تبليغاتX
ღ*فانا*ღ
   

 

 

 

 

¤.:`·.¸¸.·´دانلود آهنگ`·.¸¸.·´:.¤
سلام...!

اين 2 تا آهنگ داريوش رو براي سعيد عزيزم و مهساي عزيزم ميذارم كه ازم خواسته بودن آهنگ رو بهشون بدم
پيشنهاد ميكنم شما هم دانلودش كنيد
خيلي خيلي كم حجمه چون كيفيتش رو يه كم آوردم پايين
خودم تو كمتر از 30 ثانيه آپلود كردم

آهنگ چشم من

آهنگ یاد تو

اینم یه آهنگ از گوگوش که خودم عاشقشم

آهنگ دو ماهی


* براي دانلود روي اسم آهنگ كليك راست كنيد و گزينه ي save target as رو بزنيد

** هر كي دانلود نكنه ضرر كرده چون هيچ جا نميتونه تو 30 ثانيه آهنگ دانلود كنه !!!

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 12:25  به قلم  .: *نگار* :. 

¤.:`·.¸¸.·´كلاس ، درس ، مدرسه`·.¸¸.·´:.¤
سلام...!

اول از همه ي دوست هاي عزيزي كه وقت نكردم بهشون سر بزنم معذرت ميخوام
كلاس هام شروع شده
درس هام هم خيلي زيادن
چند بار خواستم مثل ستاره وبلاگم رو ول كنم و برم تا بعد از كنكور اما نتونستم
يه جورايي به اين وبلاگ وابسته شدم و نميتونم ازش دل بكنم

حالا يه كم از خودم و از كلاس هام بگم
مدرسه مون دوره :(
اگه با ماشين خودمون بريم (يعني مامانم ببرتمون ) 25 دقيقه راهه اما اگه خودمون بخوايم بريم و بيايم 50 دقيقه !!!(كه البته اين مال موقعيه كه مثل بچه آدم سرمونو بندازيم پايين و زود بيايم خونه وگرنه بيش از 1 ساعت و نيم طول ميكشه )
من و سپيده هم بيشتر دوست داريم خودمون بريم و بيايم
البته به خاطر اينكه دير نرسيم رفتني مامانم ميبرتمون و برگشتني خودمون ميايم
نصف بيشتر مسير رو با هم ميايم اما آخرين تاكسي رو بايد جدا سوار شيم چون مسير خونه هامون فرق داره

استاد شيمي خيلي باحاله
تو كلاسش فقط ميخنديم ( البته خيلي هم خوب درس ميده ها )
يه مرد حدودا 48-48 ساله اس كه خيلي مهربون و شوخه
تكه كلامش هم اينه : خانوم گلم !
واسه ي حفظ كردن جدول تناوبي برامون رمز گذاشته
كه باحال ترينش گروه 7 بود : فكل برادر ايرج آنتنه
و ترتيب الكترو نگاتيوي از زياد به كم : فري عرضه نداره كلاه برادر ايرج رو سوت كنه آي حميد پدر سوخته بلا سيبيل !!!!!!!!
اينا رو ميگه و بچه ها ميخندن

استار رياضي خيلي سخت گيره
اگه 1 دقيقه تاخير كني يا به سؤالش جواب ندي از كلاس ميري بيرون

استاد عربي هم خوبه
فقط من نميدونم تو اين گرما چه جوري با كت شلوار و كروات مياد سر كلاس !!
من به جاش خفه ميشم !
سر كلاس هم كتش رو در نمياره

استاد فيزيك خيلي تند تند حرف ميزنه  و استاد زبان هم خوبه

كلا استاد هاي خوبي داريم
خدا كنه قبول شيم


* از وقتي بلاگفا شكلك گذاشته يه سري ناراحتي ها به وجود اومده
به خاطر همين از پسر هاي محترمي كه لطف ميكنن و به وبلاگ من سر ميزنن خواهش ميكنم كه از اين 2 تا شكلك ( ) تو كامنت ها استفاده نكنن !
دختر ها هر چقدر دوست دارن از اينا بذارن
ممنونم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 13:56  به قلم  .: *نگار* :.  | 

هميشه عاشق موهاي بلند و سفيدت

و تيپ تر و تميزت بودم

با اين كه سني ازت گذشته بود هميشه خوش تيپ و مرتب بودي

مثل يه جنتلمن واقعي

روحت شاد

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 18:27  به قلم  .: *نگار* :. 

¤.:`·.¸¸.·´تولد تولد تولد مامان جونم مبارک`·.¸¸.·´:.¤
سلام...!

    ((تقديم به بهترين مامان دنيا))

مادرم !
در ميان راه زندگي ام
درست هنگامي كه 17 انار از دستان پر مهرت چيده ام
در فاصله بين شك و ترديد
در آن زمان كه قناري ها آواز عشق سر مي دهند
وجودت را خواهانم
مادرم !
بدان كه قلبم با گرمي تپش هاي قلب تو مي تپد
و تك تك كلماتم عشقم را تقديمت ميكند
نگاه من ستايشگر بودن تو
و چشم هاي تو نگران پيچ و خم هاي راه زندگي من است
آغوش تو گرمي بخش وجودم
و سايه ات همچو سقفي بر روز هاي بي كسي ام است
با تمام وجود نامت را فرياد ميزنم و قطره قطره ي عشقم را به وجودت ميچكانم
نميدانم كه چگونه وصف خوبي هايت را بگويم
نميدانم اما ...
                    دوستت دارم اي تنها بهانه ي زنده بودنم

                                                   ((تولدت مبارك))

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 11:6  به قلم  .: *نگار* :.  | 

سلام...!

خوبين؟ من كه اصلا خوب نيستم ، از دست اين مدرسه ها !!
ديروز صبح رفتيم مدرسه پرونده ام رو بگيرم و برم مدرسه ي جديد ثبت نام كنم
اول رفتم اتاق دفتر داري و پرونده ام رو گرفتم بعد رفتم دفتر با خانم احمديان خداحافظي كنم ، حسابي تحويلم گرفت ! و بر عكس هميشه كلي ازم تعريف كرد (آخه هميشه به مامانم ميگفت : اين نگار منو كشت با اين شيطوني هاش ! سر كلاس هم كه همش حرف ميزنه و معلم ها رو عاصي ميكنه و ... البته هيچ وقت حرف هاش جنبه ي گلايه نداشت )
بعد معلم رياضيم رو ديدم تا مامانم رو ديد گفت : اين دخترتون تو خونه هم همينطوريه؟ مامانم گفت چه طوري؟ گفت : 1 ثانيه آروم نميشينه همش يا داره حرف ميزنه ييا شيطوني ميكنه تا حالا نشده 1 بار ، فقط يه بار سر كلاس به درس من گوش كنه اما چون بالاترين نمره ي كلاسم بود هيچي بهش نميگفتم بعد به من گفت تو چه جوري بدون گوش دادن به درس نمره ميگرفتي ؟ (بيچاره ! يه كم خجالت كشيدم آخه ما خيلي اين معلم رو اذيت كرديم سر كلاس رياضي بيشتر از هميشه شيطوني ميكرديم تنها معلمي كه جرئت نداشتيم سر كلاسش حتي نفس بكشيم معلم عربي بود )
بعد كه ديگه داشتم مي اومدم بيرون ديدم مانتوي جديد رو آويزون كردن كه دانش آموز هاي جديد ببينن !
اه اه اه ... خوب شد ما از اون مدرسه رفتيم ... مانتوي قهوه اي روشن بي نهايت بد رنگ كه سر آستينا و جيب هاش هم يه نوار كرم بته جقه ي بي ريخت دوخته بودن
خيلي زشت بود ... بيچاره سال اولي ها
مانتو هاي ما آبي نفتي (رنگش خيلي خوب بود ) ساده بود
خلاصه ... وقتي داشتيم ميرفتيم خانم احمديان گفت : راستي اول بايد برين مدرسه ي ... كه انتقالي بگيرين واسه مدرسه ي جديد !
گفتم انتقالي ديگه ميخواد چي كار ؟ مگه من دبيرم ؟
گفت : بخش نامه از اداره اس ! بايد برين
ما هم رفتيم اون مدرسه ديدم چند تا از دوست هام هم اون جا اومدن كه انتقالي بگيرن
رفتيم پيش مسئولش اونم گفت بايد اون مداركي كه پشت شيشه نوشتيم رو بيارين
رفتم مدارك رو ديدم همش رو ميشد جور كرد اما اين آخري ديگه چه صيغه اي بود ؟
اجاره نامه يا سند خونه ي خود كه در محدوده ي مدرسه باشه
اون مدرسه هم كه من ميخواستم اسممو بنويسم خيلي با خونمون فاصله داره
مامانم به خانومه گفت : آخه چرا كاري ميكنين كه ما مجبور شيم دروغ بگيم؟ خب من الان بايد برم يه بنگاه و يه پولي بدم و بگم يه اجاره نامه ي قلابي بنويسه !
خانومه هم گفت : خب سريع تر برين اين كار رو بكنين ديگه !!! به ما مربوط نيست بخش نامه از اداره اس
منم تو دلم گفتم ........ (يه چيزي گفتم ديگه ) آخه اين چه مملكت مزخرفيه ؟
خلاصه بعد از اين همه الافي رفتيم مدرسه اي كه ميخواستيم ثبت نام كنيم سپيده هم اونجا بود (قبلا قرار گذاشته بوديم)
رفتيم پيش ناظم و مامانم راجع به اجاره نامه (يا سند) باهاش حرف زد اونم گفت : چون معدلشون بالاس مدرسه داره اذيت ميكنه و ميخواد كاري كنه كه اونا پشيمون شن و اسمشون رو همون جا بنويسن !!!
اما آخرش گفت : بايد اجاره نامه رو جور كنين !
ما هم گفتيم آخه كلاس كنكوراتون كه شروع شده ! خب ما چي كار كنيم؟
گفت برين ثبت نام كنين حالا (بعد يواشكي گفت : شما دوتا ثبت نام ميشين مطمئن باشين )
ما هم رفتيم كلاس ها رو ثبت نام كرديم و فعلا برنامه ي چهار شنبه هامون معلوم شد
ساعت 8 صبح تا 7 شب ! كه تازه ممكنه كلاس آخر بيشتر طول بكشه !
اين يعني ديگه فاتحه ي نگار بيچاره رو بخونين
اصلا من نميخوام كنكور بدم
اينو من به كي بگم؟
پس با اين حساب ديگه مجبورم كمتر بيام نت
لطفا نياين بگين كه آپم بهم سر بزن ! تو رو خدا يه كم دركم كنين
ايشالا هر وقت فرصت كردم پيش همتون ميام
اول ميخواستم كامنت دوني وبلاگم رو ببندم اما بعد ديدم كه من دوست هاي خوبي دارم كه خودشون وبلاگ ندارن اما پيش من ميان (مثل پرديس گلم) و من اگه كامنت دوني رو ببندم اينا رو از دست ميدم
پس تصميم گرفتم كه كامنت دوني رو باز بذارم اما ازتون يه خواهش دارم
لطفا تو كامنت دوني من چت نكنين آخه اگه تعداد كامنت ها زياد بشه مجبور ميشم آپ كنم تا از انهدام كامنت دوني جلوگيري كنم اما من وقتش رو ندارم
سعي ميكنم فعلا كه سرم زياد شلوغ نشده حتما هفته اي يه آپ بكنم تا ببينم بعدا چي پيش مياد

* پنج شنبه تولد مامان جونمه ! حتما آپ میکنم

** کلی شکلک گذاشته بودم اما بلاگفا ثبت نکرد ! وقتی هم دوباره مطلب رو نوشتم حوصله ی شکلک گذاری نداشتم !!

*** از همتون ممنونم !

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت 20:11  به قلم  .: *نگار* :.  | 

شعر...
سلام...!

به سرپوش زمين بنگر
هزاران نقطه سوسو مي زند ،اما
اگر آن كهكشان از هم بپاشد
و بر زمين بريزد
تو باور كن كه يك قطره از آن باران رحمت را
به روي كلبه ي چوبين من
هرگز نمي رقصد ، نمي غلطد
واما
اگر يك تير زهر آلود
در شام سياه و تار
ناگه از كمان خود جدا گردد
بسان مرغكي از كوچ برگشته
به سوي سينه ام آيد
وحتي پيش از آنكه من به خود آيم
درون سينه ام نالد
كه تو
تويي كه دوستت دارم
آغوش قلبت را به روي من بگشا
من از مردم خوشبخت ميترسم


* شايد از اين به بعد نتونم زياد بهتون سر بزنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 13:55  به قلم  .: *نگار* :.  | 

نگار کلک جونم تولدت مبارک خانومی

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1385ساعت 11:16  به قلم  .: *نگار* :. 

جک جک جک !!
سلام...!

خوبين؟
من كه خيلي خوبم
يعني عاليم
از اين بهتر نميشه
امروز چند تا جك از اينور و اونور كپي كردم
گفتم شما هم بخونيد بلكه يه تبسمي ... لبخندي ... خنده اي ... قهقه اي ... چيزي كنين :دييييييي

1 : از لره مي پرسن خدا كجاست ؟ مي گه نمي دونم ولي هر جا هست ابوالفضل نگهدارش باشه

2 : مي دوني چرا توشک رو قبل از دوختن با چوب مي زنن ؟
چون بعدا هر چي ديد صداش در نياد

3 : يه روز يه آدمه به يه خانوم سر كوچه متلك ميندازه بعد خانومه شاكي ميشه مياد خونه به شوهرش ميگه آخه غيرتت كجا رفته مرد همين الان يه آقا سر كوچه به من فحش داد شوهرش كه رشتي بوده زنجيرشو برميداره ميره سر كوچه به يارو ميگه يا همين الان ميري خانوم مارو ماچ ميكني از دلش در مياري يا هرچي ديدي از چشم خودت ديدي

4 : عزرائيل ميره سراغ قزوينيه ميگه شناسنامت كجاست ميخوام باطلش كنم قزوينيه ميگه زيرفرشه

5 : يه مرد كدوتنبل مي خره مي زارتش كلاس تقويتي

6 : به يك ترك ميگن چرا پشتت خاكي است ميگه مگه بايستي اسفالت باشه

7 : به تركه ميگن ?در?چند تا ميشه؟ ميگه 4 تا ميگن افرين چه جوري حساب كردي ميگه خوب جمشون

8 : يه تركه ميره بالاي پل عابر پياده ميگه خب من خر » من نفهم. آخه مگه شما اينجا رودخونه ميبينيد كه پل زديد

9 : رشتيه از خدمت معاف ميشه بهش ميگن چرا معاف شدي ميگه چون تك پدر بودم

10 : يك روز يه نفر بينيش اب ريزش داشته بعد مي ره سرش را ايزوگام مي كنه

11 : به تركه ميگن صورتي چه رنگيه ميگه قرمز يواش

12 : يه روز دخترهاي رشتي كنار هم نشسته بودند كه يكي از انها گفت كه شنيديد كه در تهران كسي به نام خفاش شب مي ايدكه هر شب دختران را مي دزدند يكي از انها گفت هر چه امكانات هست فقط در تهران هست!!!! اه اه اه

13 : به يه نفر ميگن نتيجه ي بازي پرتغال با هلند چند شد ميگه دو هيچ به نفع فرانسه.

14 : لره از كيوسك تلفن مياد بيرون .
ازش ميپرسن سالمه . ميگه آره ولي آفتابه نداشت

15 : تركه آب گلوش گيرميكنه بربري ميخوره.

16 : تركه ميره ماه عسل برميگرده زنش بهش ميگه چرا منو نبردي ميگه خواب بودي دلم نيومد بيدارت كنم.

17 : به يه ترکه ميكن زندگي مثل چيه ؟ ميگه دايره زندگي مثل مستطيل سه ضلع داره عشق و محبت .

18 : تركه به دوست دخترش ميگه اچ اي وي گرفتم دوست دخترش ميگه جدي ميگي جي ال ايكستو فروختي

19 : اگه گفتي تركا به آسانسور چي ميگن؟؟؟؟ تاكسي ديواري

20 : يه تركه زياد بلند پروازي ميكرده, با ضدهوايي
ميزننش.

21 : به رشتيه مي گن تاحالا زنت رو بوس كردي ؟ مي گه : اي.......دهنيه....!!!

22 : شعار تنظيم خوانواده در رشت مامان يه بابا بسه

23 : يه روز يه تركه ميخواد خودكشي بكنه ميره تو گلدون ميگه به من آب ندين

24 : قزويني کنار زمين فوتبال دراز کشيده بوده....بهش ميگن جناب شما بازيکني؟؟؟
ميگه : نه من برانکاردم

25 : تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد

26 : تركه زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله

27 : به تركه ميگن: بچه كجائي؟  ميگه بچه U.S.A.! ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه؟ تركه ميگه: ايلده بچهة يونجه‌زارهاي سرسبزِ آذر بايجانم

28 : تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم

29 : تركه ميخوره به جدول ميشينه حلش ميكنه

30 : تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن

* خب چطور بود؟
تكراري بود؟
خب اين ديگه مشكل خودتونه ، ميخواستين قبلا نشنيده باشين
من چي كار كنم !؟!؟!

** امروز از اون روزا بود كه الكي خوشحال بودم و كلي شيطون شده بودم


***‌ من در قبال اين جك ها هيچ مسئوليتي قبول نميكنم
من فقط اون ها رو كپي پيست كردم
همين

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 21:55  به قلم  .: *نگار* :.  | 

ایتالیا برد...
سلام...!

واي واي واي
بازي رو ديدين؟
خيلي ستم بود
دقيقه ي 118 ، 2 تا گل پشت سر هم ...........
من كه خشكم زده بود
من بي طرف بازي رو نگاه ميكردم
ايتاليا خيلي قشنگ تر بازي ميكرد
آلمان هم خوب بود اما اين بالاك كور بود
شوت هاش 10 متر با دروازه فاصله داشت !!!
اما آخرش كه گريه ميكرد دلم براش سوخت
آلماني ها گناه داشتن

خيلي حيف شد ها
من به عشق پنالتي بيدار مونده بودم اما دقيقه ي 118 ....
هييييييييييييييييي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 1:19  به قلم  .: *نگار* :. 

یه نینی دیگه !!!
سلام...!

الان ساعت 1 شبه و من اصلا خوابم نمياد
يكي بياد لالايي بخونه من بخوابم
يه نيني ديگه آوردم
ببينين چه گوگوليه

* چرا نيني ها دوست دارن پاهاشون رو بخورن؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 1:14  به قلم  .: *نگار* :.  | 

http://www.cesar65.blogfa.com/

این رو بخونین و به آهنگش گوش بدین

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 12:39  به قلم  .: *نگار* :. 

فیلم های تکراری!!!
سلام...!

همچنان بي كارم
همش يا پاي كامي ميشينم يا تي وي !!
صبح ها ساعت 9 قصه هاي جزيره ميده ، بچه بوديم هم ميداد اما من ميشينم دوباره ميبينم
ساعت 10 ديدار فيلم سينمايي ميده
امروز داشت عروس آتش رو ميداد
حميد فرخ نژاد تو اين فيلم خيلي باحال بازي كرده بود
من چند سال پيش ديده بودم اما يادم نمي اومد آخرش چي ميشه
حدود 10 دقيقه مونده بود فيلم تموم شه(همون جا كه دختره فرار كرد) كه يهو برق ها رفت
اهههههههههههه
آخرش هم نفهميدم آخر فيلمه چي شد
هر كي يادشه بياد بگه منو از خماري در بياره
بيست دقيقه بعد هم برق ها اومد
زحمت كشيدن !
نميدونم چرا امسال انقدر برق هامون ميره
چهار شنبه هم سر راه شب برق ها رفت
خب داشتم ميگفتم
برق ها كه اومد منم اومدم پاي كامي و يه سري به اينجا زدم
بعد اومدم ناهار خوردم و ديدم كانال 5 خودمون داره "تلا"(اسم فيلمش رو يادم نيست) رو ميده
آخييييي اين فيلمه رو هم چند بار ديده بودم (فيلم هاي قشنگ رو تا 1000 بار هم ميبينم)
ولي بازم دوست داشتم
تلا خيلي نانازي و خوشگله
الان هم كه باز اومدم اينجا
از بس حوصله ام سر ميره ميام اينجا چرت و پرت مينويسم

* بلاگفا هم بالاخره شكلك گذاشت اما كاش همه ي شكلك ها رو ميذاشت (پر رو شدم ها)
** عزيزم ، دلم برات خيلي تنگ شده زود تر برگرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 15:5  به قلم  .: *نگار* :.  | 

چرت و پرت !!
سلام...!

حوصله ام خيلي سر رفته
همه رفتن مسافرت
تنها موندم
ما هم ميخوايم بريم اما 2شنبه و 3شنبه كارت كنكور (آزمايشي) ميدن و 5 شنبه ي هفته ي بعد هم كه امتحانه
هنوز هم معلوم نيست كه اسباب كشي داريم يا نه !!
فعلا همه چي قاطي پاتيه
اما من دلم شمال ميخواد
هر چقدر هم گرم و شرجي باشه بازم دوست دارم
هر سال نصف بيشتر تابستون و كل عيد رو ميريم شمال
اما امسال نميشه زياد بريم !!
من تابستون هم كلاس دارم
اه اه اه
من نخوام كنكور بدم كي رو بايد ببينم؟
خود كنكور كه غوليه واسه خودش يه طرف ، توقع هاي بيجاي اطرافيان هم يه طرف !!
هييييييييييييييي

* ببخشيد كه يه مدته كم بهتون سر ميزنم
** برام دعا كنيد (مخصوصا تو عزيزم كه الان مشهدي)
*** اينم يه عكس

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 14:1  به قلم  .: *نگار* :.  | 

تولد...
سلام...!

غزاله جونم ، تولدت مبارك عزيزم

اينم يه عكس از 2 تا نيني نانازی  

*دوست هاي عزيزي كه كامنت ميذارن  و مايل به تبادل لينك هستن ، لطفا چند روز صبر كنند تا من لينك هام رو به بلاگرد منتقل كنم بعد خودشون لينكشون رو بذارن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 1:19  به قلم  .: *نگار* :.  | 

من و آمبریج !!!
سلام...!

امروز خيلي عصبانيم
خيلي هم حالم گرفته اس
5 شنبه بهمون گفته بودن يه سر به مدرسه بزنيم واسه كارنامه
زنگ زديم گفتن شنبه !
شنبه زنگ زديم گفتن 2 شنبه
امروز زنگ زدم گفتن 4 شنبه
ايششششششششششششششششششششششش
همش ميندازن عقب
خب بدين اين كارنامه رو ديگه از دلشوره مرديم!!
امروز كه زنگ زدم ايماني (ناظم دوم ها ) گوشي رو برداشت
گفتم : كارنامه ي سوم ها اومده؟
گفت : نه هنوز !!
گفتم : همه ي مدرسه ها كارنامه ها رو دادن
گفت : اينو بايد به حوزه اي كه اوراق رو تصحيح ميكنه بگين نه به ما (اين تيكه رو يكم داد زد ) بعد گوشي رو كوبوند
ايشششششششششششششششششششششش
از پشت تلفن هم داشت قورتم ميداد
با اون چشم هاي ورقلمبيدش!!
عين آمبيريج ميمونه (هيچ تفاوتي باهاش نداره)
وقتي عصباني ميشه چشماش مثل وزغ ميزنه بيرون
با من هم خيلي لجه
بچه ها همش به شوخي ميگن ايماني عاشق نگاره
از صد كيلومتري منو ميبينه مياد به من گير ميده
آخه يكي نيست بگه به تو چه؟
مگه تو ناظم مايي؟
ناظم ما احمديان جونمه كه خيلي هم مهربونه
من رو هم خيلي دوست داره (منم دوسش دارم)

يه بار سر صف ديدم ايماني داره به من چپ چپ نگاه ميكنه
تو اين فكر بودم كه دوباره ميخواد به چي گير بده كه يه دفعه اومد جلوم و چشاش رو ور قلمبيد بيرون و گفت : ببينم تو مانتو ت رو تنگ كردي؟؟؟ ( تو دلم گفتم : نه پس با اون گوني كه خانوادگي توش جا ميشيم بيام تو خيابون )
من هم ديدم بگم نه خيلي ضايع اس  بگم آره هم ديگه دست از سر كچلم بر نميداره
(آخه زياد تنگ نكرده بودم بازم خيلي از مانتو هاي بيرونم گشاد تر بود)
هيچي نگفتم ؛ گفت : زنگ خورد بيا دفتر
وقتي رفتم دفتر با احمديان جونم سلام و احوال پرسي گرمي كردم و جلوي ميزش وايستادم
ايماني گفت : خانم احمديان ايشون مانتوش رو تنگ كرده (با يه حالتي گفت كه انگار قاتل دستگير كرده)
منم زود گفتم : خانم احمديان شما كه از اول سال صد بار منو ديدين اگه مانتوم از نظر شما(با تاكيد) مشكل داشت بهم ميگفتين ، مگه نه؟
احمديان هم گفت : آره عزيزم ، مانتوت مشكلي نداره ، برو سر كلاست
واي خدا ! بايد اونجا بودين و قيافه ي ايماني رو ميديدين
آي ضايع شد !! آي ضايع شد!!
كلي كيف كردم
يه نگاه (از اون نگاه ها ، ازهمون نگاه ها ديگه ، چه گيري داديا) بهش كردم و رفتم

از اون به بعد من به دشمن خوني ايماني تبديل شدم
همه جا كمين ميكرد تا به قول خودش مچ منو بگيره
اما من هميشه نمره انضباطم 20 بود (تا چشت در آد ايماني)

اينم از ماجراي من و ايماني

* عزيزم ، من منظورت رو اشتباه فهميده بودم ... هنوزم خيلي دوست دارم
** مهسا جونم ايشالا بهت خوش بگذره جيگر ! منتظرت ميمونم ! برام ميل بزنيا
*** دلم ميخواد برم شمال !!
**** پرديس جونم معدلت كه خيلي خوب شده ! آفرين
***** اين شكلك ها آشنا نبود ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 15:53  به قلم  .: *نگار* :.  | 

قوانین چت...!
سلام...!

چت كردن هم قانون داره !
اگه نميدونستي بدون !!

اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي وارد مسنجر شوند ، واجب است كه قبل از شروع چت ، صيغه ي حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود . اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد . كليك كردن هر دو نفر مستحب است .
بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجره ي چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه عمدن ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد. اين نوع صيغه فقط مختص زنان بيوه مي باشد .
زنان بيوه مجاز به باز كردن همزمان دو پنجره ي چت يا بيشتر از آن نيستند .
دختران و زنان متاهل فقط مي توانند از صيغه ي مجازي محرميت استفاده كنند و حق استفاده از صيغه ي مجازي حلاليت را ندارند ( چت در حد سلام و احوالپرسي و با درصد اروتيك كمتر ) .
صيغه ي مجازي محرميت ، همچون صيغهء مجازي حلاليت ، به صورت لوگو در محل مناسب قرار خواهد گرفت . تمام احكام جاري شدن و فسخ اين دو نوع صيغه يكسان مي باشد .
مردان متاهل حق باز كردن بيش از چهار و مردان مجرد پنج پنجره ي توامان چت را ندارند . فرستادن هر نوع ايكون بعد از جاري شدن صيغه حلال مي باشد . چنانچه ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، اين ايكون حرام زاده بوده و احكام ايكون هاي حرمزاده در مورد آن مصداق دارد .
اگر به هر علت غير ارادي ، مثل وقوع زلزله ، تسك كردن ناگهاني سيستم ، قطع شدن كانكشن يكي از دو طرف و قس الي الهذا ، ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، احكام ايكون هاي حرامزاده ي مشبهه بر آن صادق است .
بستن پنجره ي چت به اختيار مردان مي باشد . چنانچه زني قبل از مرد اقدام به بستن آن بكند ، واجب است تا 4 روز عده ي پنچره ي بسته شده را به جا بياورد . قبل از پايان عده ، حق چت با هيچ ذكور ديگري را ندارد .
چنانچه زن متاهلي با يا بدون جاري شدن صيغه ي مجازي حلاليت اقدام به چت با مردي بكند ، اين چت به منزله ي زناي محصنه ي مجازي بوده و حد سنگسار مجازي بر او لازم مي گردد .
اگر مردي اقدام به چت با زني متاهل بنمايد ، با علم به متاهل بودن زن ، حتي در صورت جاري شدن صيغه ي مجازي حلاليت حد تعزيري شلاق اينترنتي بر او لازم مي گردد .
زنان و مردان مشمول صيغه ي مجازي حلاليت ، در صورت چت كردن بدون جاري نمودن صيغه ، در بار اول و دوم و سوم به حد تعزيري شلاق اينترني محكوم شده و در صورت تكرار در بار چهارم مصداق مفسد ( ه ) في النت بوده و اجراي حكم اعدام اينترنتي بر آنان لازم است .

* پس مواظب چت كردن باشيد!!
** پست پاييني رو هم بخونيد
*** الان با تكتم تلفني حرف ميزدم ، كارنامه اش رو گرفته ، پس چرا كارنامه ي ما رو نميدن ؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 21:12  به قلم  .: *نگار* :.  | 

دنیای فانی
سلام...!

چقدر اين دنيا بي وفاس
يه روز آدم هايي رو سر راهمون قرار ميده
و يه روز با بي رحمي تمام اونا رو ازمون ميگيره
و ما مثل عروسك هاي خيمه شب بازي در دنيا سرگردونيم
گاهي با بازي هاي روزگار كنار ميايم
و گاهي باهاشون ميجنگيم
اما اين دنياست كه هميشه پيروز ميشه
چون ما مجبوريم يه روزي از اين دنيا بريم
اما دنيا همچنان هست
براي آدم هاي ديگه
آدم هايي كه يا خودشونو به دست حوادث ميسپرن  و يا با تمام وجود ميجنگن
منم گاهي ميخوام با مشكلاتم بجنگم
ميخوام بهشون محل نذارم
اما مشكلات براي خود نمايي دست به هر كاري ميزنن
و من خسته از جنگيدن
بالاخره باهاشون كنار ميام
اما گاهي هم خسته ميشم
ديگه نميتونم تحمل كنم
اون موقع است كه ميزنم به سيم آخر
همه كس و همه چيز در نظرم بي ارزش ميشه
و دست به كارايي ميزنم كه ...
اما در آخر باز هم دنيا پيروز ميشه و بازم ما شكست ميخوريم !!!

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 21:10  به قلم  .: *نگار* :. 

پست جایگزین
سلام...!

((اين پست رو به جاي پست پنج شنبه كه خيلي عصباني نوشته بودم ميذارم))

تو اين چند روزه خيلي اعصابمون خورد شد
اعصاب هممون
چون يه نفر همش دو به هم زني ميكرد
من كه اسم اون رو از صفحه ي زندگيم خط زدم
اين طوري خيلي بهتره
بايد خيلي وقت پيشا اين كار رو ميكردم
اما هنوزم دير نشده
ميتونم با اعصاب آروم تر به زندگيم ادامه بدم

*ببخشيد با حرف هاي 5 شنبه ناراحتتون كرده بودم
**تو چند روز آتي يه آپ درست حسابي ميكنم

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 1:10  به قلم  .: *نگار* :.  | 

شعر...
سلام...!
اين شعر رو تقديم به عزيزترينم ميكنم

تو را دوست ميدارم
نميدانم چرا
شايد اين طبيعت ساده و بي آلايش من حد و مرزي براي دوست داشتن نميشناسد
اي فرشته ي نازل شده بر چشمانم
اي شقايق زندگي ام
اي تنها ستاره ي آسمان قلبم
اي تنها نياز زنده بودنم
اي نيمه ي پنهان من
تو را با تمام وجود دوست ميدارم و ميپرستم


* دعاي امروز : خدايا خيلي دلم ميخواد بشه ، پس كاري كن كه بشه !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 12:17  به قلم  .: *نگار* :.  | 


[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي ]

window.setTimeout( "document.getElementById ('adss').style.display='none'" ,100);