تبليغاتX
ღ*فانا*ღ
   

 

 

 

 

¤.:`·.¸¸.·نازنين`·.¸¸.·´:.¤

از اتاق ميام بيرون ، مامان تو هال داره جدول حل ميكنه ، ماهواره داره آهنگ "دوست دارم" از مهدي مقدم رو ميده ، ميگم آخ جون ! ميام بلندش ميكنم ، به مامان ميگم تو همه‌ي آهنگ ها اسم نازنينه ها ، هي واسه نازنين آهنگ خوندن ! (تو آهنگه هي ميگه : نازنينم ....)
مامان ميگه : حسوديت ميشه ؟
آهنگ تموم ميشه ، آهنگ بعدي مياد : نازنين از رضايا ! همون كه تنهايي خونده ...
ميگم : بازم نازنين ! مامان خانوم چرا اسم منو نازنين نذاشتي ؟؟؟
آهنگ بعدي مياد ، همون كه ميگه : نازي نازي امشب دلم مست توئه !
متعجب ميگم واي مامان ! بازم نازنين !! الان تاصبح آهنگ هاي نازنين رو ميده !!
مامان ميخنده ...
يكم ميگذره ، آهنگ بعدي مياد : نازنين از رضايا و 2afm و فلاكت !!
ميگم : مامانننننننننننننننننننننننننننننننن همش نازنينه !! خب اسم منم ميذاشتي نازنين ديگه ! يه آهنگم واسه نگار نداشتيم !
مامان ميگه : "نگارم نگارم تورو خيلي دوست ميدارم" و "آي نگار نازنين" پس چي بود ؟
ميگم اونا رو كه من نشنيدم خب ! همش تو و بابا برام خوندين ، بعدشم اونا قديميه !
آهنگ بعدي مياد : نازنين از نريمان !!
خندم ميگيره ! ميگم ببين !!! امروز دور دورِ نازنينه ! يكي هم پيدا نميشه بياد واسه ما آهنگ بخونه !!
بعدش پيام بازرگاني ميده ...
منم بلند ميشم ميام تو اتاق ...


پ.ن : اسمم رو خيلي دوست دارم ، حرف هايي كه با مامانم زدم شوخي بود ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 13:33  به قلم  .: *نگار* :.  | 

من اومدم باز
سلام ...!

من برگشتم ! البته كسايي كه جوياي احوالم بودن ميدونن جايي نرفته بودم ! فقط قصد داشتم وبلاگ رو حذف كنم و برم پي كارم ! (خوشحالم اين كار رو نكردم ) اما حالا تصميمم عوض شد ، با يه كمي تغيير و تحول (شايد شما حسش نكني د) برگشتم و قصد دارم ادامه بدم و بازم بنويسم ...

اممممم ، خيلي وقته ننوشتم ، يادم نمياد چه اتفاقايي تو اين مدت افتاده كه تعريف نكردم ، پس هر چي به ذهنم رسيد رو ميگم ...

1.  امتحانام تموم شد و راحت شدم ، هنوز 2 تا نمره رو نميدونم ، گياه شناسي 20 شدم و ژنتيك 19 و يه درسمم بي نهايت بد دادم ! (بنا به دلايلي كه مهم نيست ... بالاخره بايد يكي رو كم ميشدم كه معدلم 19 نشه ديگه !!)

2.  رفته بودم باغ ، تا قبل اينكه گارگر بياد ميوه ها رو بچينه رفتم يكم آلبالو چيدم و تازه فهميدم چه كار سختيه ميوه چيدن !! بيچاره كسايي كه از صبح تا شب اين همه كار ميكنن و آخرش چند هزار تومن ميگيرن و نميدونن اين پول كم رو چيكار كنن !!

3.  حتي 1 دونه از آلبالو هايي كه خودم چيدم رو نخوردم ، از بچگي از گيلاس و آلبالو خوشم نميومد چون ميترسم توش كرم داشته باشه ! هر چند با اين همه سم كرمي وجود نداره ولي خب من ميترسم ديگه !!

4.  قراره زنونه بريم باغ يكي از دوستاي مامانمينا ، با همون اكيپ هميشگي ، اما دختر دوست مامانم كه خيلي شيطونه (2 سال كوچيكتر از منه) هفته ي پيش رفت آمريكا (رفت دندونپزشك شه و بياد !) حالا كه اون نيست من اصلا دوست ندارم برم ، مامان ميگه خب آيدا هستش (همسن منه) اما من با آيدا زياد حرفي ندارم بزنم ! نميدونم چرا با هم حرفمون نمياد زياد ! حالا نميدونم برم يا نه !

5.  ترم تابستون برداشتن ديوانگي نيست ؟؟ آخه تو اين گرما چجوري ميتونن پاشن برن دانشگاه !! سپيده هم ترم تابستون برداشته كه زودتر اين واحد ها رو تموم كنه و بره بيمارستان (بعضي واحد هاشون تو بيمارستان ارائه ميشه)

6.  خيلي پررو هستم ! خودم ميدونم !! مامان ميخواد گوشي بخره ، ميگم مامان بيا گوشي منو تو بردار ، من برم واسه خودم گوشي بخرم

7.  تو اين چند وقته با خيلي ها دعوا كردم و تند حرف زدم ، ببخشيد خب ! ولي تقصير خودتونم بود ديگه !!

8.  هنوز به بعضي كامنت هاي پست پيش جواب ندادم ، وقت كردم حتما جواب ميدم

9.  ساعت 2  خبر رسيد خسروشكيبايي بازيگر و هنرمند توانگر كشورمون امروز فوت كردن ، واسه شادي روح ايشون يه فاتحه بخونين لطفا ...
خيلي ناراحت شدم از شنيدن اين خبر ...

10. از صبح مشغول تايپ كردن اين پست بودم ، يعني هي يه چيزي مينوشتم و سيو ميكردم ، بعد ميومدم اضافه ميكردم واسه همين انقدر پراكنده و قاطي پاتي شده !

موفق باشيد
فعلا بابايييي
+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 16:4  به قلم  .: *نگار* :.  | 

در وصف امتحانات
سلام ...!

خيلي خستم ، ديگه حالم از هر چي درسه بهم ميخوره !!! اما فردا امتحان دارم و بايد برم درس بخونم !! (امروزم امتحان داشتم ؛ هنوز يه صفحه هم از امتحان فردا نخوندم !!)
چون خيلي دپسرده شدم دلم خواست بيام يكم بنويسم و بعد برم سراغ درس و مشقم ... !!

اولين امتحان فارسي بود (30 خرداد)،‌شماره ي منم 1 بود (فاميليم "الف"ه) جلوي كولر بودم و جام خيلي خوب بود ، امتحان هم نسبتا آسون بود (گفتم نسبتا !!) و 18.5 شدم
امتحان بعدي انديشه2 بود (1تير) كه از اول ترم اين همه به خاطرش بال بال ميزدم !! امتحان شنبه بود و من جمعه كلي خر زده بودم !! تا حدي كه مامانم هي ميومد بهم ميگفت خر خون !! بسه ديگه !! و ... اما چشمتون روز بد نبينه ، سر امتحان حالم بد شد (قبل اينكه سوالا رو بدن) جام هم بد بود و كلي گرما زده هم شده بودم ، خلاصه عزرائيل دست به سينه بالاسرم وايستاده بود ، منم نفهميدم چطوري سوالا رو نوشتم ، فقط همينطور هر چي يادم ميومد رو مينوشتم ، انقدر حالم بد بود كه وقت نشد از رو سوالا بخونم ، زود ورقه رو دادم و اومدم خونه ، اين امتحان رو هم 19 شدم (ايول به خودم)
امتحان بعدي گياه شناسي بود (9تير) كه 8 روز واسش وقت داشتم !! منم كه تنبللللللللللل !! هي ميگفتم روز هاي آخر ميخونم !! آخرشم روز آخر وقت كم آوردم و شب درست حسابي نخوابيدم واسه امتحان !! اينو زياد خوب ندادم ،‌ البته چون بيشترش تستي بود نميتونم بگم خوب دادم يا بد ! چون جواب تست ها رو نميدونيم ! فعلا نمره هاي اينو نزدن رو برد !
امروز (11تير) هم امتحان كامپيوتر داشتيم ، كلي زياد بود جزوه هاش ! كه بيشترش آسون بود اما الگوريتم هاش ...!!! يه سري نمونه سوال از الگوريتم بهمون داده بود ، تو يكيش گفته بود الگوريتم بزرگترين عدد فلان رو بنويسين ، بعد ه توش max گذاشته بود ، تو امتحان يه سوال بود كه الگوريتم كوچكترين عدد فلان رو بنويسين ، منم الگوريتم اون بزرگتره رو نوشتم و هرجاش بايد max ميذاشتم min نوشتم !!! اما مثل اينكه اشتباهه !!! اين سواله 2.5 نمره داشت ...!!! بعد سوالايي كه شونصد خط جوابش بود هر كدوم نيم نمره داشت !!!!!!!!!!!!!!!!!!! مثلا يه سوال بود كه انواع سيستم عامل ها را نام برده و توضيح دهيد (4 مورده) بعد اين نيم نمره داشت !!!!!! اكثر سوالاش همينطوري بود !! سوال با جواب طولاني و بارم كم ! فقط الگوريتم ها بارمش زياد بود !! من كه دقيقا 7 صفحه براش پر كردم !!! بعد امتحان هم فهميديم امتحان از 22 نمره بوده :دي (انقدر سوالا زياد بود كه كسي حواسش به بارم نبود) و تا 2 نمره جا داشتيم غلط بنويسيم
خلاصه اينم زياد بد ندادم و پاس ميشه ...
فردا هم امتحان ژنتيك دارم و شنبه رياضي و 3شنبه هم اكولوژي ، بعدش خلاص ميشم ! دعا كنين اونا رو هم خوب بدم ... مخصوصا استاد رياضي كه با من لج كرده (به خاطر همون موضوع دعوا !) ميترسم اين موضوع رو صحيح كردن ورقه ام تاثير بذاره !!!

راستي تا يادم نرفته يه چيز ديگه هم بگم ، باور كنين جدي ميگم و اصلا شوخي ندارم ، اون روز مامانم كباب درست كرده بود ، وقتي داشت تو مايتابه ميذاشتشون سرخ شه منم تو آشپزخونه بودم ،‌حوصله ام سر رفته بود ! همينجوري از سر بيكاري داشتم كباب ها رو ميشمردم ! (ميدونم ديوونم !!! :دي) همون دقيقه هم به شوخي به مامانم گفتم مامان اين آخري رو بنداز دور كه تعداد كباب ها مضرب 4 شه ! اين يه دونه اضافه اس ! خلاصه از آشپزخونه اومديم بيرون ، بعد چند دقيقه من رفتم اينا رو برگردونم كه نسوزه ، ديدم يه جا تو مايتابه خاليه ! كباب ها رو شمردم ديدم يكي كمه !!! چون هنوز سرخ نشده بود قابل خوردن نبود كه بگم يكي خورده !
نتيجه ي اخلاقي : جن هاي خونه مون كباب هم دوس دارن !!!

انقدر از جن و ... گفتم كه خودم شب ها سكته ميكنم !! الان بيش از 10 روزه كه شب ها خوابم نميبره (البته اين موضوع يه دليل ديگه هم داره) پس ببخشيد اگه ميترسونمتون ! :دي

ديگه بسه ! پاشم برم ژنتيك بخونم كه هنوز 1 كلمه هم نخوندم !!

وقت اسمايل گذاشتم ندارم ، ببخشيد

موفق باشيد
فعلا بابييييي
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 17:21  به قلم  .: *نگار* :.  | 

¤.:`·.¸¸.·روز مادر مبارك`·.¸¸.·´:.¤
مادرم قلب لطيفت پرِ از ياد خداست
مادرم شوق نگاهت واسه من مهر و صفاس
مادرم دعاي تو دعاي خير عاشقاس
مادرم ناز نگات اشك دل شقايقاس
مادرم نجابتت به پاكي فرشته هاس
بهترين هديه اي كه خدا به من داده شماس
اي پاك ترينم
اي زيبا ترينم
منم قربوني تو
بدون تو ميميرم
.
.
ماماني قشنگ و نازم ، بهترين و عزيز ترين شخص زندگيم بدون كه از ته دلم دوست دارم و بدون تو ميميرم

روزت مبارك



روز زن و مادر رو به تمام بانوان ايراني تبريك ميگم
ايشالا هميشه سايه ي مامان هامون بالا سرمون باشه و روح مادر هاي مهربوني كه الان پيش ما نيستن شاد باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 15:53  به قلم  .: *نگار* :.  | 


[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي ]

window.setTimeout( "document.getElementById ('adss').style.display='none'" ,100);