|
|
|
|
آخرین پست سال 84 يا مقلب القلوب والابصار
يادش به خير ... اون وقت ها كه بچه بوديم عاشق عيد و ماهي قرمز توي تنگ بوديم و منتظر حاجي فيروز و عمو نوروز مي نشستيم و آخر سر هم چند دقيقه مونده به سال تحويل خوابمون ميبرد وقتي بيدار ميشديم هم كلي گريه ميكرديم كه حاجي فيروز رو نديديم چه ساده بوديم با ديدن اسكناس هاي نو و تا نخورده لاي قرآن چشمامون برق ميزد و مي نشستيم عيدي هامونو ميشمرديم ... چه روز هاي خوبي بود اما گذشت... و حالا باز چند ساعت به لحظه ي تحويل سال مونده پس بار خدايا ... گناهان مرا ببخش و مرا ياري كن تا سالي جديد را با اراده اي جديد آغاز كنم
+ نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 11:15 به قلم .: *نگار* :.
|
پست فوری آهنگ های فرامرز اصلانی رو میخوام
هر کی سایتی یا وبلاگی رو میشناسه که آهنگ ها ی فرامرز رو واسه دانلود داره بهم بگه خیلی حیاتیه ها زود بگین + نوشته شده در شنبه 27 اسفند1384ساعت 11:46 به قلم .: *نگار* :.
|
4شنبه سوری ۴شنبه سوری ... من ... تو ... او
نگاه های اون به من ... محل نذاشتن من به او ... صحبت من با تو ... آره صحبت من با تو ... ************************* چه شب مسخره ای بود اصلا خوش نگذشت یه پسر راهنمایی نزدیک جایی که ما بودیم یکی از همین آت آشغال ها تو دستش ترکید و دستش متلاشی شد ... خیلی وحشتناک بود ... آخه این کارا چه فایده ای داره؟ دیوونه ها ************************** *خیلی دلم میخواست تو المپیاد زیست قبول بشم ... واسم خیلی مهم بود ... قبل از امتحان های ترم اول ثبت نام کرده بودم ... گفته بودن ۲۸ اسفند برگذار میشه ... دیروز با دوستم رفتیم بپرسیم کی کارت هامونو میدن ... بهمون گفتن ازمون ۱ ماه پیش برگذار شده و بخش نامه واسه مدرسه نیومده ... خیلی اعصابم خورد شد ... رفتیم پیش مدیر شکایت مدیرمون گفت ایشالا سال دیگه ... گفتم خانم برای ما سال دیگه ای وجود نداره ... اونم گفت ایشالا کنکور قبول میشین به همین راحتی ... این هم از مدرسه ی مزخرف ما ** راستی تانی جون زحمت کشیده و معنی فانا رو واسم پیدا کرده اما من نمیدونستم فانا همچین معنی ای داره ... این هم اصل کامنتش : فانا با اسپلfanna میشه:<<غربال یا آسیابی که کاه و آشغال رو بوجاری می کنه...باد بزن... قرقی یا باز کوچک... و باد زننده>> *** من همینم که تانی جون فکر میکنه
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت 15:1 به قلم .: *نگار* :.
|
برای او اگر گريه كني ميگويند
كم اوردي اگر بخندي ميگويند ديوانه اي اگر به ديگران دل ببندي يك روز رهايت ميكنند اگر عاشق شوي يك روز به شكست ميرسي اما ساعتي را دل بست كه زندگي يعني همان يك لحظه و همان يك ساعت و همان عمري كه در بي خبري من و تو ميگذرد ********************** بالا خره بعد از عمری آپیدم ... آخه یه نفر قرار بود واسم یه قالب بسازه و میخواست یه پست واسم بنویسه اما یه ماه گذشت و خبری از قالب نشد منم اومدم خودم آپ کنم فردا ۴شنبه سوریه و هفته ی دیگه هم عید امسال چه زود گذشت ..... امیدوارم سال خوب و زیبایی داشته باشین * البته جمله ی آخر به این معنی نیست که تا آخر این سال دیگه آپ نمیکنم ها ** فانا معنی خاصی نداره ... لطفا دیگه معنیشو ازم نپرسین + نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 15:11 به قلم .: *نگار* :.
|
طلاق با صداي فرياد پدر از خواب پريد
روي تختش نشست و فهميد دوباره پدر و مادرش دعوا ميكنند واي خدايا آخه چقدر دعوا ؟؟؟؟ با تمام كودكيش ميفهميد كه اين بار با دفعه هاي قبل فرق داره -ديگه خسته شدم ميفهمي؟؟ طلاقم بده ... ديگه نمي تونم باهات زندگي كنم دخترك گوشه ي اتاق از ترس به خودش ميلرزيد طلاق؟؟؟ اگه مامان بابا طلاق بگيرند چي ؟؟؟ دخترك زد زير گريه هيشكي نبود بغلش كنه و بگه نترسه ... نلرزه هيشكي نبود بهش بگه شايد ماماني راست نميگه - من طلاق ميخوام ... همين فردا مي رم و اقدام ميكنم و از دستت خلاص ميشم رعشه اي تمام وجودش را فرا گرفت نه ماماني ... مامان گلم مامان عزيزم الهي من قربونت برم الهي من فدات بشم كاشكي مامانت الان زنده بود و پشتت بود كاشكي من ميتونستم كاري كنم مامان گلم من ميدونم كه خيلي سختي كشيدي ميدونم كه سوختي و ساختي اما اگه تو طلاق بگيري پس من چي ماماني گلم تو رو خدا اين كار رو نكن تو رو خدا اين كارو نكن ------------------------- *خواهش ميكنم هر جوري كه ميتونيد دعا كنيد كه زندگي اين خانواده از هم نپاشه + نوشته شده در جمعه 12 اسفند1384ساعت 18:41 به قلم .: *نگار* :.
|
بهترین سوتی با توجه به كامنت هاي شما بهترين سوتي ها حليمم
خوب از آقاي حليم ميخوايم كه بيان جايزشونو بگيرن (جايزه يه قاشق حليم خوري خوب ديگه جايزه داديم...برو برو ديگه عجب كنه ايه ها دِ برو ديگه ... راستي ديروز از شركت مزمز باهام تماس گرفتن و قرار شد به خاطر اين ايده ي خوشمزه ام هر ماه بهم پول بدن تا من اجازه بدم چيپس كاكايويي توليد كنن *ميبينم كه هيشكي هم لينك منو درست نكرده + نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 13:48 به قلم .: *نگار* :.
|
سوتی سلام
بازم میخوام سوتی هامونو بنویسم
۱: صبح كه داشتم ميومدم مدرسه خيلي خوابم ميومد...در خونه رو كه باز كردم بيام بيرون به مامانم گفتم : شب به خير... ۲: داشتم واسه بچه ها يه خاطره از شمال تعريف ميكردم ۳: سر كلاس يكي از بچه ها گفت : پنجره ها رو باز كنين ...هوا دم كشيده!! ۴: سر كلاس ملممون پرسيد بچه ها جلسه ي چندمه؟؟؟ ۵: من اومدم كلاس بذارم بگم : انقده التماسم ميكنن که این کارو انجام بدم(سر یه موضوع مسخره) ۶: داشتم مي گفتم فلان چيز خيلي زياده ۷: الهام گفت بچه ها ميدونستين سال تحويل امسال ساعت 21:55 دقيقه است؟؟؟ ۸: سپيده اينا نذري داشتن ... با پسر خاله اش رفته بودن در خونه ي همسايه ها ۹: ((اين اسم ها اسم مستعاره واسه اين كه نفهميد ما فضوليه كي رو كرديم ۱۰: رفتم بوفه گفتم : يه چيپس كاكایويي بدين!!
*یادتون نره بهترین سوتی رو انتخاب کنین((خیلی مهمه
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 15:3 به قلم .: *نگار* :.
|
زندگی يه دوست عزيزي ازم خواسته بود راجع به زندگي بنويسم
منم شعرم رو به خودش تقديم ميكنم
زندگي رود است بي رحم و خشن زندگي باغ است باغي زيبا كه در آن گل هايي است گل ها با خارها زندگي آغاز است زندگي پايان است آغازي زيبا پاياني تنها زندگي يعني حيات يعني عشق زندگي يعني تو زندگي يعني تو زندگي یعنی تو
******************
**جواب كامنت هاتون رو هم همين جا تو كامنت ها ميدم (به تقليد از همه
+ نوشته شده در سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 14:23 به قلم .: *نگار* :.
|
[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي ] |
امكانات
پروفايل منمعرفي نامه
سلام...!
من نگارم ، متولد 16مرداد خوش اومدي وقتي كوچولو بودم
همسايه ها
پشتيباني وبلاگ
POWERED BY
BLOGFA.COM |