|
|
|
|
¤.:`·.¸¸.·´اینجا کجاس؟`·.¸¸.·´:.¤ سلام...!
![]() ![]() ![]() واييييييييييييييييييييييييي يه چيزايي شنيدم كه راست و دروغش رو نميدونم + نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386ساعت 14:2 به قلم .: نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·´:دیییییییی`·.¸¸.·´:.¤ سلام...!
![]() ![]()
بالاخره اين كنكور هاي پيدرپي بنده تموم شد * توصیه ی ایمنی + نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت 20:30 به قلم .: نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·´خیانت`·.¸¸.·´:.¤ سلام...!
![]() ![]()
نميدونم شما تا چه حد به مجله و خوندن داستان زندگي مردم علاقهمندين؟! 2 تا خواهر به نامهاي نگين و نگار بودن كه نگار 4 سال از نگين كوچيكتر بود و خيلي خوشگل و جذاب بود ... هر چي فكر كردم ديدم اصلا نميتونم خودم رو جاي نگين بذارم . *کسی عکس بک گراند وبلاگ منو نداره؟ گم شده + نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386ساعت 20:10 به قلم .: نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·´آرزو`·.¸¸.·´:.¤ بزرگترین آرزوم اینه که :
... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...
میگن اگه آرزوت رو بگی بر آورده نمیشه *به آرزو هاتون فکر کنین + نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 10:58 به قلم .: نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·´بهترینم روزت مبارک`·.¸¸.·´:.¤ سلام...!
تقديم به مامان خوب و دوست داشتنيم و تمام مامان هاي مهربون دنيا كاشكي ميشد بهت بگم چقدر صدات رو دوست دارم چقدر مثل بچگيام لالايي هات رو دوست دارم سادگي هات رو دوست دارم خستگي هات رو دوست دارم چادر نماز و زير لب خدا خدات رو دوست دارم کاشکي رو تاقچه دلت آينه و شمعدون مي شدم تو دشت ابري چشات يه قطره بارون مي شدم کاشکي مي شد يه دشت گل برات لالايي بخونم يه آسمون نرگس و ياس تو باغ دستات بشونم لالايي لالايي لالالا... بخواب که ميخوام تو چشات ستاره هامو بشمرم لالايي لالايي لالالا... پيشم بمون که تا ابد دنيا را باتو دوست دارم دنيا اگه خوب اگه بد با تو برام ديدنيه باغ گلهاي اطلسي با تو برام چيدنيه مادر...
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 17:30 به قلم .: نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·´من اومدم`·.¸¸.·´:.¤ سلام ...!
واه واه واه ! اينجا رو نگاه ! رو همه چي يه وجب خاكه حوزه ي آزمون خودم و بيشتر دوست هام دانشگاه امير كبير بود چون امروز خيلي ناراحت بودم و دلم گرفته بود خواستم بيام آپ كنم اما حالا كه اومدم نميدونم چي بايد بنويسم ... نميتونم مستقيم از ناراحتيم بگم و آروم شم ، فقط ميتونم با نوشتن يه كم حواس خودم رو پرت كنم كه تا حدي يادم بره ناراحتم تو اين مدت كه نبودم (يعني بودم اما وبلاگ خودم رو آپ نميكردم ) خيلي وبلاگ ها رو ميخوندم ، با بعضي هاشون هم زيادي انس گرفته بودم هر روز سر ميزدم ببينم آپ كردن يا نه ... اما اين كه كامنت نميذاشتم دليل بر اين نبود كه فراموششون كردم ... خب ديگه ... بسه ... فكر كنم نوشتن هم باعث نميشه فكرم از ناراحتي بيرون بياد + نوشته شده در دوشنبه 11 تیر1386ساعت 21:9 به قلم .: نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·´سعید مینویسه!`·.¸¸.·´:.¤ سلام...! من سعید هستم! اومدم یه دستی به سر و روی این وبلاگ بکشم نگار خودش سرش خیلی شلوغه جمعه کنکور داره،براش دعا کنید "من مطمئنم تو میتونی عزیزم امشب رفته بودیم بیرون... شب دومه که خیابونا شدن صف برای بنزین! یعنی افتضاح.... چند کیلومتر میشدن صف ها درست و غلطش رو نمیدونم اما شنیدم توی شریعتی و آزادی چندتا پمپ بنزین هم آتیش زدن... درسته که با این وضعیت سهمیه بندی هم خیلی درست نیست؛اما نشده یه طرحی اجرا کنن و اینطوری نشه... از انبار کردن بنزین تو خونه ها و آتیش سوزی ها؛صف های طولانی،مشکل کارت و ...... )یکی بود کل خونشو بشکه بنزین پر کرده بود؛ازش پرسیدن این همه بنزین میخواستی چکار؟گفت اینا چیزی نیست،چند روزه تموم میشد امروز سوار تاکسی شدم،راننده یکم گاز میداد که ماشین سرعت بگیره،بعد ماشینو خاموش میکرد! خدا بخیر کنه آخرشو
یه حرفی هم داشتم. اول از بقیه معذرت میخوام! برای آدم های علافی که میان آخر کامنت دونی ها حرفای بیخود مینویسن! وبلاگ خودمم اینطوریه ! نمیدونم از این کار چی دستگیرشون میشه! شاید یکمی از بار عقده هاشون رو کم میکنه! دیگه همینقدر برای بار اول بسه(همش هم شد غرغرای من! راستی چرا دوستای نگار دیگه اینجا نمیان ؟؟؟ موفق باشید بای! + نوشته شده در چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 3:14 به قلم .: نگار* :.
|
[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي | پست الكترونيك ] |
امكانات
درباره من و وبلاگم
سلام...!
من نگارم ، متولد 16مرداد68 از تهران دانشجوي رشته ي مهندسي منابع طبيعي گرايش محيط زيست هستم طراحي و موسيقي رو دوست دارم و كتاب و مجله هم زياد ميخونم ، مجله ي محبوبم "روز هاي زندگي"ه ... نوشتن رو خيلي دوست دارم و به نظرم بهترين هديه و يادگاري يه كارت تبريك ساده اس ... تو اين وبلاگ همه چي مينويسم مثل خاطره ، دل نوشته ، گله و شكايت و ... مرسي كه اومدي وبلاگم ... حرف هاي خاك خورده
پشتيباني وبلاگ
POWERED BY
BLOGFA.COM |