه اينكه اگه جشن ديگه اي باشه و بخواد اينطور بي برنامه پيش بره ترجيح ميدم نرم ... هدف من از رفتن ديدن دوستام بود كه خب ميشه يه جاي بهتر قرار بذاريم و همديگه رو ببينيم !!


پ.ن: خيلي دلم ميخواست كه خيلي از دوستاي ديگه ام رو هم ببينم ولي متاسفانه نيومده بودن ... ايشالا يه قرار وبلاگي بذاريم و همو ببينيم ... (من ديگه مثل اون موقع ها نيستم بگم نميتونم بيام و ... الان آزاد آزادم ، هوووووووورررررررررررررا نیشخند )

پ.ن: كيا منو ديدن ؟؟؟ نیشخند يا اگه كسي اونجا بوده ، حدس ميزنه من كدوم بودم ؟ (رنگ لباسمو بگيننیشخند) ... البته عكسا كه بياد ميگردم ببينم اگه تو عكسي بودم و خوب افتاده بودم (اين نكته خيلي مهمهنیشخند) خودمو لو ميدم (اينم باز برميگرده به آزادي پ.ن قبل نیشخند )

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 10:37  به قلم  .: *نگار* :.  | 

قتل سر ارثيه !
سلام ...!

1. امروز ديديم رو همه در و ديواراي دانشگاه اعلاميه فوت يكي از دانشجو ها رشته ي بيولوژي دريا رو زدن نگران... سر كلاس فهميديم دختره فوت نكرده و توسط داييش به خاطر ارث و ميراث به قتل رسيده تعجب!!! خيلي ناراحت كننده بودنگران تازه بچه ها ميگن دانشگاه نذاشته واسش ختم بگيرن (تو دانشگاه) و حتي نذاشته عكسش رو بذارن !!!! درصورتي كه دانشگاه مسخره ما يه روز در ميون داره واسه اينو اون ختم ميگيره !!!خنثی
اينم متن كامل خبر

2. ديروز ساعت 5:30 آلارم موبايلم زنگ زد ، با هزار بدبختي از زير پتو اومدم بيرون ، دست و صورتم رو شستم و باز اومدم زير پتو و در حالي كه از سرما ميلرزيدم و به شدت خوابم ميومد حاضر شدم رفتم يوني ، بعد ديديم كلاس تشكيل نميشه خنثی!!!! 2 تا كلاس ديروزم با يه استاد بود !!! يعني آي حرص خورديمممممممم !!!

3. اين آنفولانزا جديده (خوكي نيستنیشخند) خيلي شيوع پيدا كرده ،‌ خيلي ها گرفتن ، مريضيشم خيلي سخته نگران... مامانم ژل دست خريده واسمون ،‌ميگه شماها كه بيرون ميرين همش اينو بزنين ... اول فكر ميكردم يه چيز لزج و چندش باشه ! ولي 10 ثانيه اي خشك ميشه و اثري ازش نميمونه ... خوب چيزيهنیشخند

4. بچه ها جز قاصدك و كارامل ، ‌كس ديگه اي نمياد جشن پرشين بلاگ ؟؟ بياين ديگه !! پنجشنبه ساعت 4 تا 6 ، خيابان ويلا (نجات اللهي )، نبش ورشو ... دوس دارم ببينمتون

5. فعلا چيز ديگه اي يادم نمياد نیشخند
پس فعلا باي باي
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 22:14  به قلم  .: *نگار* :.  | 

كوري و هزار درد :دي
سلام ...!

1.  آي پاهام درد ميكنه ... امروز از تاكسي كه پياده شدم رفتم تو پياده رو ، داشتم پولاي مچاله اي كه راننده بهم پس داده بود رو صاف ميكردم بذارم تو كيف پولم ، تو يه دستمم هم ليوان ذرت بود (منتظر بودم يه سطل آشغال پيدا كنم بندازم توش !) يه دفعه با شدت خوردم به يه ميله تعجب! يه ميله ي افقي بود ، مثل داربست ، چون پايين بود و منم سرگرم پولام بودم نديدمش نیشخند!! ساق پاهام داغونننننننننن شد ! هم يهو از درد نفسم بند اومد هم كلي خجالت كشيدم و واسه حفظ آبرو به سرعت صحنه رو ترك كردم كه نكنه يكي اين صحنه ي مضحك رو ديده باشه و مسخره ام كنه نیشخند! خيلي دردم اومددددددد ، تازه راه كه ميرفتم و شلوارم ميخورد بهش خيلي ميسوخت ! اومدم خونه ديدم پوستش كنده شده و كلي قرمز شده ! تا چند ساعت ديگه هم كبود ميشه نگران

همش تقصير راننده تاكسي بود كه پول مچاله بهم داد خنثی

2.  اين ترم استادا خيلي تحقيق ميخوان ازمون ! علاوه بر پروژه اصلي ، هر جلسه 3-4 تا موضوع ميدن كه واسه جلسه بعد بايد راجع بهش تحقيق كنيم ! تازه اينكه بريم سرچ كنيم و پرينت بگيريمم قبول ندارن ! بايد تجزيه تحليل و نتيجه گيري هم كنيم کلافه! ميخوام ترك تحصيل كنم نیشخند

3.  مرسي بهم راي دادين بغل، وبلاگم جزء وبلاگ هاي برتر شد باز ، راستش فكر نميكردم امسال رتبه بيارم چون بازديدم نسبت به پارسال كمتر شده ، ولي راي آوردنم نشون داد هنوزم اينجا بازديد كننده داره و اكثرا از گوگل ريدر وبلاگمو ميخونن كه تو آمار نشون نميده و من فكر ميكردم وبلاگم سوت و كور شده ! مرسي دوستان قلب

4.  جشن پرشين بلاگ 5شنبه ي هفته ي بعده ... آهاي دخترا ؟ كسي مياد بريم نیشخند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 16:51  به قلم  .: *نگار* :.  | 

10گانه
سلام ...!

1. يعني عذابي بزرگتر از اينم هست كه 4 روز تو هفته ساعت 5:30 صبح بيدار شي بري دانشگاه ؟؟؟ تازه اون 2 روز ديگه ي هفته هم سر ظهر .... اگه يادتون باشه فقط چهارشنبه هام خالي بود كه كلاس عملي آلودگي هوا افتاد چهارشنبه ها خنثی! اونم كي ؟ 7:40 صبح !

2. كارتون عصر يخبندان 3 رو دانلود كردم ديدم ، تازشم رئيس مزرعه 2 هم اومده ولي من واسه دانلود پيداش نكردم ، بايد بخرمش

3. يه سريال كره اس دستمه ، so ji sub جونم توش بازي كرده قلبولي هنوز وقت نكردم ببينمش !! فكر كن so ji sub و فيلم هست و من هنوز نديدم تعجب!!!!!!!!

4. داشتم شام ميخوردم ، بعد از دلنوازان تي وي همچنان كانال 3 بود ، بعد داشت نشون ميداد اقاهه ميخواد با موتور از رو اين همه اتوبوس بپره نگران! بعد آقاهه نتونست بپره و به طرز وحشتناكي خورد به اتوبوسه نگران! قاشق تو دستم خشك شد نگران!! آقاهه مرد نگران! منم ديگه نتونستم بقيه شامم رو بخورم ! آخه اين چه كار احمقانه اي بود آقاهه كرد ؟ خدا بيامرزش ولي نگران...

5. يادتون كه بود بنده چند ماه پيش آبله مرغون گرفتم ؟ هنوز جاي دون دون هاي آبله مرغونم خوب نشده ! كمرنگ شده ها ولي هنوز كامل محو نشده ! تو مجله خوندم واسه رفع لكه هاي پوستي چند برگ كاهو رو 2 ساعت تو آب بجوشونيد و روزي 2 بار آبش رو با دستمال روي پوست بذارين .... 2 روزه دارم اين كارو ميكنم ولي نميدونم جواب ميده يا نه ! مامانم به شوخي ميگه اگه كاهو موثر بود كه خودش لك نميزد نیشخند

6. امروز سر كلاس ، هنوز استاد درس رو شروع نكرده بود من داشتم با نازنين حرف ميزدم ، استاد گفت سركار خانوم هر وقت صحبت هاتون تموم شد بگين من درسو شروع كنم ! بعد من ديگه حرف نزدم و استاد هم موقع درس انقدر تند جزوه ميگفت كه اگه ميخواستيمم نميتونستيم حرف بزنيم !!! چون جا ميمونديم !! بعد آخر كلاس اومده ميگه شما 3 تا (من و شيوا و نازنين) همش داشتين حرف ميزدين تعجب!!! خيلي زشته آدم وقتي يكي داره صحبت ميكنه ، حرف بزنه و .... !!!!
واقعا آش نخورده و دهن سوخته شديم نیشخند! آخه باز اگه حرف ميزديم يه چيزي !!! ما اگه بخوايم حرف بزنيم 1 ثانيه هم آروم نميشيم و يه ريز حرف ميزنيم و ميخنديم ! حالا سر كلاس يه استاد كه ساكت بوديم اومده ميگه همش حرف ميزدين !!! ايششششش خنثی

7. چقدر استاد هاي اين ترممون اعصاب خورد كنن کلافه!

8. دلم يه چيزي ميخواد ، اگه گفتين چي خیال باطل ؟ عمرا بتونين حدس بزنين نیشخند...

9. امروز فهميدم پرشين بلاگ باز نظرسنجي انتخاب وبلاگ برتر بانوان و كودكان گذاشته ، اگه دوست دارين تو نظرسنجيش شركت كنيد ، ولي فكر كنم ديگه روزاي آخرشه و مهلتش داره تموم ميشه

محبوب ترین وبلاگ ها

10. اينم نوشتم كه بشه 10 تا نیشخند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 19:14  به قلم  .: *نگار* :.  | 

دانشگاه
سلام ...!

فكر نميكردم با دير به دير آپ كردن من و باز شدن مدارس و دانشگاها و ... اينجا انقدر سوت و كور شه ! آدم دلش ميگيره ...

شنبه سر كلاس نهج البلاغه ، استاد اول ساعت حضور غياب كرد ،‌ نازنين هي ميگفت پاشين در بريم ! كلاس هم توي سالن اجتماعات بود و سالن هم بزرگ !!! من گفتم نميشه ! تا اين همه راه بريم برسيم به در كلاس استاد ميفهمه ! خلاصه تا حضور غياب تموم شد و استاد رفت تخته رو پاك كنه ، نازنين پاشد گفت من كه رفتم ! اگه مياين بدوين ! ما هم پاشديم و 3 تايي دويديم سمت در و پريديم بيرون ! فك كن اين همه راهو دويديم !! بعد يواشكي نگاه كرديم ديديم استاد داره درس ميده !! آي حال كرديما ! :دي
بعد ما هم چند نفر ديگه كلاس رو پيچوندن !! استاد هم نفهميد !!!!!

هنوز هيچي از مهر نگذشته يه عالمه تحقيق ريخت سرمون ... اين ترم استادايي داريم كه پدرمون رو در ميارن !! به جز 2 تاشون بقيه از اون عقده ايان ! مخصوصا يكيشون كه استاد درس خاك شناسي و آلودگي هوامونه (اين همه بايد ريختشو ببينيم !!) فكر كرده اينجا دبستانه !!! ميگه من بايد حضور غياب كنم و اگه غيبت داشتين زنگ بزنم خونه هاتون اطلاع بدم !!! به هر حال پدر مادراتون بايد بدونن شما اومديم دانشگاه يا نه !!!!! فك كنين !!!!!!!

يه درس داريم به اسم پارك داري ، 2 تا كتاب 1000 صفحه اي داره واسه امتحان !!! همه اش هم تو امتحان هست !! البته امتحانش open book هستش ولي ما تو 1 ساعت وقت از 2000 صفحه چه جوري جوابا رو پيدا كنيم ؟؟؟؟ تازه من هنوز كتابا هم نخريدم !!

اصلا اين ترم ترم مزخرفيه ! به غير از كلاس اكولوژي دريا كه استادش ماههههه ، عشقه ، زندگيه :دي بقيه كلاسا غير قابل تحملن

استاد اكولوژي دريا خانومه ها ! :دي

همينا ديگه ...

مخاطب خاص نوشت :
1. مهسا ؟؟؟ كجايي تو دختر ؟؟؟ ديگه دانشگاه رفتن انقدر وقتت رو گرفته كه يه حالي از ما نميپرسي ؟؟ دلم واست تنگ شده :(

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 18:44  به قلم  .: *نگار* :.  | 


[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي ]

window.setTimeout( "document.getElementById ('adss').style.display='none'" ,100);