|
|
|
|
شیرین و فرهاد سلام...!
چند ماه پيشا كه من و سپيده هنوز بچه هاي خوبي نشده بوديم و زياد شيطنت ميكرديم تو يه سايتي كه جفتمون توش عضو بوديم با يه نفر آشنا شديم ميل تغيير يافته توسط ما من و سپيده هم با همياري ترانه يه شعر هم راجع بهش گفتيم بشد روزي به در فرهاد پيري *****چند ماه بعد***** بشد شيرين از دست فرهاد ناراحن
+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت 14:21 به قلم .: نگار* :.
|
سوتی سلام...!
ديروز معلم ورزشمون پدرمون رو در آورد ... مجبورمون كرد 15 دور دور زمين هند بال(زمين به اون بزرگي!!حد اقل نگفت زمين واليبال يا بسكتبال حالا ميخوام چند تا سوتي بگم 1_شمال كه بوديم بعد از ناهار هممون تو آشپز خونه داشتيم حرف ميزديم و ظرفا رو جمع و جور ميكرديم(مردا بيرون بودن)فقط خاله كوچيكم(شيرين) نبود كه ما فكر ميكرديم طبقه ي بالاس ... دختر خالم(شكوفه) ميخواست شيرين رو اذيت كنه رفت در رو باز كرد و با يه شخصيت خيالي(بلند بلند) شروع به صحبت كرد : سلام ... خوب هستيد ... مرسي ... سال نو شما هم مبارك ... شيرين؟؟؟ ...بله هست ... الان صداش ميكنم 2 :شكوفه : نگار برو تنكاپو رو بيار (منظورش تنباكو ي قليون بود) 3 :سپيده به ننه من غريبم بازي گفت : ننه من قمرم 4 :سپيده به جاي خدايا كجا بود گفت : كجايا خدا بود؟ 5 :تكتم به سالاد كاهو گفت : كالاد ساهو 6 :اومدم بنويسم دوم نوشتم 2وم 7 :ترانه اومد بگه قارچ گفت غاز 8 :ترانه اومد بگه صد تا بدبختي داريم گفت صد بختي داريم 9 :سر زنگ تاريخ گفتم امنيت كشور يافت 10 :به درخت گفتم برگ
+ نوشته شده در جمعه 18 فروردین1385ساعت 10:23 به قلم .: نگار* :.
|
از این به بعد کم میام سلام...!
راستش اينترنت واسه من امسال خيلي مضر بود چون سال هاي پيش فوقش هفته اي 1 ساعت ميومدم تو نت اما امسال روزي 3_ 4 ساعت... اما سعي ميكنم حد اقل روزي 10 دقيقه بيام نت ... ديگه همين ديگه فعلا باي + نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 14:17 به قلم .: نگار* :.
|
بهار را باور كن ... * اول از همه سلام، كه قشنگترين كلمههاست ... :) * بعد از سلام، سال نو مبارك :) ببخشيد يه كمي دير شد، ولي من نه صاحبخونه هستم و نه نسبتي با ايشون دارم. چند وقت پيش به نگار بانو قول داده بودم براي وبلاگشون يك قالب طراحي كنم، ايشون هم لطف كردن و اجازه دادن كه اينجا بنويسم. البته قرار بود زودتر از اينها مزاحم بشم و اينجا بنويسم، اما خوب نشده بود ديگه :) من از دوست نگار بانو عم معذرت خواهي مي كنم كه بعد از نوشته ايشون نوشتم، اما ديدم خيلي داره اينجا خاك ميخوره! گفتم هم قالب رو عوض كنم، هم بنويسم كه خونه تكوني شده باشه، خلاصه باز هم ببخشيد ... :) * فكر كنم كم كم خود صاحبخونه هم بايد بيان ديگه، دو روز تا آخر تعطيلات نمونده :) بعد از تعطيلات هم كه بايد 7.30 مدرسه باشن، ديگه هيچي ديگه! ياد اون روزها كه مدرسه بود به خير، چه زوري داشت بعد از 13-14 روز تعطيلات صبح زود بيدار شدن. ميرفتي مدرسه همه در حال خميازه كشيدن و بدترين حالت هم اين بود كه همه معلمهاي عزيز اومده باشن و وقت براي استراحت نباشه :) ولي خوب روزهاي خوبي بود، يادش به خير ! :) * باز كن پنجرهها را كه نسيم + نوشته شده در جمعه 11 فروردین1385ساعت 21:13 به قلم .: نگار* :.
|
تولد... سلام
من يكي از دوست هاي نگار هستم چون نگار مسافرته از من خواست امروز آپ كنم ******
امروز تولد بهترين و عزيز ترين دوستمه
سپيده ي من
اي گرما بخش وجودم هنگامي كه دست هايم نيازمند ياري ات بودند هنگامي كه به آغوش گرمت نياز داشتم تو با من بودي دستم را گرفتي و آغوشت را به رويم باز كردي و هميشه با من بودي در شادي و غم در خواب و بيداري در خوبي و بدي هميشه و هميشه با من بودي و هيچ گاه تنهايم نذاشتي دوستت دارم اي عزيز ترينم
تولدت مبارك
**** 2 روز ديگه هم تولد يه دوست خوب ديگمه تكتم جونم جات تو جمعمون خيلي خيلي خاليه تولدت مبارك + نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 1:38 به قلم .: نگار* :.
|
[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي | پست الكترونيك ] |
امكانات
درباره من و وبلاگم
سلام...!
من نگارم ، متولد 16مرداد68 از تهران دانشجوي رشته ي مهندسي منابع طبيعي گرايش محيط زيست هستم طراحي و موسيقي رو دوست دارم و كتاب و مجله هم زياد ميخونم ، مجله ي محبوبم "روز هاي زندگي"ه ... نوشتن رو خيلي دوست دارم و به نظرم بهترين هديه و يادگاري يه كارت تبريك ساده اس ... تو اين وبلاگ همه چي مينويسم مثل خاطره ، دل نوشته ، گله و شكايت و ... مرسي كه اومدي وبلاگم ... حرف هاي خاك خورده
پشتيباني وبلاگ
POWERED BY
BLOGFA.COM |