تبليغاتX
ღ*فانا*ღ
   

 

 

 

 

تولد...

خاله جونم تولدت مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 14:52  به قلم  .: *نگار* :. 

داستان کوتاه
سلام ...!
بازم من مطلب گير نياوردم و از مجله يه چيزي دزديدم


آقاي "تام وينه" ميدانست كه خدمتكار منزلشان كم دارد ! همين چند ماه قبل دكتر گفته بود : جنون داره ... ولي بي آزاره ... اتفاقا به شكل منحصر به فرد جنون و ديوانگي اش به دردتان ميخوره ، به اين معني كه وقتي كسي رو دوست داشته باشه و اون شخص دستوري بهش بده ، هر طور شده فرمان شخص محبوبش رو اجرا ميكنه ... البته داشتن چنين خدمتكاري شانس بزرگيه ... ولي با اين حال مراقبش باشيد !
از آن روز به بعد آقاي "تام وينه" مراقب خدمتكارش كه "بيلي" نام داشت بود ، اما كار هم از او ميكشيد ! درست مثل ان روز كه برف زيادي باريده بود و آقاي "وينه" كه ميديد بخاري ديواري خانه شان هيزم ندارد و بچه هاي كوچكش از سرما ميلرزند ، وقتي سه مرتبه به "بيلي" گفت برو هيزم بيار و خدمتكارش نتوانست هيزم پيدا كند ، با عصبانيت زياد بر سرش فرياد زد : پس برو به جهنم مردك ديوانه !
يك ساعت بعد كه اعضاي خانواده همگي در يكي از اتاق خواب ها جمع شده بودند تا گرمشان شود يك دفعه متوجه شدند كه فضاي خانه گرم شده و بخاري ديواري شعله ور شده ، همگي با خوشحالي به سالن رفتند تا از "بيلي" تشكر كنند و... اما وقتي "تام وينه" بوي گوشت كباب شده را از داخل بخاري حس كرد ، فهميد كه "بيلي" خود را درون جهنم انداخته ....

* بيچاره بيلي ...
** عزيزم ببخشيد كه ناراحتت كرده بودم
***اين مانتو ها كه تازه مد شده چه بامزه اند

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 12:9  به قلم  .: *نگار* :.  | 

نهایی ها تموم شد ...
سلام...!

آخيـــــــــــــــــــــــــــــــش
نهايي هامون تموم شد ، 2 تا داخلي (آمار و تاريخ ) مونده
اما داخلي ها مهم نيست ، مهم نهايي ها بود كه از دستش خلاص شديم
خب ! چي بگم؟؟
آها از روز آخر مدرسه و دیروز ميگم
روز آخر مدرسه كه خيلي باحال بود
من mp3 player برده بودم مدرسه ، ترانه هم باند اسپيكرش رو آورده بود(مال من بهش نميخوره)
شال هم (واسه مسخره بازي) آورده بوديم كه مثلا عربي برقصيم !!
موبايل و دوربين هم كه چيز عاديه !!
پاستور هم بازي ميكرديم (مدرسه نبود كه ! هتل بود)
اگه ما رو ميگرفتن تا 5 سال از تحصيل محروممون ميكردن

دیروز هم كه رفتيم گردش
هي گفتيم كجا بريم؟
من گفتم بريم تيراژه (حوزه ي امتحانمون تقريبا نزديك تيراژه بود)
اما همه ي مغازه هاش بسته بود (آخه ساعت 9:30 صبح كجا بازه؟)
اگه با لباس مدرسه نبوديم ميرفتيم سرزمين عجايب
اما ديديم با اين تيپ خوشگلمون زيادي آبروريزي ميشه
خلاصه مجبور شديم برگرديم
اما حوصله ي رفتن به خونه رو نداشتيم
همين جوري واسه خودمون ميرفتيم و ميگشتيم
خيلي حال داد
وقتي 3 تا آتيش پاره (من و سپيده و ترانه ) با هم باشن چي ميشه؟
هيچي ، دنيا كنفيكون ميشه
كلي شيطوني كرديم و به هر سوراخي سرك كشيديم
بعد از چند ساعت هم اومديم خونه

                    *__*__*__*__*__*__* پيوست ها *__*__*__*__*__*__*

*خيلي رو داري به خدا ، ميري يه وبلاگ ديگه ميسازي و آدرسشو برام ميل ميكني؟
من نخوام اسم نحس تو رو تو ميل باكسم ببينم چي كار بايد بكنم؟

**پرديس جونم ، آنا جونم ، هاني دختر خورشيدي عزیز ، ندا جون ، آبجي جون  :
شما دوست هاي گلم كه خودتون وبلاگ ندارين اما لطف ميكنين و به ديدنم مياين بدونين كه جواب كامنت هاتون رو تو كامنت هاي همون پست ميدم

***يه سؤال : بهترين كتابي كه تا حالا خونديد چي بوده ؟(اگه اسم نويسنده اش رو هم يادتونه بنويسين)

****يه خبر : قراره امتحان زمين شناسي و عربي رو بذارن تو نمودار
من فكر ميكنم زمين رو 19.50 ميشم ، پس زيادي ذوق نكنين چون اگه من بالاترين نمره باشم فقط نيم نمره بهتون اضافه ميشه خودم هم 20 ميشم
اما عربي رو نميدونم چند ميشم ، خدا كنه بالاترين نمره ۱۹ ـ ۱۸ شده باشه
حد اقل یکی دو نمره بهمون اضافه ميشه
2 تا از سؤال هاي فيزيك رياضي ها هم حذف شد و بارمش بين سؤال هاي ديگه پخش شد


اينم از اين !!
فعلا باي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 14:4  به قلم  .: *نگار* :.  | 

تولد ...
          تبسم جونم ، دختر خاله ي قشنگم ، تولدت مبارك گل نازم
 
سلام...!

آخييييييييي ، ني ني كوچولو ي ما 3 ساله شد
روز اول كه ديدمش ميترسيدم بغلش كنم آخه ما بچه كوچيك تو فاميل نداشتيم و من فكر ميكردم اگه بغلش كنم ميشكنه يا له ميشه يا ...
مامانم گذاشتش تو بغلم ، هم ميترسيدم از دستم بيفته و هم ميترسيدم محكم بگيرمش
من تا حالا بچه 1 روزه بغل نكرده بودم
اما بعدش ياد گرفتم چه جوري بغلش كنم
اون نيم وجبي هم از روز اول خودشو تو دل همه جا كرد
هم با كاراش هم وقتي حرف افتاد با شيرين زبوني هاش
وقتي خونه مون بودن و ميخواستن برن منو بغل ميكرد و كلي اشك ميريخت
يه بار نشد بدون گريه از بغلم بگيرنش
منم بچه دوست داشتم و كلي باهاش بازي ميكردم
به خاطر همين منو از همه بيشتر دوست داشت
منم خيلي دوسش داشتم
الان هم دوسش دارم
تازه كلي هم تجربه بچه داري دارم

* 5 تا امتحان مونده ... (چرا تموم نميشه ؟!؟!)
** مرسي كه بهم سر ميزنين ، امتحانام كه تموم شد پيش همتون ميام
*** از اين به بعد همش منتظر تولد باشيد ، كلي متولد تابستون داريم
 ****هورااااااااااااااااااااااااااا با مامانم شرط بسته بودم ، 20 هزار تومن بردم (شك داشتم ؛ اگه ميدونستم ميبرم بيشتر ازش ميگرفتم )

پيوست فوري ((شايد شايعه باشه ها ، منم از بقيه شنيدم ))
ديني تو كل كشور 20 نداشته !!! از بس كه سخت گرفتن .... ها(هر چي دوست داري تو جاي خالي بذار )
80 در صد از بچه هاي رياضي حسابان رو افتادن (اين ديگه شايعه است ، مگه ميشه؟)
و هر سال آموزش پرورش سؤال ها رو طرح ميكرده اما امسال سازمان سنجش!
فقط هم به خاطر اين كه معدل نهايي تو كنكور تاثير داره امتحانامون رو سخت ميگيرن
خوش به حال پارسالي ها ؛ من اگه امتحان اونا رو ميدادم معدلم 22 ميشد
خيلي مال اونا آسون بود
اما مال ما خيلي سخته انگار مجبورشون كردن كه معدل نهايي رو تو كنكور تاثير بدن
حتي معلم ها مون هم ميگن امتحاناتون خيلي سخت بود
خدا به خير بگذررونه ...(يعني معدلم بالاي۵۰/۱۹ ميشه؟)


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 12:7  به قلم  .: *نگار* :.  | 

آخه من چرا اينجوري شدم؟
اصلا حالم خوب نيست
عصبي شدم
بهونه گير شدم
افسردگي گرفتم
نميدونم چم شده
حوصله ي هيچ كس رو ندارم
هر كي هر چيزي ميگه گريه ام ميگيره
ديگه از اين زندگي خسته شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 21:17  به قلم  .: *نگار* :. 

تولد نگار2

نگار2 جونم عزیز دلم تولدت مبارک

ایشالا ۱۰۰۰۰۰۰ سال زنده باشی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 14:24  به قلم  .: *نگار* :. 

هنوز زنده ام
سلام...!

قرار بود تا بعد از امتحانا آپ نكنم اما ديدم كامنتام خيلي زياد شده اگه آپ نكنم كامنت دوني منفجر ميشه
به خاطر همين اومدم يه ابراز وجودي هم بكنم و بگم هنوز زنده ام
فعلا 3 تا امتحان داديم
خدا كنه بقيه هم زود تر تموم شه و راحت شيم

تا بعد....

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 13:25  به قلم  .: *نگار* :.  | 


[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي ]

window.setTimeout( "document.getElementById ('adss').style.display='none'" ,100);