|
|
|
|
¤.:`·.¸¸.· تنوع كوچولو`·.¸¸.·´:.¤ دارم آتيش ميگيرم ، ديگه قصه تمومه نخواستن اما رفتن ، تو اين بازي كدومه آتيش زدي به جونم ، دلم رو بد سوزوندي باز تو از اينجا رفتي ، چرا پيشم نموندي؟ منو تنها نذار ، تنها نذار دلتنگت هستم باهام بازي نكن ، بازي نكن من خيلي خستم يه روز ميگي دلو از در برونم يه روز ميگي بمون ، با تو ميمونم ديگه خسته شدم ، دل دل نميخوام تورو تا آخر اين قصه ميخوام دلم ميخواد كه دستاتو بگيرم هر چي ميخواي بگو ، برات ميميرم منو تنها نذار ، تنها نذار دلتنگت هستم باهام بازي نكن ، بازي نكن من خيلي خستم . . . + من همون نگارم ، اشتباه نيومدين ... + خب يكم تنوع هم لازم بود ديگه ... + خدا جونم خودمم گيج شدم ! نميدونم ازت چي ميخوام ! ولي قول ميدم هر چي كه تو صلاح بدوني رو قبول كنم ... + مرسي دوستم ، امروز خيلي بهت زحمت دادم ... + چند وقتي هم منو اينجوري تحمل كنيد ... . + نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 21:29 به قلم .: *نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.· `·.¸¸.·´:.¤
سلام ...!
![]() ![]() 1. امروز صبح آزمايشگاه گياه داشتيم ، نمونه امروزمون زياد خوشگل نبود (سلول هاي ترشحي پوست پرتقال!) استاد هم نيومده بود ! اما ما مجبور بوديم با مسئول آزمايشگاه كارمون رو انجام بديم ، هفته پيش اسكلرانشيم گلابي رو ديديم ، خيلي باحال بود ، نمونه اي كه من درست كردم هم از همه بهتر شده بود (استاد گفتا )بعدش هم با موبايل از توي ميكروسكوپ عكس گرفتيم و چون استاد نبود زود سر و ته كلاس رو هم آورديم و در رفتيم ... 2. بعدش ژنتيك داشتيم ، يه بحثي شد كه نميشه تو وبلاگ بنويسم ، ولي خداييش من موندم اين روزنامه ها و مجلات چطور ميتونن اين چرت و پرت ها رو چاپ كنن و به خورد مردم بدن ؟!!! باز اگه 100 سال پيش بود شايد كسي شك نميكرد به اين خبر ولي حالا ؟!!! مسخره اس !3. بعدش من اومدم تو سلف و نازنين و شيوا رفتن آز ميكروب ، بعدش اونا اومدن ناهار خورديم (مثلا ناهار !!!) و بعدش اونا رفتن ظفر آزمايشگاه شيمي و منم رفتم فارسي (آزمايشگاهاي فيزيك و شيمي ما تو دانشكده شيمي {ظفر} برگزار ميشه !) 4. حدود 2 سال پيش تو همبرگر چيزي ديدم كه ديگه لب نزدم ! و محاله لب بزنم !! و چند روز پيش توي سوسيس چيزي ديدم كه باعث شد سوسيس هم بره پيش همبرگر و ديگه عمرا بخورم ! فعلا فقط كالباس رو ميشه خورد (البته كالباس هم مثل هموناس ديگه ! ولي فعلا چيزي توش نديدم !) حالتون رو بهم زدم ؟ خوب كردم ! خب اين آشغالا رو نخورين ديگه !5. فارسي كلاس فوق العاده بود و قرار بود شعراي عاشقانه درس بده ، بچه ها كلي مسخره بازي در آوردن و خنديديم ... اينم يه بيت شعر مثلا عاشقانه از ناصرالدين شاه : (تكه كلام ناصر الدين شاه "پدرسوخته" بوده) حبه نبات است پدر سوخته /// آب حيات است پدر سوخته ! واقعا خسته نباشه با اين شعر گفتنش استاد كلاس رو خيلي زود تعطيل كرد و زياد شعر نخوند ، گفت از راه به در ميشين 6. آخ جون فردا دوباره فارسي دارم ، از الان عزا گرفتم كه ترم داره تموم ميشه و ديگه نميتونم سر كلاس اين استاد بشينم ، گاهي به سرم ميزنه بيفتم كه باز بتونم با اين استاد كلاس بردارم اما ميگن استاد اجازه نميده كسي دوبار باهاش درس بگذرونه اطلاعاتش خيلي بالاس ، خيلي خوشم مياد سر كلاسش ميشينم ، آدم واقعا ميفهمه ادبيات يعني چي ! اون چيزي كه ما تو دبيرستان خونديم اصلا ادبيات نبوده !!! 7. مسول سايت نميذاره از سايت دانشگاه بيايم وبلاگ و ... ! ديروز وسط كار يهو دسترسيمو قطع كرد !! مسئول قبلي حتي ميذاشت بچه ها چت كنن ! اون وقت به خاطر اومدن به وبلاگم طوري باهام رفتار كرد كه انگار رفتم سايت هاي غير اخلاقي !!! ميگه سايت آموزشيه و فقط بايد كار تحقيقي بكنين ! لوس ! 8. دلم گرفته اين شعر مال يكي از آهنگ هاي گوگوشه :زندگي با آدماش براي من يه قصه بود توي اين قصه كسي با كسي آشنا نبود همه خنجر توي دست و خنده روي لبشون توي شب صدايي جز گريه ي بي صدا نبود نميخوام مثل همه گريه كنم ديگه گريه دلو وا نميكنه قصه هاي پشت اين پنجره ها غمو از دلم جدا نميكنه قصه ي ماتم من هي چي كه بود هر چي كه هست قصه ي ماتم قلب خسته ي يه آدمه وقت خوابه ديگه ديره ! نميخوام قصه بگم ، از غم و غصه برات هر چي بگم بازم كمه نميخوام مثل همه گريه كنم ديگه گريه دلو وا نميكنه قصه هاي پشت اين پنجره ها غمو از دلم جدا نميكنه 9. همه اش دارم شعر هاي غم انگيز ناك ! زمزمه ميكنم ، مخصوصا شعر هاي گوگوشو ...شب ها قبل خواب اين آهنگ ها رو ميخونم و صدامو ضبط ميكنم ، خيلي از اين كار خوشم مياد ، بعد گوش ميكنم و در 90% موارد پاكش ميكنم ... بريد خدا رو شكر كنيد من خواننده نشدم ! وگرنه ميشدم مثل اين "فروزنده" ........ديدين آهنگش رو ؟ اون روز تو ماهواره ديدم اول خشكم زد ! بعد زدم زير خنده ! آخر اعتماد به نفسه اين بشر ! تو آهنگش هي ميگه من خوشگلم و من نازم ! همه پسرا كشته مرده ي منن و عاشقمن ! خودم ميدونم خيلي خوشگلم و ... !!! بيچاره كمبود محبت داشته حالا عقده اي شده !10. هرگز خاله واقعي نميشم چون خواهر ندارم ، فعلا خاله ي مجازي شدم ، يه حالي ميده ! :ديالبته از الان اتمام حجت كردم كه بچه ي آرش حق نداره به من بگه عمه ها !!! اه اه اه ! از عمه ها بدم مياد ! تا اونجا كه آمار گرفتم 99% افراد از عمه هاشون بدشون مياد ! خودمم از عمه ام بدم مياد ، بايد به من بگه خاله :دي 11. يه خانمه هر بار مياد از سلف 5-6 تا غذا ميگيره ، بچه ها ميگن واسه شوهرش ميبره !! من : مگه چند تا شوهر داره كه اين همه غذا ميبره ؟!!!!! 12. يه چيزي بگم ؟ من به قتل مهسا اعتراف ميكنم ! من كشتمش ! آخه خيلي تو كامنتينگم شلوغ كاري ميكرد ، شبونه رفتم و ...... باشد تا عبرت گيريد !! 13. فعلا همين ديگه موفق باشيد فعلا بابايييي
+ نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 16:52 به قلم .: *نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·شی شی شیشه شکست !!!`·.¸¸.·´:.¤
هیچی نگین :(( نمیخوام چیزی بشنوم !! فقط میخوام بشینم و گریه کنم !! آخه نمیدونین که !!
آخ اگه بدونین چه زوری بود ... ! اگه بدونین چی به سرم اومد :(( اون از دیروز و اینم از امروز ... دیروز که یکی از بدترین روز های عمرم بود و تعصابم کلی بهم ریخت !! امروزم که .... صبح مگس هامو برداشتم و گذاشتم تو یه ساک مقوایی کوچولو که بیارمش دانشگاه ! همه چی خوب پیش میرفت تا اینکه رسیدیم جلو در دانشگاه ، به شیوا گفتم یه لحظه وایستا که موهامو بکنم تو و کیفمو بگیرم جلو مانتوم (حراست به این مانتوم شونصد بار گیر داده !) تا اومدم دستمو ببرم سمت مقنعه یهو بند ساکه از دستم ول شد و شیشه شکست و مگس ها پر ............ :(( فوری سرش رو گرفتم که بقیه در نرن اما چه فایده ؟!! شونصد هزار تا مگس شده بود ! رفتم بالا به مسئول آزمایشگاه گفتم ، گفت اشکال نداره اسمت رو بگو ، نمره ات رو میذارم ، بعد استاد اومد ، گفت درش رو چسب بزن که در نرن ، اما از اون گوشه که باز بود هی فرار میکردن ، اکثرشون در رفتن !! استاد گفت چقدرم زیادن ، از همه بیشتر بود ، چرا شکست ؟ گفتم تقصیر حراست بود :(( ایشالا برن بمیرن که باعث شدن مگس های بیچاره من بی خانمان بشن :(( اعصابم شدیدا بهم ریخته ! دپسردگی مزمن !!! گرفتم !! فقط میخوام بشینم گریه کنم :(( هم به خاطر دیروز و هم به خاطر امروز ... خدایا ! چرا چند وقته همه اش اینطوری میشه ؟ چرا ؟ :(( الان سایت دانشگاهم ، خاک تو سرشون کنن با این نتشون !! سرعت ای دی اس ال من تو خونه خیلی بیشتره !!! اینجا ۲ ساعت طول میکشه یه پیج باز شه !! تازه فایر فاکس هم نداره !!!! منم که حالم از اینترنت اکسپلور بهم میخوره !!! اما چون حالم خیلی بد بود و ناراحت بودم مجبوری اومدم اینجا تا آپ کنم ... اعصابم خیلی خرابه ... فقط میخوام حرف بزنم تا آروم شم ... معده درد هم که دیوونه ام کرده ... همه اش دارم قرص میخورم ... باز شدم مثل اون موقع ها که بی ملاحظه مشت مشت قرص میخوردم !! الانم همونطوری شدم !! یه ریز دارم قرص میخورم و هیچی هم برام مهم نیست ! حوصله نصیحت شنیدنم ندارم !پس نگین قرص ضرر داره و ... ! خودم همه اینا رو میدونم اما اعصابم خرابه !! دیروز وقتی از دانشگاه اومدم و دیدم کامنتم ۳۱۳ تا شده خشکم زد !! اول چند ثانیه نگاه کردم و دیدم نه بابا ! جدی جدی زلزله اومده تو کامنتینگ من ! ولی چون حالم خیلی بد بود و ناراحت بودم همین شوخی ها یکم لبخند به لبم آورد (موقت !!) واسه همین ناراحت نشدم (اینو نگفتم که باز کامنتینگ رو منحدم کنیدا !!!) نگران منم نباشین ... من هیچیم نیست ! فقط ......................... :(( هی خدا ... ممکنه چند وقتی زیاد وبلاگاتون نیام ، خواهشن ناراحت نشین و درکم کنید ... شرمنده ... فعلا حرف هام تموم شد ... تا ساعت ۱۲:۲۰ اینجا میمونم ... اگه چیزی به ذهنم رسید اضافه میکنم ، اگه برم بیرون و دوباره بیام باید دوباره ۲۵۰ تومن بدم !! همه دانشگاها نت مجانی دارن ! دانشگاه ما واسه همین نت لاکپشتیش ۲۵۰ میگیره !!! فعلا بای ... + نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 11:15 به قلم .: *نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·قطع تلفن و نداشتن نت !!`·.¸¸.·´:.¤
جمعه 9:10 صبح :
الان كه دارم اينو مينويسم همچنان تلفنمون قطعه ! از ديروز ظهر كه اين همسايه .......(شونصد هزار تا فحش !!) رفت پايين و نميدونم چه غلطي كرد كه تلفن ما قطع شد هنوز وصل نشده ! هي هم ميگه من دست نزدم ! از مخابرات قطع شده حتما ! آخه واسه چي از مخابرات قطع شه ؟!! به خاطر 2600 تومن (قبض اين دفعه مون ! ببينين چه كم اومده ) كه تلفن رو قطع نميكنن !! حالا گيرم قطع كنن ! اينطوري نميشه كه اصلا بوق نزنه ! بوق ميزنه بعد تا شماره ميگيري ميگه مشترك گرامي برقراري ارتباط براي شما مقدور نميباشد !! نه اينكه اينطوري بشه ! تازه 2-3 بار ديگه هم كه يكي رو آورده بود خطشون رو درست كنه تلفن ما قطع شده بود ! منم كه از ديروز تاحالا يه ريز دارم غر ميزنم و نفرين ميكنم : ايشالا بميره ! همين الان بميره ! ايشالا دزد بياد همه چيشو ببره (اينو بعدا دليلش رو ميگم ! آخه اين يارو ساديسم داره ! هزار تا قفل زده به همه جاي خونه ! در پاركينگمون 3 تا قفل داره !!!!! )ايشالا ال بشه ! ايشالا بل بشه !! مامان : معتاد شديا !! من : آره والا ! تمام تنم درد ميكنه ! تب و لرز دارم ! خمارم !! مامان : فكر كن از شبكه قطعه ! اصلا فكر كن شماليم !! من : مگه ميشه ؟!!!!! اين مرتيكه تو روز روشن اومده تلفنمون رو قطع كرده ! حالا من همچين فكرايي كنم ؟!!! . خلاصه كلي غرغر داريم تو خونه ! مامان بيچاره ام رو كچل كردم ! 10:15 صبح : همسايه مون ميگه يكي 2 ساعت تحمل كنيد ! زنگ زدم يكي بياد درستش كنه !! ديروزم گفت يكي 2 ساعت ! اما شد 24 ساعت !! بذارين يكم از ديوونه بازيا اين همسايه مون بگم !! خونه ي ما 4 واحده ! اين همسايه ما خيلي ترسو هستش ! همه اش ميترسه دزد بياد !! به در پاركينگ 3تا قفل زده ! واسه راهرو به حياط حفاظ گذاشته !! و هر شب اينو قفل ميكنه ! اكثر صبح ها هم من بيچاره اولين نفرم كه از ساختمون ميرم بيرون و بايد با اين حفاظ كشتي بگيرم تا باز شه !! تازه گاهي هم ديرم ميشه و يادم ميره كليد ببرم دوباره مجبور ميشم پله ها رو بيام بالا و كليد ببرم و ..... هر روز صبح سر باز كردن حفاظ كلي غر ميزنم و ميگم ايشالا دزد بزنه بهت !! با وجود 3 عدد قفلي كه به در پاركينگه اين آقا وقتي ماشينش رو مياره تو دزدگيرش رو فعال ميكنه !!!! دزدگيرش هم انقدر حساسه كه تا يه گربه از جلوش در مياد صداش در مياد !! و باز لعن و نفرين هاي من آغاز ميشه !! 2-3 روز پيش آرش كليد مامانمو برده بود تو حياط ، وقتي داشت دوچرخه اش رو درست ميكرد كليد رو گذاشته بود كنارش و بعد يادش رفته بود بياره بالا ! اين آقا با وجود اينكه ميدونسته كليد مال ماس كليدو برده بود خونه شون !! مامانم آرش يه ساعت داشتن دنبال كليد ميگشتن ! تا اين همسايه ديده و گفته دنبال كليدتون ميگردين ؟ دست منه !! مامانم گفته خب چرا برداشتينش ؟ گفته اين بچه حواسش نيست ، ممكنه دزد بياد !!! آخه دزد مياد تو حياط كليد رو برميداره و ميره از اول با كليد مياد تو ؟!!! اصلا دزد از كجا ميدونه كليد افتاده تو حياط ما ؟!!!! خلاصه اين آقاهه ديوونه ام كرده ! يه مرد پيره كه 2 تا از دختراش ازدواج كردن و سومي 25 سالشه و هنوز مجرده ! اين 2 تا دخترش هم كه از 7 روز هفته 8 روزش تلپ ميشن خونه اينا !! 2تا نوه هم داره ، يكيشون نينيه ! اون يكي هم دبستانيه فكر كنم ! ولي انقدر لوسه كه حال آدمو بهم ميزنه !! مثل اسب !!! از پله ها بالا پايين ميره ! هي تو خونه بدو بدو ميكنه (طبقه بالاي ما هستن) و يه ريز در حال جيغ جيغه !! صداش مياد پايين !! خلاصه كاملا غير قابل تحمله !! ساعت 11:20 : ديشب خيلي دير خوابيدم ! البته از 11 تو تختم بودم اما يه چيزايي شد كه بي خوابي زد به سرم و تا نزديكا 4 صبح خوابم نبرد ! با اين وجود صبح ساعت 8 بيدار شدم و ديگه خوابم نبرد !! رفتم حموم و بعدش اومدم يكم مجله خوندم و ... اما اعصابم خيلي داغونه ! حالم اصلا خوب نيست ! حوصله هيچ كاري ندارم !! حتي حوصله درس خوندن !! امتحان نيم ترم فارسي داريم ! شفاهي هم هست !! من هنوز يه صفحه هم نخوندم !! 108 صفحه اس و خيلي هم سخته !! نميدونم چيكار كنم ؟!! اعصابم خرابههههههههههههههههههههههه ساعت 12:30 : تلفن همچنان قطعه !! از فرصت استفاده كردم و اتاقم رو حسابي مرتب كردم ، لباس هاي ولو شده رو جمع كردم ، كتاب و جزوه ها رو گذاشتم تو كمد ، روي دراورم رو مرتب كردم و كشوي اولي كه كشو لوازم آرايش و ... هست رو مرتب كردم ، يه دستمال آوردم و آينه و دراور و ميز كامپيوتر رو تميز كردم ، جارو برقي كشيدم ، بعد رفتم آشپزخونه و در حين درست كردن ناهار ظرف ها رو شستم ، ناهار ته چين مرغ (غذاي مورد علاقه خودم ) رو پختم ، الانم گذاشتم دم بكشه و اومدم اينجا ديروز با بدبختي يه سري كيشميش خيس خورده واسه مگس هام ريختم ، 2-3 تاشون فرار كردن اما بقيه هنوز محبوسن !! چند تا عكس هم ازشون گرفتم كه وقتي نتم وصل شد ميذارم ، اما اين مگس هاي نمك نشناس !! غذاي جديد رو نميخورن !! 2 هزار نفري ميرن اون زير و از كيشميش هاي قديمي ميخورن !! آخه اين كيشميش ها كه جديد ريختم نترشيده و بو نميده !! اينا غذاي بودار ميخوان !! ولي خيلي باحالن ! از يه طرف خوشم مياد نگاشون كنم و از يه طرف وقتي ميبينم انقدر زيادن و با هم اينور اونور ميرن چندشم ميشه !! همچنان اعصابم خورده ! ناراحتم ! دلم گريه ميخواد و .... اما چاره اي نيست ... مجبورم تحمل كنم ... موضوع نت نيست ! موضوع .... بي خيال !! گفتن نداره كه !! فقط بدونين خيلي ناراحتم !! برم يكم پاي ماهواره ببينم آهنگ غير مستقيم (از رضايا-2afm - تتلو- تهي- طعمه) رو ميده يا نه ؟ و همينطور آهنگ شب آخر (از آروين) ... اگه حوصله داشتم ميام متن آهنگ غير مستقيم رو ميذارم براتون ... ساعت 2 : رفتم پاي ماهواره اما هيچ كدوم از آهنگايي كه ميخواستم رو نداد !! الانم ناهار خوردم و ميخوام بخوابم ! كار ديگه اي هم مگه ميشه كرد ؟!! دلم خيلي گرفته ... اعصابم خرابه ... نميدونم چيكار كنم ... دلم ميخواد داد بزنم ... گريه كنم ... اما هيچ كاري نميشه كرد !! تنها كار اينه كه برم بخوابم و واسه چند ساعت از اين دنيا جدا شم !! كاش درس ميخوندم ! ساعت 5:10 : رفتم رو تخت ... يكم مجله خوندم ، خوابم نبرد ! بعد موبايلو برداشتم و بازي كردم ، يه بازي ريختم رو گوشيم ، خيلي باحاله ، فقط بديش اينه كه سيو نميشه !! هر بار بايد از اول بازي كني ! 1 ساعت سر مرحله 65 گير كرده بودم ! هي ميباختم و از اول بازي ميكردم ! بعد اينو رد كردم و تا 70 پيش رفتم اما اينم خيلي سخت بود و هي ميباختم ! تا الان كه خلاصه بي خيالش شدم !! چشمام ميسوخت اما ول كن نبودم ! حتي نخوابيدم كه ادامه اينو بازي كنم !! خيلي بي قرارم ! اصلا آروم نميگيرم !! نميدونم چه مرگمه ! حتي نميدونم چرا دارم اين چرت و پرتا رو مينويسم !! اه ! لعنتي !! ساعت 5:50 : آهنگ غير مستقيم : "نمك رو زخم من نپاش ، تويي تنها دلخوشيم غير مستقيم تيكه ننداز ، نگو مال هم نميشيم از رو دلسوزي ميخندي ،ميگي همه اش تو فكرمي چرا زوركي واسه من از عاشقي دم ميزني ؟ حالا كه ميخواي بري ، نميخواد بهم بگي عاشقمي و منو خيلي دوسم داري واسه نبودنم خدا خدا نكن ، وقتي كه رفتي از پيشم پشتتو نگاه نكن ميخوي بذاري بري ببيني بعد تو من با كس ديگه اي ام يا فقط تو كف تو ام اين كه من تورو ميخوام معلومه غير مستقيم آره تو منو نميخواستي بود عيب تو همين ازت ممنونم اگه با من موندي زوركي آره ممنونم اگه بازم خوندي زوركي نامه هامو حال و روزم رو نپرس و برو ديگه ! بدون "نگار" هر جا بشينه داستان تورو ميگه حالا كه ميخواي بري ، نميخواد بهم بگي عاشقمي و منو خيلي دوسم داري واسه نبودنم خدا خدا نكن ، وقتي كه رفتي از پيشم پشتتو نگاه نكن تو كه ميگفتي كه بايد بري غير مستقيم برو ولي يه درصد فكر نكن قيدتو زديم خواستي دلمو ببري ،بردي خداييشم تنها بدي عشق اينه ، عاشقا جدا ميشن ! ازت ممنونم اگه واسم دل ميسوزوني تو آره ممنونم اگه هنوزم به فكرمي تو بگو اندازه من ميخوره كي غمتو؟ راستي راستي نميخواي بيام به ديدن تو ؟ برو .... حالا كه دوسم نداشتي تو بذار برو برو نميخواد به پاي من بسوزي و بسازي برو نميخواد كه واسه من عشقتو ببازي حالا كه داري ميگي داري ميري مارو حلال كن بديا رو ببخش ميدونم خوبيا رو الان تو حق داري نبيني بگي من بد بودم همه اش ! اگه تا الانم با من موندي ممنونم ازت آره ممنونم اگه با هر ساز من رقصيدي تو راستي راستي عروسك ناز من تقصيري نداشتي كه نذاشتي كه من داشته باشم تورو حال كه دل تو موندنت رو نخواسته با من برو ... حالا كه ميخواي بري ، نميخواد بهم بگي عاشقمي و منو خيلي دوسم داري واسه نبودنم خدا خدا نكن ، وقتي كه رفتي از پيشم پشتتو نگاه نكن" آهنگ شب آخر : امشب من از اين دنيا گذشتم حسرت كشيدم بي تو شكستم امشب ميميرم نفرين به عشق نفرين به سرنوشتم من با تو ام تو بودي تنها من عاشق تو توي رويا امشب عزيزم شب آخره عاشقت ميميره الانم دارم آهنگ غير مستقيمو گوش ميدم ، خيلي دوسش دارم ، خط به خط و جمله به جمله اش رو با تمام وجودم حس ميكنم گاهي بهم آرامش ميده و گاهي گريه ام رو در مياره ... . . آقاهه كه قراره بياد تلفن رو وصل كنه گفته امروز نميتونم بيام !! بابا هم در كمال خونسردي گفت اشكال نداره !! ما كه با تلفن كاري نداريم !! من : بابااااااااااااااااااااااااااااااااااا :(( من اينترنت ميخوام !! شيطونه ميگه پاشم بيام كافي نت ها !! اما شيطونه غلط ميكنه ! آخه از محيط كافي نت خيلي بدم مياد ، دوس ندارم بيام كافي نت ... واسه پسرا خوبه اما واسه دخترا جلوه خوبي نداره ... . موندم اين مطلب به اين زيادي رو قراره من آپ كنم ؟!!! :دي اوه اوه ! دلم براتون ميسوزه ! البته مجبور نيستين بخونين ، من فقط حوصله ام بي نهايت سر رفته و واسه همين هي مينويسم ... ساعت 7 : الان نزديك 1.5 گيگ از آهنگ هامو پاك كردم !! اونايي كه گوش نميكردم و الكي دانلود كرده بودم و ... همه رو پاك كردم ! ديگه ميخوام جيغ بزنم !! انقدر اعصابم خرابه كه ...... !! درس خوندنم هم نمياد !! اما بايد به زور يكم گياه بخونم !! :( شنبه ساعت 10 صبح : ديشب بعد اينكه آخرين چيز رو نوشتم رفتيم بيرون ، بعد اومدم خونه يانگوم ديدم (از ماهواره) بعدش هم خوابيدم بيرون يه ذرت خوردم كه تا صبح از معده درد مردم !! نميدونم چرا اينطوري شدم ؟!! هيچ وقت به خاطر ذرت معده ام درد نگرفته بود ، اما ديشب واقعا داشتم ميمردم !! ديروز فهميدم تلفن اين همسايه مون هم قطع شده ! كلي خوشحال شدم ! مردك ميگه صبر كنيد اين كنتور ها رو جابه جا كنيم ،بعد به تلفن ها ميرسيم (سيم هاي تلفن پشت كنتور هاس) آخه ميخواد جاي كنتور ها رو عوض كنه ! الان سنگ بر و كارگر و ... اومده تو حياط ! هيشكي به تلفن توجهي نداره ! اين باباي منم كه خيلي خونسرده !!!!!!!! ديوونه شدم !! بعد از ظهر هم كلاس دارم ؛ ساعت 4 تا 6 ! سايت دانشگاهم 4 ميبنده ! يعني دانشگاهم نميتونم بيام نت ! اه !! اعصابم خرابه ... ساعت 12:30 : داشتم مينوشتم كه فيوز پريد !! يادم نيست دقيقا چيا نوشتم ! تلفن و نت وصل شد ! اما الان بايد برم دانشگاه و نميشه زياد نت بمونم ، مرسي از اينكه به فكرم بودين و نگرانم شدين ... اعصابم خيلي خرابه !! دارم ديوونه ميشم !! اين انصاف نيستتتتتتتتتتتتتت !! ميفهمي ؟؟؟ انصاف نيست !!!!!!!! :(( دلم ميخواد قهر كنم !! با همه !! با دنيا !! با زندگييييييييييييييييييييي !! من خستههههههههههههههههه شدددددددممممممممممممممممممممممممم :(( . . دو دل بودم كه اينو آپ كنم يا نه ! اما بالاخره تصميم گرفتم آپ كنم ! چون شايد حالا حالا ها ! حوصله آپ كردن نداشته باشم ! فعلا باي ... بعد نوشت : عكس مگس سركه هام رو آپلود كردم عكس1 - عكس2 (زير جوراب تجمع كردن !!) - عكس3 + نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 12:33 به قلم .: *نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·:دي`·.¸¸.·´:.¤
سلام ...!
![]() ![]() ![]() 1. جديدا هر جا ميرم همه اش حرف منه ، همه هي نگار نگار ميكنن ! معروف شديم ديگه مادر ، از اين به بعد واسه ورود به وبلاگم بايد بليط بخرين ، زندگي خرج داره ديگه ، امضا هم نميدم ، گفته باشم 2. امروز امتحان رياضي سخت بود ! واسه همين من 5 از 5 شدم !! تا اونجا كه ديدم ديگه هيشكي جز من 5 نشد ! همه ميگفتن خيلي سخت بود !! من نميدونم چرا برعكس همه ام ! دفعه قبل امتحان آسون بود ! همه 5 شدن و من نشدم ! حالا كه همه ميگن سخت بود من 5 شدم !! كلا من با سوالاي سخت رياضي حال ميكنم ، اگه آسون باشه 100% بي دقتي ميكنم و نمره كاملو نميگيرم ! ولي وقتي سخت باشه حواسم رو جمع ميكنم و نمره كامل ميگيرم 3. استاد (حيف اسم استاد كه مجبوريم به اين يارو بگيم !) رياضي گفت هفته ديگه كلاس تشكيل نميشهههههههههه هوراااااااااااااا انقدر خوشحال شديم كه نگو ، 2 هفته بعدشم كه 14-15 خرداده و تشكيل نميشه !! كلا گفت 1 جلسه ديگه مونده ، 1 جلسه هم رفع اشكال ميذارم كه اگه خواستين بياين 4. امروز پاي تلفن با شيوا داشتيم برنامه امتحانمون رو مرور ميكرديم ، برنامه من خيلي هم بد نيست ! فارسي و انديشه رو رد كنم بقيه اش خوبه ، اما مال شيوا و نازنين خيلي داغونه !! واسه گياه كمتر از يه نصفه روز وقت دارن (من 9 روز وقت دارم !! ) بيچاره ها 5. مگس هام خيلييييييييييييييييييي زياد شدن ! ميوه هاش دارن خشك ميشن ، اگه خشك بشن ميميرن ، اما انقدر مگس ها زيادن كه نميتونم درشو باز كنم و ميوه بريزم توش ! چيكار كنم ؟ عكس مگس هامو بعدا ميذارم ببينين 6. بارون امروز خيلي قشنگ بود ، حيف كه تو كلاس (انديشه) بودم و نشد برم زيرش ، ولي كلي هوا خوب شد ... خدا جونم مرسي 7. من بيكارم هي آپ ميكنما ! قبلا ها 100 روز يه بار آپ ميكردم ، حالا ديقه ثانيه اينجام !! پر رو شدم !8. راستي ! خيلي وقته ميخواستم اينو بهتون بگم ، نميدونم متوجه شدين يا نه ؟ وقتي مطلبتون رو ثبت موقت ميكنين اسم وبلاگتون تو ليست وبلاگ هاي به روز شده (مدريت وبلاگ) بالا نمياد ! و من متوجه نميشم آپ كردين ، لطفا مطلبتون رو يه همون اول ثبت كنين ، كه من و يا بقيه بفهمن آپ كردين 9. فقط به خاطر مهسا ميگم كه برين به من راي بدين باز 10. من برم پي كار و بارم موفق باشيد فعلا بابايييي ![]() ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 19:25 به قلم .: *نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·گروني و ...`·.¸¸.·´:.¤
سلام ...!
![]() ![]() ![]() 1. من كه آدم بشو نيستم و درس نميخونم ! پس گفتم بيام اينجا يه كار مفيد انجام بدم و آپ كنم (كار مفيده ؟؟) فردا باز هم انديشه قراره بپرسه (عمو سهيل باور كن ) و باز هم امتحان رياضي داريم ! (مردين از بس من از اين 2تا درس گفتم ؟ ) منم هنوز نه انديشه خوندم و نه فرمول هاي رياضي رو حفظ كردم ! به درك اسفل السافلين ! (درست نوشتم ؟)2. يكم بحث س ي ا س ي بكنيم ؟ يواشكي ! ![]() برنج شده كيلو 5 هزار تومن !! گوشت شده كيلو 14 هزار تومن !! قيمت خونه و زمينم كه چند وقت پيشا 3 برابر شده بود !! پس اين مردم بدبخت چيكار كنن؟ برن بميرن؟! نه جا دارن زندگي كنن و نه ميتونن گوشت و برنج بخرن بخورن !! هيشكي هم صداش در نمياد !! اون وقت ميگن ايران كشور غني هستش ! و تو راديو اعلام ميكنه آهاي مردم نگران نباشين ! ما نميذاريم برنج خيلي گرون شه !! (تازه اون موقع كه اينو شنيدم برنج كيلو 3هزار تومن بود !! ) اين آشغالا دارن چي به سر مردم ميارن ؟ خودتون رو نگاه نكنين كه حالا ميگين عيب نداره و مجبوري يكم كمتر ميخرين اما بالاخره پول دارين بخرين ! اما اين مردم بدبخت كه تا الان هم پول نداشتن اون قيمت بخرن الان بايد چيكار كنن ؟؟؟والا زماه ش ا ه اينطور نبود ! من خودم اون موقع نبودم اما خيلي راجع بهش شنيدم ! اون موقع يه كارگر ساده پادشاهي ميكرد ! محال بود 5شنبه - جمعه خانواده اش رو بيرون نبره و ... هم خوب ميخوردن ، خوب ميپوشيدن و ... . اما حالا اگه بخواي پاتو از خونه بذاري بيرون ، اگه بخواي هيچ خرجي نكني و يه رستوران همينطوري بري بازم nهزار تومن پياده ميشي !! اون موقع اگه يه چيزي ميديدي و ميخواستي بخري (حالا هر چي ! حتي خونه ...) ميرفتي يه مدت پولات رو جمع ميكردي و با همون قيمت ميخريديش ! نه اينكه حالا هر چقدر هم بدوي بهش نميرسي !!! اون موقع تنها چيزي كه مردم ازش گله ميكردن اين بود كه بعضي مرد ها شب ها مست ميكردن و ميومدن تو خيابون .... ولي حالا علاوه بر اين n مورد نا امني ديگه اضافه شده !! اون وقت اينا به جاي اينكه فكري به حال اين چيزا كنن ميان گير ميدن به چكمه ! گير ميدن به مدل مانتو ! گير ميدن به ........ ميدونين چقدر نيروي اينطوري تو نيرو ان تظا مي داريم ؟؟؟ اينا كه مجاني پا نميشن بيان ؟! پول بهشون ميدن ! پولي كه بايد خرج مردم بشه ! همين الانم برنج رو بعد از اينكه تا 6 هزارتومن پيش رفت ميكنن كيلو 3 هزار تومن ، بع مردم ميان ميگن اوا ! خدا خيرشون بده !! برنج ارزون شد !! دستشون درد نكنه !! ديگه نميگن كه بابا اين همون برنج كيلو 1600 تومنيه !! كه 2 برابر شده !! اون وقت ميگين ارزون شده ؟!!! چي بگيم كه هر چي بگيم فقط خودمون حرص ميخوريم !! پس بي خيال شيم بهتره !! 3. يه سوال ! درسته كه بچه هاي آخر هميشه لوس ميشن ؟؟؟ لطفا بگين فرزند چندم خانواده هستين و فرزند آخر خانواده تون (حتي اگه خودتونين) لوس هست يا نه ! آرش كه خيلييييييييييييي لوسه !! يكي از دوستامم (اسم نميبرم كه آبروش نره ) به اين سن هنوز مامانش واسه صبحونه براش لقمه ميگيره !!! اه اه اه !!!!! چه لوس ! 4. يه چيزي بگم نخندين هاااااااااااا ! تازه كشف كردم كه گوشيم چه امكاناتي داره !! وقتي اسم كسي رو ميگم بهش زنگ ميزنه و وقتي اسم يه برنامه اي رو ميارم برام ميارش (ميدونم اين امكانات مال 100 سال پيشه ، ولي من تازه تو گوشي خودم كشفش كردم ! نخندين ديگه ) چند شب پيشا هي ميگفتم بلوتوث ! گوشيم ميگفت بابا و شروع ميكرد به زنگ زدن به بابام !! باز من ميگفتم بلوتوث !! اون ميگفت بابا !! مرده بودم از خنده ! رفتم به مامانم نشون دادم ! باز چند بار گفتم بلوتوث و اون گفت بابا !! آخر سر مامانم (به شوخي ) گفت خب بگو بابا ميره تو بلوتوث !! 5. مگس هام به دنيا اومدن ! فعلا شيشه رو نبردم دانشگاه ![]() 6. اينم يه بيت عشقولي از سعدي كه استاد فارسي امروز سر كلاس گفت سلامي گر نميگويي ، به دشنامي عزيزم كن كه گر تلخ است ، شيرين است از آن لب هر چه فرمايي فعلا همين ديگه موفق باشيد فعلا بابايييي ![]() ![]() ![]() + نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 19:25 به قلم .: *نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·گروه خوني!`·.¸¸.·´:.¤
سلام ...!
![]() ![]() ![]() 1. كوزت با شما صحبت ميكند ! داشتم باقالي پاك ميكردم ، خسته شدم گفتم بيام يه آپي بكنم ! باقالي ها رو همينطور جلوي تلوزيون ول كردم و اومدم اينجا ...2. در حين پاك كردن باقالي زده بودم كانال ايران موزيك و هي منتظر بودم آهنگ "غير مستقيم" رو بده كه نداد ! عاشق اين آهنگم ، با اينكه آهنگش رو دارم اما هر بار به اميد اينكه اينو ببينم ميزنم ايران موزيك 3. صبح آز ژنتيك داشتيم ، بالاخره انگشت مباركمون رو سوراخ كردن ، استاد عين كلاه قرمزي كه آمپول زد به يارو ، لانست رو فرو ميكرد تو انگشتمون (آخه خودمون ميترسيديم و ميگفتيم استاد بزنه ) اينم عكس از گروه خوني من !4. سر كلاس خيلي خنديديم ، استادمون زنه و همه مون هم دختر هستيم ، واسه همين استاد خيلي راحته باهامون ...5. امروز قرار بود امتحان گياه داشته باشيم ، چون من نخونده بودم استاد امتحان نگرفت ! دليلش فقط همين بود ها ، فقط به خاطر من 6. يه مقاله براي گياه شناسي ميخوام ، كسي نداره ؟ عمو سهيل فكر كنم تو دست و بال شما از اين چيزا زياد باشه ![]() 7. فردا تو سالن اجتماعات همايشه ، استاد فارسي هم ميخواد صحبت كنه ، خيلي دلم ميخواد برم اما كلاسم 11 تموم ميشه و همايش 1:30 شروع ميشه !! نميدونم حوصله ام ميگيره بمونم يا نه ! 8. تا ديروز نفر 4 شده بودم اما باز 1000 نفر ديگه اضافه شدن و من نزول كردم به حدود 25 ! اگه خواستين بازم بهم راي بدين 9. به جبران پست قبلي كم حرف زدم 10. برم بقيه باقالي هامو پاك كنم موفق باشيد فعلا بابايييي ![]() ![]() ![]() + نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 19:7 به قلم .: *نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·سفرنامه:دي`·.¸¸.·´:.¤
سلام ...!
![]() ![]() ![]() ديروز رفتيم نمايشگاه كتاب ، اينم اتفاقات رخ داده : ساعت 9:30 تو مترو قرار داشتيم ، نازنين و شيوا زودتر رسيده بودن ، من سر ساعت 9:30 رسيدم ! رفتيم بليط خريديم و به سمت ايستگاه رفتيم ، اولين مترو كه اومد ملت حمله كردن تو ! ما ديديم خيلي شلوغه ! صبر كرديم با بعدي بريم ! ما اولين نفرا بوديم و جلو وايستاده بوديم ! گفتيم مترو بعدي كه بياد ما اول سوار ميشيم ! مترو دومي اومد و تا در باز شد يهو 1000 نفر زود تر از ما ريختن تو ! و ما خود به خود با هل دادن هاي ملت وارد شديم !! (دارم از وحشي بودن ملت ميگم ! ) خلاصه كلي له شديم تا رسيديم به مترو امام خميني (كه اونجا بايد خط عوض ميكرديم ) كل ملت اونجا پياده شدن !! و دوباره حمله كردن به سمت مترو ميرداماد ! ما هم همچنان خودمون رو به دست سرنوشت سپرده بوديم و بين سيل عظيم جمعيت وارد شديم ! اينبار جمعيت بيشتر بود و كاملا پرس شديم ! خلاصه با هر بدبختي كه بود رسيديم مصلي ! اول نقشه گرفتيم (نقشه شون بخوره تو سرشون !!! ) بعد رفتيم به سمت كتب دانشگاهي ، از اون بالا يه نگاه به پايين كرديم و از زندگي سير شديم !!نزديك 5-6 طبقه پله ميخورد و ميرفت پايين !! آهي كشيديم و رفتيم پايين ، رفتيم تو غرفه و ديديم خيلي شلوغه ! الكي يه چرخ زديم و هيچي نديديم و بعد از كمي استراحت برگشتيم بالا !(كوه نوردي بود انگار ) اين همه پله رو اومديم بالا و رفتيم يه سمت ديگه دوباره نگاه كرديم ديديم اگه بخوايم بريم غرفه هاي اونور بايد دوباره شونصد هزار تا پله بريم پايين ! ولي مجبوري رفتيم پايين ، هنوز نصف پله ها رو طي نكرده بوديم كه ديديم به به ! 3 عدد ون +3عدد بنز پليس از نوع خط دار سبز ! پايين منتظر ما هستن (گشت !) با ترس و لرز بقيه پله ها رو طي كرديم و تا رسيديم پايين ديديم يكي از اين كج كلاه خان ها (مرد هاي كشت كه كلاه كج سرشون ميذارن) اومد سمت ما و يه دختره كه كنارمون بود رو برد (بيچاره دختره ) ما هم زود از اون ناحيه گذشتيم و رفتيم سمت غرفه هاي ديگه ؛ اينجا همه اش غرفه هاي درسي و كنكور و ... بود ! رفتيم از يه آقاهه پرسيديم ناشران عمومي كجان پس ؟ گفت تو شبستان كنار كتب دانشگاهي ! يعني اين همه پله رو دوباره ميومديم بالا و دوباره اون همه پله رو ميرفتيم پايين !! فك كن !!!! برگشتيم به سمت بالا ، در حين راه ديديم اين فاطي كماندو ها (زن هاي گشت) داشتن 2تا دختر رو ا ر ش ا د ميكردن ! ما باز در رفتيم ! اومديم بالا و از اين "از من بپرسيد"ها پرسيديم ناشران عمومي كجان ؟ گفت اون سمت كه مردم دارن ميرن ، شبستان ! دو طرفش غرفه ناشران عمومي هستش ! اون سمتي كه آقاهه اشاره كرد دقيقا همون سمتي بود كه الان ازش اومده بوديم بالا و گشت هاي گرامي رو رويت نموده بوديم !! (اگه اون آقاهه رو دوباره ميديدم خفه اش ميكردم !) تصميم گرفتيم يكم بالا بمونيم و يكم بشينيم بعد دوباره بريم پايين ، داشتيم راه ميرفتيم كه ديديم يه وانت اومده و داره كتاب مجاني ميده به ملت ! ملت هم حمله !!! رفتيم اون سمت آقاهه كه كتاب ميداد يكي هم داد به من ، ديدم كتاب كمك درسي ادبيات پيش دانشگاهيه ، كتابو پس دادم به آقاهه و رفتيم ، يكم جلوتر ديديم يه مرد سن دار داره اين كتابه رو ورق ميزنه !! آخه يكي نيست بگه تو مگه پيش دانشگاهي هستي كه اينو گرفتي !! ملت همينطورن ديگه ! مفت باشه كوفت باشه ! يكم استراحت كرديم و دوباره رفتيم پايين ، اين دفعه كج كلاه خان ها چند تا پسر رو گرفته بودن ، داشتن موهاي يكي رو خراب ميكردن و يه لباس تن يكي ديگه ميكردن (روي لباس خودش) ، كج كلاه خانه داشت دكمه هاي لباسي كه تن پسره كرده بود رو ميبست ، لباس كارگر هاي رستوران رو تن بدبخت كردن به زور !! خلاصه رفتيم و غرفه ناشران عمومي رو پيدا كرديم ، خيلي شلوغ بود ! هيچي نميشد ديد ! هر جا هم كه خلوت بود كتاب هاي مذهبي و اسلامي و ... بود كه كسي واينميستاد نگاه كنه ! اصلا يه دونه هم كتاب رمان نديديم ! باز رفتيم از "از من بپرسيد" پرسيديم كه رمان ها كجان ؟ گفت اون ته ! حالا اون ته يعني كجا خدا ميدونه !! رفتيم اون ته ! اما باز هيچي نديديم ! انقدر راه رفتيم كه خسته شديم ، ساعت 1:30 شده بود ، باز اومديم بالا كه ناهار بخوريم و بريم ، اول رفتيم بستني خورديم ، بعد اومديم ساندويچ بخريم ، منو نازنين گفتم كاهو نبايد بذاره ها !! اما رفتيم ديديم ساندويچ هاش آماده اس ! شيوا گفت خب كاهو هاش رو درمياريم ! نازنين گفت شته هاش توش راه ميرن !! اينو كه گفت كلا بي خيال شديم ! ديديم اونوري چلوكباب هم داره ، من و شيوا گفتيم چلوكباب بگيريم ؟ نازنين گفت معلوم نيست گوشتش چيه و ... كلا حالمون رو به هم زد و بي خيال غذا شديم ! رفتيم چيپس و ... خريديم و خورديم ، ساعت حدودا 2:30 بود كه تصميم گرفتيم بريم ! رفتيم مترو ، ديديم دم در خيلي شلوغه و آقاهه نميذاره كسي بره تو ! ملت هم وايستادن دارن هل ميدن !! يكم اون عقب وايستاديم بلكه خلوت شه ! يهو از تو صداي جيغ يه زن شنيديم !! (آخرشم نفهميديم واسه چي !) نزديك نيم ساعت صبر كرديم اما ديديم نميشه از اينجا بريم ! يكي گفت بريم از مترو شهيد بهشتي برين ! پرسيديم كجاس ؟ گفت يكم اونور تر (توجه داشته باشين گفت يكم !!) كلي رفتيم بعد شك كرديم نكنه اشتباه رفته باشيم ؟ باز از يكي ديگه پرسيديم ، گفت 100 متر جلو تر ! باز اندازه 10 كيلومتر راه رفتيم !!تا رسيديم به در ديگه ي نمايشگاه ، از يه آقا پليسه پرسيديم ، گفت بريد توي نمايشگاه يكم جلو تر ! باز كلي راه رفتيم و ديديم به هيچ جا نميرسيم ! از يه آقا ديگه پرسيديم ، گفت 100 قدم جلوتره ! باز كلي راه رفتيم ! تا بالاخره رسيديم به مترو (اين 100 قدم ها فكر كنم رو هم ديگه شونصد كيلومتر شد !! )رفتيم مترو ، اول من و شيوا نازنين رو برديم ايستگاه ميرداماد ، بعد برگشتيم سمت امام خميني ، اونجا باز پياده شديم كه خط عوض كنيم ، كلي دويديم تا آخر سر فهميديم كجا بايد بريم ! (اين مترو خيلي پيچيده اس ! ) سوار مترو صادقيه شديم و تا برسيم جنازه شديم !! بعد كه از مترو پياده شديم هم كلي راه رفتيم تا برسيم يه جاي مشترك كه من از اونجا تاكسي سمت خونه خودمون رو سوار شم و شيوا سمت خونه خودشون رو ! كف پامون انقدر درد ميكرد كه نميتونستيم بذاريمش زمين !! به قول شيوا انگار سوزن فرو ميكردن كف پامون ! خلاصه ساعت 5 رسيديم خونه ! من تا وارد شدم اومدم ولو شدم رو تختم ، يكم بعد رفتم تو آشپزخونه آب بخورم ، ديدم 2-3 تا مگس سركه تو آشپزخونه هستن !! با كلي تعجب اومدم گفتم مامان مگس سركه از كجا اومده ؟؟؟ حالا كه من مگس گرفتم از همه جا مگس ميباره !! مامانم هم گفت نميدونم از كجا اومدن ؟!! منم اومدم تو اتاقم يهو چشمم افتاد به شيشه مگس سركه ام كه جوراب سرش نيست !! جيغ زدم آآآآآآآآآررررررررررررررررشششششششششش البته ايشون تا من اومدم رفته بودن تو حموم ! وگرنه زنده نميموند ، همون طور كه اون تو حموم بود من داد ميزدم : آرش بياي بيرون ميكشمتتتتتتتتتتتتتتت ، همون بهتر كه اون تو بموني وگرنه دستم بهت برسه زنده نميذارمت ، همين طور در حال جيغ زدن و داد و هوار و ... به آرش بيشعور بودم ! كه ديگه خسته شدم !! مامانم هم اومد و ديد پسرش چه دسته گلي به آب داده !! اعصابم خراب شد و رو تخت دراز كشيدم ، مامانم شيشه رو برد تو آشپزخونه و 2-3 تا مگس ها باز اومدن تو شيشه اما چه فايده ؟ مگس هام يه عالمه شده بودن ! يكشنبه هم ميخواستم ببرمشون آزمايشگاه (كاش هفته پيش برده بودم ) خيلي اعصابم خراب شده بود وقتي هم آرش از حموم اومد مامانم كلي دعواش كرد (حقشه ) ميگفت دستم خورده !!! آخه چه جوري دستت خورده ؟! من كه ميدونم تو مرض داشتي و درش رو باز كردي ... در اتاقم رو بسته بودم كه فقط نبينمش ! واقعا شانس آورد تو حموم بود ، وگرنه .......الانم اصلا باهاش حرف نميزنم ! آرش از قهر كردن خيلي بدش مياد ، هر كاري ميكنه تا كسي باهاش قهر نكنه و باهاش حرف بزنه ، ولي محاله باهاش حرف بزنم ، انقدر ازش عصبانيم !! همين كه زنده مونده خودش كليه !!چقدر حرف زدما ! تازه چند تا چيز ديگه هم ميخواستم بگم كه ميذارمشون واسه پست هاي ديگه ، آخه اين پست خيلي طولاني شد موفق باشيد فعلا بابايييي ![]() ![]() ![]() پ.ن: هنوز به كامنت هيشكي جواب ندادم ، وبلاگ هيشكي هم نرفتم ! شرمنده ي همگي ، يكم گرفتارم ، مطمئن باشيد از دست هيشكي ناراحت نيستم ، فقط وقت ندارم !
+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 13:50 به قلم .: *نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·قاطي پاتي`·.¸¸.·´:.¤
سلام ...!
![]() ![]() ![]() 1. ديشب واقعا قصد داشتم انديشه بخونم ! يكم خوندم ديدم خيلي سخته ! شب هم قرار بود بريم خونه ي بابابزرگم ، گفتم اونجا ميخونم ! اما اونجا هم نخوندم ! آخر سر تصميم گرفتم صبح ساعت 5:15 بيدار شم و بخونم ! صبح ساعت 5:15 موبايلم زنگ زد ، گفتم يه ربع ديگه ميخوابم ! بعد ميخونم ! آخه چشمامم خيلي ميسوخت (به دليل گريه ي شب قبل !) زدم يه ربع ديگه اما گويا به جاي ok بنده cancel رو زدم ! بيدار شدم ديدم ساعت 6:30 شده و بايد آماده ميشدم برم دانشگاه ! تو راه يكي از دوستام رو ديدم ، باهم يكم خونديم ، اما واقعا سخت بود ! هيچي نميفهميديم ! 2 صفحه رو كه كلا نفهميدم ! خلاصه تا كلاس شروع شه به فرانك گفتم هر چي بلده بهم توضيح بده تا اگه پرسيد يه چيزايي بلد باشم ! سر كلاس استاد يه نفرو صدا كرد و يه سؤال از قسمت آسون درس ازش پرسيد ، دختره نخونده بود ، من گفتم من بگم ؟؟؟؟ گفت داوطلبي نميپرسم !يكي ديگه رو صدا كرد ، اونم گفت نخوندم ،خلاصه 7-8 نفرو صدا كرد و همه گفتن نخوندن ! من گفتم خب استاد من بگم ديگه !! بعد 2 نفر ديگه هم گفتن استاد از ما هم بپرسين ، خلاصه خودمون رو كشتيم تا استاده ازمون بپرسه كه ديگه راحت شيم و تا آخر ترم نخونيم ، استاده اول از اون 2تا پرسيد ، بعد از من ، شانس مزخرف من ! از همون 2 صفحه پرسيد كه هيچي ازش نفهميده بودم !! بازم نتونستم 4 نمره ام رو بگيرم !!! (4 نمره كلاسيه و 16 نمره پايان ترم) لعنتي !!! 2. از اول دبستان عاشق رياضي بودم ،اول دبيرستان المپياد رياضي قبول شدم ، يه مدت ادامه اش دادم و بعد چون اومدم رشته تجربي ولش كردم ، كلاس رياضي هميشه برام بهترين كلاس بود ، سر زنگ رياضي كيف دنيا رو ميكردم ... و حالا ! به خاطر اين مرتيكه ي رواني عقده اي ، از كلاس رياضي متنفر شدم ! نميتونم كلاسش رو تحمل كنم ! وقتي ميبينمش ، وقتي حرف ميزنه نفرت تمام وجودم رو ميگيره ، كلاسش پر از امواج منفيه ! امروز چند نفر رفتن درس رو حذف كنن ! فكر كنم ما هم مجبور شيم همين كار رو كنيم !!! 3. هفته ديگه آزمايشگاه ژنتيك بايد گروه خوني هامونو كشف كنيم ! بايد انگشتمونو سوراخ كنيم و خونمون رو بريزيم و ...... اين كار اجباري هم هست ! استاد كلاسمون رو به 2 قسمت تقسيم كرد ، يه قسمت هفته پيش و يه قسمت (كه ما هم جزءشونيم) هفته ي بعد ، كه كلاس خلوت باشه و كسي نتونه از زير اين كار در بره ! بچه ها ميگفتن يكي گفته من اين كارو نميكنم ، استاد هم گفته پس برو بيرون !!! من نميخوام انگشتمو سوراخ كنم خب ! درد داره ، اصلا ايدز ميگيرم ميميرم ! مگه زوره ؟ من نميخوام ... 4. يكشنبه همايش انتخاب استاد برتر بوده ، 2تا از استاد هاي محاط زيست و استاد فارسي عمومي (همون كه هي ازش تعريف ميكنم) استاد برتر شدن ، كاملا انتخابشون به حق بوده ،دستشون درد نكنه 5. چند وقت پيش يه لاك خريدم ، خيلي خوشرنگ بود ،هر كي ميديد ميگفت چقدر خوشرنگه ، اون روز رفته بودم خونه خاله ام ، مهموني بود ، هنوز مهمونا نيومده بودن ، من داشتم لاك ميزدم ، خاله ام گفت بده منم بزنم ، گفتم بيا اصلا مال تو ، من ميرم دوباره ميخرم (نزديك خونه مون بود مغازه اش و اون روز 6-7 تا ديگه از اين رنگ داشت) خلاصه لاكم رو بخشيدم به خاله ام ... 2 روز پيش رفتم دوباره بخرمش ، ديدم اون رنگ رو تموم كرده ! مجبور شدم يكي ديگه بخرم ، اينم رنگش بد نيست ولي اون واقعا محشر بود ! 6. قرار شد فردا با مترو بريم نمايشگاه كتاب ، من تا حالا 2-3 بار بيشتر مترو سوار نشدم ، من ميدونم ما گم ميشيم !! (شوخي ميكنما) ولي خيلي از مترو بدم مياد ، همون 2-3 بار واسه 7 پشتم بس بود ! خيلي چيز مزخرفيه !! 7. واسه اينكه از تير قراره اس ام اس لاتين گرون شه ،همه از الان دارن تمرين ميكنن فارسي بفرستن ! همه اش اس ام اس فارسي برام مياد ! خيلي بدم مياد از اس ام اس فارسي ! ولي خودمم مجبورم تمرين كنم كه اس ام اس هاي كوتاه (تا 70 كاراكتر) رو فارسي بفرستم و بلند ها رو لاتين ... 8. چه قاطي پاتي نوشتم ! ببخشيد ديگه ! هنوز جواب كامنت ها رو هم ندارم ، ببخشيد ، منو كه ميشناسين ، از 7 روز هفته 8 روزش بي حوصله ام ! ايشالا هر وقت روحيه ام بهتر شد جواب كامنت هاتونم ميدم 9. فعلا حوصله اسمايل گذاشتن ندارم ، شايد بعدا اضافه كردم 10. فعلا نفر 10 از 3200 هستم ،اگه خواستين بازم بهم راي بدين موفق باشيد فعلا بابايييي ![]() ![]() ![]() + نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 17:42 به قلم .: *نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·پراكنده !`·.¸¸.·´:.¤
سلام ...!
![]() ![]() ![]() 1. حوصله ام سر رفته ، واسه همينم اومدم اينجا بحرفم 2. هفته ي پيش اكولوژي و رياضي و انديشه رو نرفتم ! در نتيجه جزوه ندارم ! جزوه هاي شيوا دستمه اما اصلا حسش نيست بنويسم ! همه اش تقصير شيواس ! هي گفتم بذار برم كپي كنما ! گفت خب من كه الان نميخوامش ، برو بنويس ! حالا كي ميخواد بنويسه ؟؟ 3. مزخرف ترين كاري كه تو دانشگاه بايد انجام بديم رو اگه گفتين چيه ؟! آفرين ! پيش ثبت نام !!! واقعا مسخره اس ! هيچ تاثيري هم نداره ها ! همه اش الكيه ! فقط هي بايد بدويم دنبالش كه يادمون نره ! مال شيوا و نازنينم دست منه ! فردا حتما بايد ببرم بدم به آقاهه ! عمرا يادم بمونه ! 4. مگس هامم خوبن ، سلام ميرسونن
، شايد فردا ببرمشون بذارم آزمايشگاه ! آخه ميوه هاش داره خشك ميشه ، منم حوصله ميوه عوض كردن و ... ندارم ، ميبرم ميذارم اونجا خودشون بهش برسن 5. چقدر خوشحالم رشته ام طوري نيست كه با جنازه و ... سر و كار داشته باشه ! اون روز داشتم تلفني با سپيده حرف ميزدم ، ميگفت كالبد شكافي و .. داشتيم ! (رشته اش علوم آزمايشگاهيه) بعد هي از جنازه هه ميگفت ، نزديك بود پشت تلفن غش كنم ! تازه ميگفت فيلمم گرفتم ، ديدمت نشونت ميدم ! 6. هفته پيش سر كلاس فارسي ، استاد ميخواست ادبيات كهن درس بده ، يكي از قصه هاي شهرزاد رو برامون گفت ،درست به اوجش كه رسيد گفت حالا ميذارمتون تو خماري ! تا شما باشيد درس بخونيد ! هر كاري كرديم بقيه اش رو نگفت ! گفت حالا تا عمر دارين هر بار اسم شهرزاد ميشنوين داغ دلتون تازه ميشه !حالا كي 1001 شب رو خونده ؟ خواهشن هر كي خونده بياد به من بگه چرا مردم اون شهره لباس سياه ميپوشيدن و وقتي پادشاهه رفت تو صندوق و چشماشو باز كرد ديد تو آسمونه چي شد ؟!!! (داستان رو نميگم ، چون گناه دارين ، شما ها هم ميمونين تو خماري !)7. قرار گذاشتيم 5شنبه با شيوا و نازنين بريم نمايشگاه كتاب ! (چطوري محدثه ؟ من گفتم نميرم نمايشگاه ؟؟؟) جالب اينجاس هيچ كدوممون هم قصد خريد كتاب نداريم ! 8. با حراستيه حرف زدم ، ديگه به من گير نميده ، دل همه تون بسوزه ! 9. گويا گرده افشاني گل ها تموم شده ؟!!! آخه خدا بخواد آلرژيم قطع شده ، وايسين بزنم به تخته ! آخيش ،حالا ميتونم از بهار لذت ببرم !10. از بيكاري نشستم اينجا شر و ور ميگم ، شما هم مجبورين بخونين ! 11. دلم براتون سوخت ! من برم ديگه ،اگه انقدر كامنت نذارين مجبور نميشم زود به زود آپ كنم ! كمتر كامنت بذارين تا منم كمتر بيام و آپ كنم ! 12. اگه دوست داشتين بهم راي بدين آدرس http://fanna.blogfa.com رو در كادر ها وارد كنين و روي ثبت كليك كنين ![]() 13. موفق باشيد فعلا باباي ![]() ![]() ![]() + نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 18:9 به قلم .: *نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·مگس گرفتم !`·.¸¸.·´:.¤
سلام ...!
![]() ![]() ![]() خبر خبر خبررررررررررررررر مگس سركه گرفتممممممممم هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ديشب بعد شام مامان ميوه آورده بود ، منم كلا ميوه پوس كندن رو دوست دارم (ولي خوردنش رو دوست ندارم ) ، همينجوري ميوه ها رو پوس ميكندم يه تيكه اش رو مينداختم تو شيشه ، بقيه اش رو ميدادم مامانمينا ! ميوه ها تازه ي تازه بودن و عمرا حالا حالا ها مگس سركه نميومد ، مامانم گفت برو اون كيشميش ترشيده ها رو هم بريز توش ، نگه داشتم واسه تو ! من با تعجب : كيشميش هم مگه ميترشه ؟؟؟؟؟ مامان : از بابات بپرس ! كيشميش ها رو ريخته تو آب ! بعد يادش رفته برداره ، كيشميش ها هم ترشيده ! من : ايول بابا ؟ مامان : ريختم تو اون شيشه سس ... منم رفتم كيشميش هاي ترشيده رو ريختم تو شيشه ي خودم و گذاشتمش بيرون ، كيشميش ها بوي ترشيدگي ميداد و اين خيلي خوب بود صبح تا چشممو باز كردم رفتم در بالكن رو باز كردم و ديدم يه عالمههههههه مگس سركه اومده تو شيشه (از حولم جوراب نو برداشتم، حيف جورابم ) تا جورابو گذاشتم سر شيشه 3-4 تا مگس فرار كردن ! اما هنوز يه عالمه ديگه تو شيشه هستن بعد شيشه رو آوردم تو خونه و يكم نگاشون كردم و چند تا عكس انداختم و بردم گذاشتم تو بالكن اتاقم اينم عكس شيشه از بالا (اون گوشه روي جوراب جمع شدن )فعلا همه اش ميان رو جورابه و دنبال هم ميكنن ، بعضي ماده ها هم ميرن رو ميوه ها ....خلاصه بالاخره ما هم مگس سركه گرفتيم ،حالا چند روز ديگه مگس هاي نيني از تخم ميان بيرون ، اول كرمن بعد شفيره ، بعد هم مثل پروانه از شفيره ميان بيرون و مگس ميشن 1 ماه ديگه وقت داريم تا مگس هامونو ببريم آزمايشگاه ، هربار هم از استادمون ميپرسيم ميخوايم با اينا چيكار كنيم؟ ميگه ميخوايم چلو كباب درست كنيم ! نميگه !!اينم از آخرين اخبار ...پ.ن1: عمو سهيل ، عموي مجازي منه ، نه عموي واقعي ! همينم مونده آدرس اينجا رو بدم عموي واقعيم ! خاله فرا هم خاله مجازي منه ، كلا از فاميل فقط و فقط دختر خاله ام آدرس اينجا رو داره ! همين !پ.ن2 : هنوز حالم خوب نشده ها ! اين پست شادي كاذب داره ! هنوز غم انگيز ناكم !پ.ن3 : اگه دوست داشتين بهم راي بدين آدرس http://fanna.blogfa.com رو در كادر ها وارد كنين و روي ثبت كليك كنين
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 12:2 به قلم .: *نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·دلم گرفته ...`·.¸¸.·´:.¤
سلام ...!
* نميدونم چرا اومدم آپ كنم ، نميدونم چرا دوران خوشحالي من نسبت به ناراحتيم انقدر كوتاهه ؟ نميدونم چرا خدا صدامو نميشنوه؟ نميدونم ... خدا جونم نميخوام ناشكري كنم ... نميخوام گله كنم ... اما خودت كه ميدوني تو دلم چي ميگذره ... اگه اين به صلاحمه ، اگه اين به نفعمه ... قبول ... هر چي تو بگي ... فقط يه كاري كن آروم شم ... خدايا ... * اون حشره كه من گرفته بودم مگس سركه نبود ! نميدونم هم چي بود !! خلاصه هر چي كه بود كشتمش ! (قتل غير عمد بود البته !) شيشه رو گذاشته بودم تو اتاقم كه تغييراتش رو ببينم ، شب پشه تو اتاقم بود و نميتونستم بخوابم ،كلافه شده بودم ، اومدم پيف پاف رو براداشتم و خالي كردم تو اتاقم و درو بستم ! يهو يادم اومد اين حشره هه تو اتاقمه ، زود آوردمش بيرون اما بيچاره داشت بال بال ميزد ! آخرشم مرد ! * امروز نرفتم دانشگاه ! انديشه و رياضي داشتم ! حوصله هيچ كدومم نداشتم ! ديشبم دير اومدم خونه و خسته بودم ... * عمو سهيل ببخشيد هنوز به كامنتتون جواب ندادم ،دلم نميخواد اينطور غمگين به كامنت هاي شاد و قشنگ شما جواب بدم ، شرمنده ... * ببخشيد ديگه ، آدم كه اعصابش خراب باشه بهتر از اين نميتونه آپ كنه !!! + نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 12:12 به قلم .: *نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·مگس سركه !`·.¸¸.·´:.¤
سلام ...!
![]() ![]() ![]() 1. همين الان يكي زنگ زد خونمون ، گفت از شركت اينترنت *** تماس ميگيرم ، شماره ي شما برنده ي جايزه ي ما شده ، يك ساعت مچي ضد آب و 60% تخفيف براي يك كارت اينترنت 400 ساعته نامحدود ، شما از اينترنت استفاده ميكنين ؟ منم گفتم : من adsl دارم ، اينو كه گفتم انگار فحش دادم بهش ، يه جوري گفت خدافظ و گوشي رو كوبيد ....آخه اين كارت 400 ساعته ها الكي هستن ، يه بار يكي از دوستام از اينا گرفت (به اونم زنگ زده بودن برنده شده و ...) فقط نيم ساعت باهاش تونست بياد نت ! بعدش ديسي شد و ديگه هرگز كانكت نشد !ساعت مچيش هم از اين 3 تا 100 تومني هاس 2. ديشب مهمون داشتيم ، خونه گرم بود ،مامانم پنجره ها رو باز كرده بود ، موقع شام يهو ديدم يه چيزي اومد نشست جلوم ! (يه حشره ي خيلي ريز بالدار ) يهو جيغ زدم مامان مگس سركهههههههه !! مامانم هم گفت فك كنم خودشه ، فوري يه ليوان گذاشتم روش و رفتم دنبال شيشه و جوراب ، با بدبختي مگس سركه رو انداختم تو اون شيشه و جوراب رو گذاشتم روش ، يه تيكه گوجه فرنگي رسيده هم انداختم توش كه گشنه نمونه ، حالا مطمئن نيستم اين مگس سركه اس يا نه ! يادمه سر كلاس استاد گفت اينا ريزن و از توري ميتونن رد شن ، ما هم پنجره هامون توري داره ، اين بچه از توري رد شده اومده 3. راستي ، انديشه ازم پرسيد و گفتم نخوندم ! رياضي هم امتحان گرفت و به خاطر يه بي دقتي مسخره !! كه 8 تقسيم بر 4 رو نوشتم 4 ! يه نمره ازم كم كرد !! از 5 نمره 4 شدم !! با استاده هم دعوام شد !! اما حوصله ندارم تعريف كنم !! اصلا راجع بهش حرف نزنم بهتره !! فقط بگم كه خيلي عقده اي و نفهمه !!4. حرف ديگه اي ندارم ! فقط چون كامنتا پست قبلي زياد شده بود آپ كردم ، آخه بدم مياد كامنتام از 50 بيشتر شه و دو صفحه اي بشه 5. من برم به كار و زندگيم برسم موفق باشيد فعلا باباييي ![]() ![]() ![]() + نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 10:46 به قلم .: *نگار* :.
|
¤.:`·.¸¸.·حراست، بچه هاي ابدي و ...`·.¸¸.·´:.¤
سلام ...!
![]() ![]() ![]() 1. فردا امتحان رياضي داريم ، انديشه هم ميپرسه ، يه دفعه هم از من پرسيده و گفتم نخوندم پس احتمال اينكه از من بپرسه خيلي زياده ، اما به جهنم ! حوصله درس خوندن ندارم ! اين انديشه درس بسيار بسيار مزخرفيه ! بدبختي اينجاس كه يه دونه هم نيست ! ترم پيش انديشه 1 رو پاس كرديم ، اين ترم انديشه 2 داريم !! اه اه اه !!! از درس هاي عمومي بدم مياد ! به نظرم از اختصاصي ها سخت ترن !2. واييييييييييي اين حراستي جديده رو ديدين ؟؟؟؟ معلومه كه نديدين !!!! ايشالا هرگز نبينين ! يه زن جديد اومده تو حراست دانشگاه ، به همه گير ميده ! از شنبه كه اومده تا حالا 3بار به من گير داده !!! كه مانتوت متعارف دانشگاه نيست !!!! ميگم چرا ؟؟؟ اين كه بلنده ! (تا زانو) ميگه چون مدل داره !!! رواني عقده اي !!! گوني بپوشيم خوبه ؟!!! هم به مانتو قهوه ايم گير داده هم به مشكيه ! بقيه مانتوهام كه كوتاس و به درد دانشگاه نميخوره ، خب من چي بپوشم ؟!!! خداييش مانتو مشكيم هيچ مشكلي نداره (حالا اگه به قهوه ايه گير داده بنا به دلايلي حق داره چون اون زيادي مدل داره ) ،فقط چون مدلش از اين پيراهني جلو بسته هاس بهش گير داده ! ميگه از اين مدل ها نبايد بپوشين !!!مانتو طرح دار هم نبايد بپوشين !!! من با اين مانتو از جلوي گشت ا ر ش ا د هم رد شدم !!! هيچي بهم نگفتن ! اون وقت اين الاغ پير سيبيلو ( )! به من گير ميده ! 1 نفر هم نيست كه از شنبه تا حالا مورد حمله ي اين زنيكه قرار نگرفته باشه ! ميشينه جلو در ! هر كي رد ميشه رو گاز ميگيره ! ايشالا بميره !!!!! به قول بچه ها از گشت ا ر ش ا د استعفا داده اومده اينجا ! من كه بازم همين مانتو هام رو ميپوشم ، به جهنم كه گير ميده ! چطور حراستي قبلي ها تاحالا گير نداده بودن ؟ زنيكه عقده اي فقط ميخواد زهر چشم بگيره و بچه ها رو بترسونه ! 3. چه عصباني بودم موقع نوشتن بالايي ها 4. فيلم بچه هاي ابدي رو از نت دانلود كردم و ديدم ، واقعا فيلم تاثير گذار و قشنگي بود ، كلي سرش گريه كردم ![]() ، شخصيت اين فيلم مبتلا به سندرم داون يا تريزومي شماره 21 بود ، افراد مبتلا به اين بيماري دچار عقب ماندگي ذهني هستن (آي كيو حدود 35-40) اما به شدت معاشرتي هستن و دلشون ميخواد با مردم ارتباط برقرار كنن ، عاشق موسيقي هستن و .... خلاصه فيلم قشنگيه ، توصيه ميكنم ببينين ...5. دوشنبه ها مقابل اين دادگاه خانواده فيلم سينمايي پخش ميكنن ، اين بار هم يه خانمه داشت گريه ميكرد و داد ميزد به يه مرده بد و بيراه ميگفت ... مردم هم جمع شده بودن و نگاه ميكردن ! من كه اصلا واينستادم ، در حين رد شدن بعضي حرف هاش رو شنيدم ...اين مردم بيكارن وايميستن اين چرت و پرت ها رو گوش ميدن ؟6. اون روز داشتم ايران موزيك رو نگاه ميكردم ، يهو ديدم يه خواننده قيافه و صداش خيلي آشناس ، ولي يادم بود كه اين غير مجاز بود ؟!!! سامان رو بايد بشناسين ، همون كه آهنگ شمعدوني ها رو خونده و اون آهنگه كه ميگه "جلوي آينه نرو ، آينه خجالت ميكشه ..." بعله ! ايشون بعد از اين همه آهنگ غير مجاز ! گويا به ايران برگشته و حالا داره مجاز ميخونه ! مگه ميشه ؟؟؟؟؟؟؟ كلي تعجب كردم وقتي ديدمش ! حتي فكر كردم يه نفر شبيه اونه ، اما وقتي اسمش رو نوشت مطمئن شدم ... 7. امروز تو كلاس فارسي كلي داستان خونديم ، از همه ي مكتب هاي ادبي ، ولي بيشتر داستان ميني ماليسم خونديم ، خيلي داستان هاي اين مكتب رو دوست دارم ، بعضي داستان ها بود كه استادمون بازنويسيش كرده بود و قشنگ تر شده بود ، حالا قراره واسه هفته بعد همه مون يه داستان ميني ماليسمي بنويسيم ، تمام فكر و ذكرم مشغول شده ، خيلي دلم ميخواد داستانم قشنگ باشه و استاد خوشش بياد ... اگه ميشه موضوع معرفي كنين ، من روش فكر ميكنم 8. سورنا كه رفته ، سحريييييي هم رفت ، همه دارن ميرن كه ،دلم براتون تنگ شده خب 9. بابا جان ! بنده لينك دوني ندارم ! لطفا از من تقاضاي لينك نكنين !10. موفق باشيد فعلا باباي ![]() ![]() ![]() + نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 20:24 به قلم .: *نگار* :.
|
[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي ] |
امكانات
پروفايل منمعرفي نامه
سلام...!
من نگارم ، متولد 16مرداد خوش اومدي وقتي كوچولو بودم
همسايه ها
پشتيباني وبلاگ
POWERED BY
BLOGFA.COM |