تبليغاتX
ღ*فانا*ღ
   

 

 

 

 

من و adsl
با سلام و خسته نباشيد خدمت شما هموطنان گرامي

1. نه بابا ! تعجب نكنين ، وبلاگ رو اشتباه نيومدين ، خودمم ، فقط يه كم ديوونه شدم ، آخه ذوق مرگ شدم ! آخه adslم وصل شدهههههههههههههههههههههههههه ، همه با هم دست بزنيد ، شادي كنيد ، هوررررررررراااااااااااااااااااا (جدي نگيرين ! من خل شدم !)

2. ديشب نصفه شبي يهو تلفن زنگ زد !! كامپيوتر سر خوش بنده نيز يهو روشن شد ! (وقتي مودم دايل آپم روشن باشه ، تلفن كه زنگ بخوره كامي روشن ميشه !) منم بيدار شدم رفتم ديدم مامان گوشي رو برداشته ، يه خانومه بود ، صداش هم كلي مضطرب بود ... از هولش شماره رو اشتباه گرفته بود ، اومدم تو اتاقم كامي رو خاموش كردم و از اونجايي كه خوابم نميبرد هي به دايل آپ و شاتل و ... فحش ميدادم و ... ! صبح كه از خواب بيدار شدم اول رفتم يه كم فيتيله ديدم ! بعد همينجوري رو مبل دراز كشيده بودم و كانالا رو عوض ميكردم ، يهو به سرم زد بيام چك كنم ببينم adsl وصل شده يا نه ! كامي رو روشن كردم ، سيم تلفن رو هم از مودم دايل آپ دراوردم و زدم به مودم adsl ! يهو در كمال تعجب ديدم مثلث قرمزه زرد شد ، بعد يهو سبز شد ! (يعني وصل شد ) بعد يهو جيييييييييييييييييغغغغغغغغغغغغغغغغ كشيدم و دويدم بيرون اتاق داد زدم adslم وصل شددددددددددددد ، بعد يهو ناراحت شدم كه من يوزر و پسورد جديدمو ندارم كه ! امروزم كه جمعه اس و اينا نيستن ! اومدم شانسي با همين يوزر و پس قديمي كانكت كردم ديدم كانكت شد ، ديگه آخر ذوق مرگي بود ...
حالا از اونجايي كه امروز جمعه اس پس حتما ديروز وصل كردن ديگه ! ميمردن يه زنگ بزنن بگن وصله ؟!!!! حالا خوبه من تو اين هفته 6 بار زنگ زدم بهشون و 2 بار آخر حسابي داد و هوار كردم !!! مسخره ها ! اصلا من با شاتل قهرم !

3. حالا بشنويد از دليل اينكه نمي اومدم آپ كنم ! اين جانب به يك بيماري نادر ! مبتلا شده بودم ! نميدونم چه مرگم بود خب ! تا همين 1 ساعت پيش هم حالم بد بودا ! ولي از ذوق adsl حالم خوب شد ! الان هيچ درد و مرضي ندارم !

4. خوبه روزه نميگيرم انقدر ضعيف شدم ! اگه روزه ميگرفتم كه ميمردم ! اون روز تو خيابون غش كردم ! يعني غش كه نه ! يهو چشمام سياهي رفت و سرم گيج رفت ! دنيا تيره و تار شد ! هيچ جا رو نميديدم ، نشستم رو زمين ! واي ! حالا ميفهمم اين نابينا ها چي ميكشن ! چشمام باز بود ولي همه جا سياه بود ! هيچ نوري نميديدم ! يه كم گذشت كم كم تونستم ببينم ! ولي نميتونستم از جام بلند شم ! دوستم باهام بود ، وقتي اينطوري شدم زود رفت شكلات خريد ، به زور يه كم از شكلات خوردم ، يه كم ديگه صبر كرديم بعد حالم كم كم بهتر شد ! بلند شدم ولي كم كم از شكلاته ميخوردم ، تا بهتر شدم ... از اون شب هي قرص هاي ويتامين و آهن و ... ميخورم ....

5. راستي برنامه دانشگاهم طوريه كه 4شنبه و 5شنبه كلاس ندارم ، شنبه و 2 شنبه هم عصر كلاس دارم ! يكشنبه و 3 شنبه هم صبح !

6. انگار علائم ذوق مرگي داره از بين ميره و سردرد هام دارن برميگردن !

7. الان ميام وبلاگ هاي همه تون و شونصد تا كامنت ميدم

8. موفق باشيد
فعلا باي باي !
+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 11:35  به قلم  .: *نگار* :.  | 

كابوسي به نام انتخاب واحد !
سلام ...!

سرم داره ميتركه ... ديشب نيم ساعت بيشتر نخوابيدم ... حالم بده ... بعد از اين همه عذاب آخرشم .........
نميدونم چي بگم از ديشب ! حرف نزنم سنگين تره !!! اگه بدونين ديشب چي به ما گذشت ؟؟؟

قرار بود من و نازنين بريم خونه ي شيوا اينا ، اونجا انتخاب واحد كنيم بعد ساعت 12 كه دسترسيمون باز ميشه ، با هم بريم و ثبت كنيم ... تا ساعت 9:30 انتخاب واحدي كه خودمون نوشتيم تموم شد ، فقط مونده بود دسترسي باز شه تا ثبت كنيم ...
انتخاب واحدمون محشر بوددددددددد !! اگه ثبت ميشد عالي ميشددددددد !! كلي گفتيم و خنديديم و خوش گذشت و ...
ساعت 10 يهو من گفتم بياين بريم ببينيم ظرفيت ها چقدر خاليه ! رفتيم درس ها رو ديديم ، تمام عمومي ها پر شده بود !!! همه شون !!! از درس هاي اختصاصي كه ما برداشته بوديم هم بعضي ها 6 تا و يا اين حدود ها جا داشت ... كلي استرس گرفتيم ، جا يه عمومي كه پر شده بود يه درس ديگه پيدا كرديم گذاشتيم كه 20 واحد رو داشته باشيم ، بعد گفتيم اول از همه هم ميريم اون درسي كه 6 نفر جا داره رو برميداريم ...
خلاصه بي خيال اين شديم و رفتيم شام خورديم و كلي شوخي و خنده و ...
تا ساعت 12 شد ! رفتيم تو سايت ديديم اون درسه كه 6 نفر جا داشت شده 4 نفر ! فوري واسه 3 تامون زديم ، واسه شيوا و نازنين ثبت شد ، به من گفت پر شده ! به من نرسيد ! بعد رفتيم يه درس ديگه كه اونم ظرفيتش كم بود رو برداريم ، اونم باز به من نرسيد و به شيوا و نازنين رسيد !! قرار شد اونا اين 2 تا درس رو حذف كنن ، 2 تا درس ديگه جاش برداريم كه مثل هم باشيم ...
رفتيم بقيه درس ها ... يه درس بود ، اول واسه من زد ، بعد ظرفيت باقي مانده شد 3 نفر ! بعد واسه نازنين زد ، شد 1 نفر ! بعد واسه شيوا زديم ، وقتي زد ثبت شد چنان جيغي كشيديم نصفه شبي ......
خلاصه چند تا درس ديگه پر شده بود و مجبور شديم هر چي گيرمون بياد برداريم ، آخرش شديم 19 واحد ، ديگه تمام درس ها پر شده بود (هيچي نمونده بود !!!) مجبور بوديم همين رو قبول كنيم ، ولي برنامه امتحانامون افتضاح شد !! "آمار" و "درختان و درختچه ها" امتحانش تو يه روز افتاد !!! استاد آمار هم وحشتناكههههههههههه ! هر ترم نصف كلاس رو ميندازه !!! يعني رسما بدبخت شديم !
خلاصه گفتيم جهنم ديگه ! حالا يه كاريش ميكنيم ! همين رو تثبيت نهايي كنيم تموم شه (وقتي تثبيت نهايي بزني ديگه هيچ كاري نميتوني بكني !!!) اول مال نازنين رو زديم ، ثبت شد ، بعد من ، اونم ثبت شد ، بعد مال شيوا رو زديم ، يهو 2 تا درسش رفت و 2 تا ديگه اومد جاش !!!!!!!! تثبيت نهايي هم شده بود و ديگه هيچ كار نميشد كرد !!!!!!!! حالا شيوا گريه ميكرد كه تنها افتادم ، منو و نازنين هم اعصابمون داغوننننننن !!! مامانش و سارا اومدن هي بهش ميگفتن عيب نداره و ... منم بهش گفتم فردا من ميام باهات ميريم دانشگاه ، بهشون ميگيم كه ما اينو ثبت كرديم اما اينا برامون اومده ! شيوا هم همچنان اشك ميريخت و انرژي منفي ميداد ! اما من به دلم افتاده بود بريم دانشگاه درست ميشه ، خلاصه ساعت 3 باباي نازنين اومد دنبالش (آخه صبح ساعت 8 كلاس رانندگي داشت) منم زنگ زدم به مامانم گفت من ميمونم خونه شيوا اينا كه صبح زود با هم بريم دانشگاه ...
ديگه ساعت يه ربع 4 همه كارا رو تموم كرديم و رفتيم بخوابيم ، اما هي منو شيوا حرف ميزديم ، هي شيوا انرژي منفي ميداد ! اما من ميگفتم درست ميشه ! بعد اينكه حرف هامون تموم شد ديگه از استرس خوابم نميبرد ...
ساعت حدود 6 بود خوابم برد ، ساعت يه ربع 7 هم آلارم موبايلمو گذاشته بودم كه بريم دانشگاه ...
پاشديم رفتيم دانشگاه ، ديديم چند تا از دوستامون اومدن ، به يكيشون 10 واحد رسيده بود ! 2 نفر هم كه اصلا انتخاب واحد نكرده بودن و هيچ واحدي نمونده بود بردارن !!! ما هم كه اين مشكل رو داشتيم ، اول اونا رفتن گفتن ، مسئولش خيلي بد باهاشون حرف زد ! آخرم گفت تنها كاري كه ميتونم بكنم اينه كه بگم با متاخرين بياين تا بهتون واحد بديم ... بعدش ما رفتيم و خيلي محترمانه گفتيم اينطوري شده و ... گفت اسمت رو بگو (به شيوا) بعد گفت من الان برات درست ميكنم كه بتوني تغيير بدي ، تو اين 2 تا درس هم كه ميخواي برات يه ظرفيت ميذارم ، فقط تند برو تو سايت تغييرات رو بده تا كسي اينا رو برنداشته ، ما هم با سرعت جت ! رفتيم سايت و اون 2 تا درس رو حذف كرديم و 2 تايي كه مثل مال منو و نازنين بود رو برداشتيم ، خلاصه شيوا هم مثل ما شد ...
بعد اومديم از خانومه تشكر كرديم كه كارمون رو راه انداخته ... ديديم بچه هاي ديگه هنوز درگيرن و هيچ كار نميتونن بكنن ! يعني واقعا شانس آورديم ...

ولي با تمام اين حرف ها به برنامه امتحان كه فكر ميكنم تنم ميلرزه ! نميدونين كه چه وحشتناكههههههههه ! آمار و درختان با هم ! كارتوگرافي و بوم شناسي مهره داران پشت سر هم بدون هيچ فاصله !! واييييييييييي نميخوام بهش فكر كنم .........
برنامه درس هامونم وحشتناكههههههههههههههههههههه ... اي خدااااااااااااا

من خيلي خستم ... نميدونم چي نوشتم ! احتمالا چرت و پرت نوشتم ! ولي همين چرت و پرت هم نشون ميده چه بدبختي كشيديم ! تازه صبح كه اومدم خونه با خبر شدم بابابزرگم باز سكته كرده ، و دوباره دزد اومده ويلا و همه چي رو برده !!
يعني فقط بدبياري بود .........

فعلا باي ...
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 12:15  به قلم  .: *نگار* :.  | 

من و سوتي هام !!!
سلام ...!

ديروز صبح رفتم بانك كه پول رو بريزم به حسابم و كارت هديه بگيرم ، بعد از كلي انتظار !! بالاخره نوبتم شد (45 نفر قبل من بودن !!!) رفتم به خانومه گفتم چند روز پيش حساب باز كردم ، همكارتون گفت چون فعلا كارتم آماده نميشه ميتونم كارت هديه بگيرم كه پول دانشگام رو بريزم ، گفت چقدر بايد بريزي ؟ گفتم فعلا 200 تومن ! گفت واسه اين مبلغ كه كارت هديه نميديم ! كارت هديه 10 تومني و 20 تومنيه !!! گفتم حالا من چيكار كنم ؟! گفت كارت شناساييت رو بده ببينم كارتت اومده يا نه ؟ اگه نيومده باشه بايد بري شعبه ي ..... كارتت رو بگيري ! منم شناسنامه دادم و خانومه رفت ببينه كارتم اومده يا نه !حالا تو اين فاصله تو دلم داشتم اون زنه كه برام حساب باز كرد رو فحش ميدادم !! آخه چه فكري با خودش كرده بود كه به من گفت واسه پول دانشگاه بيا كارت هديه بگير ؟؟؟ پول دانشگاه 10 هزار تومن - 20 هزار تومنه آخه ؟؟؟؟؟ بالاخره خانومه اومد و گفت كارتت اومده ، بعد برام فعالش كرد ، منم 400 هزار تومن پول ريختم تو حسابم و كارتم رو گرفتم اومدم بيرون كه از طريق دستگاه ATM رمز دومم رو بگيرم
رفتم كارتم رو زدم تو دستگاه ، يه صفحه اومد كه هيچ اشاره اي به رمز دوم نداشت !!! يه آقاهه اومد بهش گفتم ببخشيد شما ميدونين چطوري ميتونم رمز دومم رو بگيرم ؟ گفت ميخواي چيكار ؟ گفتم واسه پرداخت اينترنتي رمز دوم لازمه (البته تو دلم هم گفتم به تو چه !خب اگه بلدي بگو ديگه !!! ) بعد گفت برو تو قسمت تغيير رمز ! گفتم اينجا كه رمز اولم رو تغيير ميده ! گفت برو حالا !!بعد كه يه صفحه اومد يه رمز 4 رقمي انتخاب كن !! تا رفتم اونجا آقاهه در رفت !!! منم ديدم اونجا نبايد ميرفتم باز برگشتم صفحه قبلي ، چشمم خورد به رمز اينترنتي ! گفتم حتما همينه ديگه ، رفتم توش ديدم نوشته رمزي كه ميخواين رو وارد كنين ! منم طبق گفته ي آقاهه يه رمز 4 رقمي انتخاب كردم و ثبت رو زدم ! ولي هيچ اتفاقي نيفتاد ! شونصد بار ديگه هي ثبت رو زدم اما نشد ! (حالا شانس آوردم دستگاه پول نداشت و خلوت بود ! هيشكي نميومد باهاش كار كنه !) خلاصه رفتم تو به يكي از مسئولا گفتم كه چرا من هر چي رمز انتخاب ميكنم ثبت نميشه ؟؟ مشكل از كارته ؟ بعد گفت نميدونم ؟! رفت از يكي ديگه پرسيد ! بعد از 2 ساعت علاف شدن يكي ديگه اومد بهم گفت رمزت بايد 6 يا 7 رقمي باشه !!! منم رفتم يه رمز 6 رقمي انتخاب كردم و اومدم خونه !
اما اين خودپردازه چرا ارور نميداد كه رمزت بايد 6 يا 7 رقمي باشه ؟!! يه كاغذ هم با كارتم بهم داده بودن ، اونجا هم ننوشته بود رمز بايد چند رقمي باشه ! حد اقل اگه وقتي من رمز 4 رقمي ميزدم دستگاه ارور ميداد و ميگفت تعدادش كمه ! من ميفهميدم و 2 ساعت علاف نميشدم !!

حالا بشنويد از ادامه ي ماجرا !!!
اومدم خونه هر كار كردم سايت دانشگاه باز نشد ! هي ارور 404 ميداد !!! خيلي امتحان كردم ولي باز نشد !
امروز صبح اومدم پول رو بريزم ، سايت باز شد ، ولي هر كار ميكردم ارور ميداد !!! هي ميگفت فيد مربوط به شماره كارت رو اشتباه وارد كردين !!! منم هي نگاه ميكردم ميديدم درست وارد كردم كه !!! چندين بار تو زمان هاي مختلف امتحان كردم ولي هي ميگفت اشتباه وارد كردين !! خلاصه اعصابم خورد شد و اومدم بيرون ! بعد يهو پيش خودم گفتم نكنه اين b نيست و 6 هستش ؟؟؟ رفتم كارت رو بردم پيش مامانم اينا ، گفتم مامان اين 6ه يا b ؟ يهو بابا گفت b چيه دختر ؟؟؟؟؟؟؟؟6ه !!!!! گفتم خب چرا اينجوري نوشتنش ؟!!! اين كجاش شبيه 6ه ؟ شبيه bه !!!
بعد اومدم به جا b ها !! زدم 6 و بالاخره پول رو ريختم !!!
بعد زنگ زدم نازنين ، بهش گفتم اگه گفتي چه سوتي دادم !! عدد كارتم رو ميخوندم b22.... گفت b نيستش كه 6ه !!!!! منم ديروز رفتم كارتم رو بگيرم جلو آقاهه خوندم 20b بعد بابام گفت b چيه ؟؟؟؟؟ 6ه !!! بعد جفتمون كلي خنديديم با اين خوندنمون !!!
ولي خداييش اصلا به 6 شبيه نيست ! هر كي بخونه فكر ميكنه b هستش !!!

و دومين سوتي !!!
به مامانم گفتم من آش ميخوام ! گفت ميخواي كه خواسته باش ! من حوصله سبزي پاك كردن و خورد كردن و ... ندارم ! گفتم تو برو بخر ، خودم سبزي ها رو پوست ميكنم !!! (پاك ميكنم و خورد ميكنم قاطي شد و ...... )
خلاصه مثل بچه هاي خوب سبزي ها رو پاك كردم و شستم و خورد كردم ، از شب قبلش هم نخود و لوبيا خيس كرده بودم ، گذاشتيم بپزه ...
حالا دلم داره ضعف ميره واسه آش رشتههههههههههههه

* فعلا حوصله اسمايل گذاشتن ندارم ! شايد بعدا بيام بذارم ، جواب كامنت ها رو هم فعلا وقت ندارم بدم ، ببخشيد ...

موفق باشيد
فعلا باي باي !
بعد نوشت :

امروز هم مثل همه ي روز هاي پيش باز موبايل و خونه ي تكتم اينا رو گرفتم ، موبايلش كه مثل هميشه خاموش بود و خونه رو هم بر نميداشتن ...
بعد از ظهر بود و من داشتم آلوئهورا به پوستم ميزدم ، يهو تلفن زنگ خورد ، يه آقايي گفت شما با اين شماره تماس گرفته بودين ؟ گفتم ببخشيد آيدي كالر ما خرابه شماره نميفته ، ميشه شماره تون رو بگين ، گفت من خونه رو دايورت كردم رو موبايلم ، الان با موبايل زنگ زدم ، گفتم ميشه فاميليتون رو بگين ؟ (صداش خيلي برام آشنا بود ) گفت من "خ" هستم
يهو 2 متر پريدم بالا و گفتم آقاي "خ" ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من نگارمممممممممم دوست تكتمممممممم ، گفت چطوري دخترم ؟؟؟ گفتم مرسي ، تكتم كجاس ؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا به من زنگ نزده ؟؟؟؟؟؟؟ من از نگراني مردم تو اين مدتتتتتتتتتتت ، گفت تكتم مسافرته ! گفتم من از نگراني مردمممممممم !! چرا به من يه زنگ نزده ؟؟؟ گفت شماره ات رو نداشته ، گفت اتفاقا همش به من ميگفت دلم براي نگار تنگ شده و ... ، گفتم شماره اي چيزي ازش دارين به من بدين ؟؟ شماره مامانش رو بهم داد ، زنگ زدم به مامانش
گفتم من نگارم ، بعد مامانش گفت گوشي بيدارش كنم ، بعد انگار به تينا (خواهرش)گفت بيدارش كنه ، صداي تينا ميومد كه هي ميگفت تكتم نگاره !! پاشو ديگه ! بعد تينا گوشي رو برداشت گفت نگار واقعا خودتي ؟؟؟؟ گفتم آره عزيزم ، بابات شماره رو داد ، گفت تكتم باورش نميشه تويي ، فكر ميكنه داره خواب ميبينه !!! بيدار نميشه !!! گفتم بزن تو سرش بيدارش كن كه ميخوام حسابش رو برسممممممممم ، اين همه مدت منو بي خبر گذاشته من از نگراني مردممممممممم !!! خلاصه تينا تكتم رو بيدار كرد ، حالا من گريه ام گرفته بود !! مگه ميتونستم حرف بزنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خلاصه كلي دعواش كردم ، گفتم چرا به من زنگ نزدي ؟؟؟ گفت به خدا شماره ات رو حفظ نبودم ، سيم كارتم هم خونه مونده بود ، تو اين مدت هم همش مسافرت بودم ، اول اصفهان ،‌بعد شمال ، بابام ديروز اومده تهران ، ما هم فردا ميايم و ....
گفتم بيخود شماره مون رو حفظ نبودي !!!!!! من و سپيده ديگه داشتيم ديوونه ميشديم از نگرانيييييييييييي ، بعد كلي ازم معذرت خواهي كرد و گفت به خدا خودمم دلم برات يه ذره شده بود ، روز تولدت خيلي اصرار كردم بيايم تهران ، ولي نيومدن ! خيلي ناراحت بودم كه نتونستم تولدت رو تبريك بگم ! گفتم تبريك ميخوام چيكار ؟؟؟؟؟ من خودت رو ميخوامممممممممم ....
خلاصه كلي حرف زديم ، بعد فهميدم تكتم جونم رشته ي من ، تو دانشگاه من قبول شدههههههههههههههههههه ، هم دانشگاهي شديممممممممممممممممممممممم ، هورااااااااااااااا

من خيلي خوشحالممممممممممممممممممممممممممممممم

بعد اينكه با تكتم صحبت كردم زنگ زدم سپيده كه اونم از نگراني در بيارم ، ميون حرف هامون قضيه اين 6 و b !!! رو بهش گفتم !
گفت خب كارت منم b داره !!! گفتم سپيده اون b نيستاااااا ! گفت چرا ! b هستش ! گفتم تا حالا جايي اون شماره رو زدي ؟ گفت نه ! گفتم پس بدون اون b نيستش ! 6ه !!!! بعد كلي زديم زير خنده !!!
اينم عكس اون 6 كه همه b ميخوننش !!! البته زياد واضح نيست ! با دوربين موبايل ، اونم تو شب از اين بهتر نميشه !!!

+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 17:52  به قلم  .: *نگار* :.  | 

سلام ...!

ساعت 9:20 صبح بنده داشتم يه خواب خيلي قشنگ ميديدم كه اصلا هم دوست نداشتم بيدار شم ! ولي موبايلم زنگ زد و ... اه ! مسخره ! اگه حوصله ات رو داشتم ديروز جوابت رو ميدادم ديگه ! باز كله سحر زنگ زدي كه چي ؟! خب ميخواي بري شمال برو ! به من چه آخه ؟؟؟؟؟؟؟ نذاشتي خواب قشنگم رو تا ته ببينم ! تو بيداري كه ديگه ندارمش ! تو خواب هم نبايد ببينمش ؟؟؟

ديروز بالاخره آقاهه اومد و ماه.واره رو وصل كرد  ... ولي چون ساعت 10 شب اومد نتونستم روز حسرت رو ببينم ! فقط آخرش رو ديدم كه زنه اومد تو اتاق داد زد معصومهههههه ؟؟؟ فكر كنم معصومه مرد ! حالا ظهر تكرارش رو ميبينم

به اين ميگن شانس !!! 1 سال و نيم كه من سرويس eco داشتم ، هيچ وقت ترافيك رايگان شبانه براش نذاشته بودن !!! فقط واسه سرويس هاي art كه گرون تره ترافيك رايگان شبانه ميذاشتن ! حالا كه adsl بنده قطعه ! واسه سرويس eco هم ترافيك رايگان شبانه گذاشتن !!! نه خدايي شانس رو ميبينين ؟؟؟ من زيادي بودم فقط ؟؟؟ بدجنس ها

ديروز يه سر رفتم مسنجر ، ديدم بعد عمري مهسا اومده نت ، بهش پي ام دادم ، گفت پي ام هاي من بهش نميرسه ! فقط من ميتونستم پي ام هاي اونو بخونم ! منم براش به صورت استاتوس جلو آيديم مينوشتم و اون تو صفحه چت جوابم رو ميداد ! بعد يهو ديدم چراغم واسه همه روشنه !! هر كي اين استاتوس ها رو ميخوند فكر ميكرد من خل شدم !!!

ميشه يه غر كوچولو بزنم ؟؟؟ فقط يه دونه !! باشه ؟؟؟ من adsl ميخوامممممممممممممممممممممممممممم

موهام خيلي ميريزه ! چيكار كنم ؟؟ فكر كنم به خاطر اعصاب داغون و تغذيه ي افتضاحمه  !! حالا اگه راه حلي سراغ دارين كه بشه انجام داد بگين ...

ديروز پيف پاف رو خالي كردم تو اتاقم ! (به خاطر اين پشه هاي پر رو !) حالا خودم صدام در نمياد ! فكر كنم من به جا پشه ها خفه شدم !

ماه رمضون تموم شد ! من هنوز روزه نگرفتم ! نميدونم چرا امسال اينطوري شدم !صلا نميتونم روزه بگيرم ! يا همش قرص ميخورم ! يا معده درد دارم ! يا سرگيجه دارم ! يا ....... همينجوري الكي روز ها داره ميگذره ...

بازم ببخشيد با دايل آپ نميتونم راحت كامنت بذارم براتون ، ولي وبلاگ ها رو باز ميكنم و آفلاين ميخونم ...

موفق باشيد
فعلا باباييييي
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 11:41  به قلم  .: *نگار* :.  | 

سلام ...!

1/  من "اون ترنت" خودمو ميخواممممممممممم "اين ترنت" رو دوس ندارمممممممممممم ، ميدونم ديوونه شدم ! ولي اگه شما هم جاي من بوديد ديوونه ميشدين !! واسه كاري كه با adsl فقط چند ثانيه طول ميكشيد حالا بايد 20-25 ديقه علاف شم !! ديروز ميخواستم چند تا عكس ميل كنم ، جونم بالا اومد !!! اگه adsl داشتم 30 ثانيه اي كارم تموم ميشد ! ولي با اين سرعت مزخرف نيم ساعت طول كشيد !!

2/  بايد پول دانشگاه رو با يكي از بانك هاي ملي يا پارسيان بريزم (الكترونيكي) ، نه بابام تو اين بانك ها حساب داره و نه من ! صبح رفتم بانك پارسيان حساب باز كردم ، بعد به خانومه گفتم كارتم ميخوام ! گفت باشه ! بعد آخرين لحظه كه كارم تموم شده بود گفت هفته ديگه بيا كارتت رو بگير !!! گفتم من اين هفته بايد پول دانشگام رو بريزم ! معمولا فرداش كارت ميدادن ! حالا چرا 1 هفته بايد صبر كنم ؟! گفتش نميشه ديگه ! حالا پول دانشگات رو بريز به حسابت بيا فعلا كارت هديه بگير ! منم دست از پا دراز تر برگشتم خونه !

3/  به بابام نگفتم 140 تومن تخفيف گرفتم ! بابام كه پولو بريزه به حسابم 140 تومن كاسب ميشم ! چيه خب ؟؟ چرا اينجوري نگام ميكنين ؟؟ خودم زحمت كشيدم دانشجو نمونه شدم !

4/  همچنان تنها سريالي كه نگاه ميكنم "روز حسرت"ه ! چرا بقيه شون انقدر لوسن ؟؟؟؟ اون داداشي كه منو كشته !! هي داداشي داداشي !! اه اه اه ! خودشون حالشون به هم نميخوره از اين همه لوس بازي ؟؟ كانال 3 و 5 رو هم اصلا نگاه نكردم ! امسال سريال ها خيلي لوسن !

5/  بالاخره با دكور اتاقم كنار اومدم ! صبح پاشدم باز تغييرش دادم ! اين بار تنهايي ! همه چي رو رو زمين ميكشيدم ! بعدش هم مامانم كلي دعوام كرد كه چرا صدام نكردي بيام كمكت ؟؟ كمرت درد ميگيره بچه ! ولي خب من شونصو بار كشيدم اينور اونور ! اگه مامانمو صدا ميكردم حوصله اش سر ميرفت ! ولي اين بار ديگه راضيم و فكر نكنم حالا حالا ها بخوام تغييرش بدم !

6/  حوصله ام سر رفته خب ! دلم بازي هاي آنلاين ميخواد خب ! ولي نميتونم بازي كنم خب !

7/  چرا ديگه هيشكي نمياد وبلاگم ؟؟ جز 2-3 نفر از دوستاي هميشگي ديگه هيشكي نمياد ! كامنت هاي اين پست هاي آخر رو نگاه كنين ... همش چند نفرن ...

8/  فعلا باي باي !
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 12:40  به قلم  .: *نگار* :.  | 

10 تا ...
سلام ...!

1.  عادت كردم به هر روز آپ كردن ! ديروز كه آپ نكرده بودم انگار يه چيزي گم كرده بودم ! البته يه چيزي نوشتم كه آپ كنما ولي بعدش بي خيال شدم ...

2.  سرما خوردم ! حالم اصلا خوب نيست ... نه ديروز و نه امروز هيچ كاري نكردم ! حتي اتاقمم جمع نكردم ! اصلا حوصله نداشتم و ندارم !!

3.  adsl ندارم اعصابم خورده ! 1 سال و نيمه كه همش دارم با adsl كار ميكنم ... حالا بعد از اين مدت با دايل آپ كار كردن بدجور ديوونه كننده اس ! (دزيره تو چه جوري طاقت مياري؟)

4.  دوس دارم زودتر انتخاب واحد كنم خيالم راحت بشه ... فعلا سر انتخاب واحد با شيوا و نازنين به تفاهم نرسيديم ! بايد يه روز پاشيم بريم يه جا ، با هم انتخاب واحد كنيم ...

5.  نميدونم چرا انقدر دپ شدم ؟! فكر كنم واسه همينم مريض شدم ! اعصابم خورده

6.  اين دپ شدن ربطي به خونه ي جديد نداره ها ! چون اين خونه از همه نظر از خونه ي قبلي بهتره ... هم بزرگتره و هم .....

7.  كسي از اين شماره هاي سرويس هوشمند داره ؟ خودم چند تا دارم ولي هم سرعتش خيلي كمه ، هم خيلي ديسي ميشه ! فك كن من كه سرعتم 163 بود الان با سرعت 12 ميام نت !!!

8.  دوس دارم حرف بزنم ولي حرفي ندارم ...

9.  دلم واسه بعضي دوست هام تنگ شده ... چرا ديگه نميان نت ؟

10.  فعلا همينا ديگه !
باي باي !

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 20:54  به قلم  .: *نگار* :.  | 

اثاث كِشي يا اثاث كُشي ؟؟

سلام ...!

 

بالاخره اثاث كشي كرديم !! الان من تو خونه ي جديدمون هستم

ساعت 8 صبح بنده در خواب ناز بودم كه زنگ زدن ! كاميون و كارگرا اومده بودن ، اومدن وسايل ها رو بار زدن ، من و بابام رفتيم خونه جديد تا وسايل رو خالي كنن ، بعد برگردن بقيه اش رو بيارن ... خلاصه ساعت 11 همه ي وسايل رو خالي كردن و رفتن ... ما مونديم و كلي وسايل به هم ريخته !! فك كن جعبه ي كيس من تو آشپزخونه بود ! وسايل آشپزخونه تو اتاق بود !! همين جوري هر جا دلشون خواسته بود وسايل رو گذاشته بودن !
اول از اتاق ها شروع كرديم ، يه طي كشيديم و فرش انداختيم و وسايل هاش رو چيديم ، بعد هر چي من گفتم الان نميخواد هال و پذيرايي رو بچينيم اينا گوش نكردن ! هي گفتن خب تو برو ! نميخواد كمك كني ! منم دلم نميومد كمك نكنم كه ! آخه بابا روزه بود و مامان هم خيلي خسته شده بود ، خلاصه حال و پذيرايي رو هم طي كشيديم و فرش انداختيم و مبل ها رو چيديم ...
فقط مونده يه كارگر بياد پنجره ها و ديوار ها رو تميز كنه (كه به نظر من تميزه ! ولي مامان ميگه يه دستمال ميخواد !) و يه كم هم خورده كاري مونده ! مثل وصل كردن تابلو ها و لوستر ها و ...
من هنوز كارتون هاي كتاب ها و وسايل كمدم رو باز نكردم ... گذاشتم واسه فردا ... بعضي كارتون هاي آشپزخونه و اتاق هاي آرش و مامانم اينا هم باز نشده ... كه اونا رو هم گذاشتيم واسه فردا ...
يكي از شيشه هاي ميز عسلي ها رو كارگر ها شيكوندن ! بقيه اش رو هم بابام شيكوند !! آخه همه ي شيشه ها روي ميز ناهار خوري بود ، وقتي خواستيم ميز رو بذاريم سر جاش بابا اومد اينا رو برداره ، من و مامان گفتيم ولشون كن ! فعلا بذار همينجا باشن ... بابا گفت نه ! بذار بذارم اينجا ! گفتيم ميشكنه هااااااا ، گفت نه ! خلاصه 5 دقيقه بعد شيشه ها ليز خوردن و افتادن شكستن ! همه شون !!
بعدش هم من گفتم ديدي بابا آقا ! هي حرف گوش نميدي آخرشم همه شيشه ها رو شيكوندي ! مامان هم گفت عيب نداره قضا بلا بود !
الانم بنده خونه تنهام ... بايد پاشم برم واسه افطار يه چيزي درست كنم ... نميدونم هم چي درست كنم‌ !
آنتن هم فعلا نداريم و نميتونيم سريال ها رو ببينيم !(آخه آنتن هنوز اون خونه مونده !) البته من فقط كانال يك رو نگاه ميكنم (مهراوه و پوريا) ، بقيه شون به نظرم چرته ! امشب هم فكر كنم كانال يك رو نميده !
همسايه مون مسافرته ، شيطونه ميگه برم سيم ماه.واره خودمون رو فعلا وصل كنم به ديش اينا من امشب يانگوم ببينم تا فردا آقاهه بياد مال خودمون رو وصل كنه !

يه چيزي ! چقدر سراميك چيز مزخرفيه ! خونه قبليمون پاركت بود ، خيلي خوب بود ، ولي سراميك اعصاب خورد كنه ! من هي طي ميكشيدم هي اينا ميومدن رد ميشدن لك ميشد !! تازه من شديدا سرمايي هستم ، سراميك هم سرده ! بايد برم از اين كفش پشمالو ها كه تو خونه ميپوشن بخرم (اسمش رو نميدونم خب ! از اينا كه عروسكيه )

تمام وبلاگ هايي كه آپ شده بود رو خوندم ولي با اين سرعت كم و مزخرف نشد كامنت بذارم !! بيچاره كسايي كه adsl ندارن چي ميكشن ؟؟؟

فعلا همينا ديگه ... بي نهايت خستم ... كلي هم كار دارم ... بعدا باز ميام گزارش ميدم

 

موفق باشيد

فعلا باباييي


بعد نوشت : اسمايل گذاشته بودم ولي نشون نميداد ! واسه همين برداشتمشون ...

  

+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1387ساعت 18:37  به قلم  .: *نگار* :.  | 

آخرين وقايع !
سلام ... !

سلامي چو غم انگيز ناكي وداع با طلايي و پاندا و ... ( ) مامان خانومي در اين لحظه تمامي فرزندان دلبند مرا به دار فاني فرستاد !! (عروسك هام كه تو انباري بودن رو ريخت دور !) يادش بخير ... تولد 5 سالگيم بابام برام طلايي رو خريد ... يه عروسك گنده با موهاي طلايي ، واسه همينم اسمش رو طلايي گذاشته بودم ، انقدر دوسش داشتمممممممم ، بعد ها كه آرش به دنيا اومد و بزرگ شد هر بلايي كه دلش خواست سر اين بدبخت آورد ! و از طلايي خوشگل من چيزي نموند جز يه عروسك كچل ِ لپ قرمزي (لاك قرمز ماليده بود به لپ هاش !) و بي كله !! (سر بدبخت رو كنده بود ! من با بدبختي سرش رو به تنش وصل كردم ولي باز هي كنده ميشد !) ولي با تمامي اين بلاها من هنوز دوسش داشتم و تا الان نذاشته بودم مامانم اينو بندازه دور ...
آرش تمام عروسك ها و اسباب بازي هاي بچگي منو داغون كرده بود !! ماشين هاي خودشم داغون ميكرد !! خدا ميدونه چند تا ماشين كنترلي 40-50 هزار تومني رو درب داغون كرد !!
تنها عروسكي كه نذاشتم آرش دستش بهش برسه يكي از باربي هام بود كه دختر خاله هام برام از آمريكا آورده بودن ، باربي اصل بود و اصلا قابل مقايسه با بقيه باربي هام نبود !! اين يكي رو اصلا نذاشتم آرش بهش دست بزنه و هنوزم سالمه !
خلاصه اينكه لحظه ي غم انگيز ناكي بود ...

ديشب داشتم وسايل هاي كمدم رو ميريختم پايين كه مامان زنگ زد حاضر باش ميام دنبالت بريم اون خونه ، ميخوان تي وي رو بيارن نصب كنن ، تو هم باش كه اگه آقاهه چيزي گفت تو باشي ... خلاصه ساعت 10 شب !! رفتيم اونجا ، آقاهه تي وي + دستگاه دي وي دي (كه اشانتيون بود !!) رو وصل كرد ، يه سري توضيحات هم داد ، بعد خودشون يه سي دي گذاشتن كه مثلا ما ببينيم دستگاه سالمه و ايراد نداره ... فك كن ساعت 10:30 شب آقاهه سي دي اندي گذاشت با آخرين صدا !!! بعد من آروم به مامانم گفتم الان همسايه ها ميگن اينا ديگه كين ؟؟ هنوز نيومده جشن گرفتن !! خلاصه اينا كارشون تموم شد و رفتن ، موقع رفتن هم گفتن اگه كار ديگه اي داشتين ، مثل نصب ماه.واره و ... ما در خدمتيم ، من اگه جاي بابام بودم ميرفتم همون موقع ديش و ... رو از اون خونه مياوردم ميدادم اينا نصب كنن تا دخترم بدون يانگوم نمونه !! ولي بابا فقط شماره شون رو گرفت و گفت حالا زنگ ميزنم ... باباي بدددددددددد ...

آها ! اينو يادم رفت بگم ! قبل اينكه بريم اون خونه باز بنده قسمت دوم مجنون ليلي رو زدم دانلود شه ، وقتي برگشتيم هم همه چي رو به راه بود و همچنان داشت دانلود ميشد ، ولي چند دقيقه بعد باز برق رفت !!! همچين دادي زدم كه .......... اي خداااااااااااا مرده شور اين اداره برق رو ببرن كه حاليشون نميشه بنده 100 ساله دارم اين فيلمو دانلود ميكنم و اينا هي برق رو قطع ميكنن . ........

ديگه امشب هم بايد كامپيوتر رو جمع كنم (ساعت 8 صبح كاميون مياد !) ديگه وقت نميشه بزنم دانلود شه ... قسمت نبود بنده اين فيلم عشقولي رو ببينم ... هر كي ديده بگه گلزار زنده ميمونه يا نه ؟؟ همين رو فقط بگين ، فيلم رو تعريف نكنين لطفا ! بعدا ميخوام ببينم ...

پ.ن1 : ناژين كجايي ؟
پ.ن2: خيلي ناراحت شدم واسه اون دوست هاي كنكوريم كه قبول نشدن ... تو انتخاب واحد اشتباهات منو تكرار كردن و .... من خيلي سعي داشتم بهشون بفهمونم كار منو تكرار نكنين ... ميخواستم تجربه هام رو در اختيارشون بذارم ... ولي گوش نكردن و ... خيلي خيلي خيلي ناراحت شدم ...
پ.ن3: فكر نكنم حضورم زياد كمرنگ بشه ... همچنان ميام و آپ ميكنم ... به ياد 1 سال و نيم پيش كه با دايل آپ ميومدم نت !!!
پ.ن4: موقع نوشتن اين پست شونصد هزار دفعه پاشدم رفتم به غذا سر زدم و اومدم !! اگه قاطي پاتيه دليلش آشپزيه ...

باي باي !
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 20:17  به قلم  .: *نگار* :.  | 

و همچنان ...
سلام ...!

صبح ساعت 7:30 موبايلم زنگ خورد ، ميخواستم برم حموم ولي آلارم رو تنظيم كردم رو 8:30 و دوباره خوابيدم !! ساعت 8:30 كه باز زنگ خورد ديگه به زور بيدار شدم ! رفتم لباس بپوشم كه برم شركت شاتل ، مامان گفت وايسا من ميبرمت ، گفتم نميخواد ، خودم ميرم (حالا تعارف الكي بودااا ، وگرنه خيلي دلم ميخواست مامانم ببرتم ،‌چون زود تر ميرسيدم و زودتر كارم تموم ميشد) ، خلاصه با مامان رفتيم و 1 ساعته برگشتيم ، خانومه هم گفت شنبه مداركت رو ميفرستم مخابرات ، 10 تا 14 روز طول ميكشه !!! گفتم چه خبره ؟؟ من 24م بايد انتخاب واحد كنم ! حتما بايد وصل شه ! گفت ما چيكار كنيم ؟ مخابرات گفته ! حالا شايد زودتر وصل شه ! خلاصه كلي دپسرده شدم و اومدم بيرون !
بعدش اومديم خونه و يه سري لوازم آشپزخونه رو برديم و چيديم (كابينت ها رو ديروز تميز كرديم و كفِش اون يارو ها رو چسبونديم !)
قرار بود يخچال - فريزر و تلوزيون و جاروبرقي و ... جديد بخريم ، بابا زنگ زده بود سفارش داده بود ، يخچال - فريزر و جارو برقي رو امروز آوردن ، فعلا كارگر ها بازش كردن و گذاشتن تو آشپزخونه تا نصاب بياد نصبش كنه ، تلوزيون رو هم فردا ميارن ، ما هم پس فردا ميريم اون خونه ! فعلا كمد خودم رو كامل نريختم بيرون ، هنوز مودم دايل آپ رو پيدا نكردم !! اگه پيدا نشه مجبورم تا وقتي adsl وصل شه بي اينترنت بمونم !! دعا كنيد پيدا شه !
يه چيزيييييييييي ، فكر نكنم بابا جمعه كه اثاث ميبريم كسي رو بياره ماهواره رو وصل كنه ! حالا من چه جوري يانگوم ببينم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قسمت 43 و 44 رو ميده اين جمعه ، من يانگوم ميخوامممممممممممم (كانال آي سي سي هر جمعه 2 قسمت از يانگوم رو ميده ، منم با اينكه تو تلوزيون ديدم ولي بازم تو ماهواره ميبينم )

فعلا همينا ديگه ، خيلي خستم ... دوس دارم زود تر همه چيز تموم شه و بريم اون خونه !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 19:17  به قلم  .: *نگار* :.  | 

همچنان كوزت ميباشم !
سلام ...!

صبح بيدار شدم ، مامان گفت من ميرم مخابرات المثني قبض رو بگيرم ، بعد گفتم باشه و دوباره خوابيدم !! مامان اومد گفت مخابرات گفته چون قبض پرداخت شده المثني نميديم !! بعد گفتم پس شاتل رو چيكار كنم ؟؟(آخرين قبض رو ميخواد !) گفت نميدونم ! حالا عصر ميريم ببينيم خانومه پيدا ميكنه يا نه !! واسه همين نشد برم شاتل ...
مامان گفت پاشو بريم خريد ... رفتيم از اين مشما ها واسه كابينت ها و كمد ها خريديم + طي و ... بعد من رفتم كلي هله هوله !! خريدم (من هله هوله نداشته باشم زنده نميمونم !! هله هوله هم شامل كاكائو ، شكلات ، پاستيل ، كيك ، پفك ، چيپس و ... ميشه !)
بعد اومديم خونه ، حالا قراره بريم اون خونه ، مشما ها رو بچسبونيم و تميز كاري كنيم و لباس هاي تو كمد رو هم ببريم آويزون كنيم كه روز اسباب كشي زيادي به هم ريخته نشه ! شايد وسايل تو كابينت ها رو هم برديم ...
آخه خونه نزديكه ، راحت ميريم و ميايم ! الان چند ساله همش تو اين محل بوديم !!
اول كوچه بالايي بوديم ، بعد رفتيم 2 تا كوچه بالا تر ! بعد اومديم اينجا ! حالا داريم ميريم 2 تا كوچه بالا تر از خونه ي دومي ! (فهميدين چي شد ؟؟)
من برم به كار و زندگيم برسم ، باز ميام و گزارش لحظه به لحظه ميدم ...

=> تبريك ميگم ... خيلي خوشحالم كه همون رشته اي كه ميخواستي قبول شدي ...
=> پلمپ شدن اينجا توسط نارنجدونه فقط يه شوخي بود !
=> ماه رمضان هم مبارك ، واسه منم دعا كنيد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 13:37  به قلم  .: *نگار* :.  | 

واي خدااااااا
توجه : اين وبلاگ توسط يك عدد نارنجدونه پلمپ شده بود ()! ولي بنده كه از رو نميرم ! پلمپ رو شكستم و اومدم توش

سلام ...!

من همچنان يك عدد نگار خسته و داغونم !! پام محكم خورده به اين طبقه بندي هاي كمد و كلي درد ميكنه ! آخه زانو هم هست و حساس ! خلاصه الان چلاغم ! (شايدم چلاق ؟!)
صبح با حالِ فوق العاده بدي از خواب بيدار شدم ! داشتم ميمردم ! شديدا سرما خورده بودم (حالا حرف اون دوست قديمي رو باور ميكنم كه ميگفت سرماخوردگي بيشتر به خاطر ناراحتي هاي ذهني و فشار هاي عصبيه !) رفتم تو آشپزخونه و قرص و عسل آبليمو خوردم ، بعد باز اومدم يه كم تو اتاق ولو شدم ، بعد ديدم اگه بخوام ولو باشم بدتر ميشم ! پاشدم با اون حالم شروع به جمع و جور كردن وسايل كردم ،‌بعد يه كم اومدم نت و قسمت دوم فيلم مجنون ليلي رو زدم دانلود شه ، بعد دقيقا موقعي كه 20 دقيقه از دانلود فيلمه مونده بود به دوستم گفتم خوبه الان برق بره !! همون موقع برق رفت !! منم رفتم ناهار خوردم و خوابيدم ، بعد از خواب اومدم وسايل هاي بوفه و ... رو چيدم تو كارتون ها ، بعد به مامانم گفتم مامان بيا اين كريستال ها و شكستني هاي بوفه رو الان ببريم بذاريم اون خونه ، كارگرا كه دلشون نسوخته ! ميزنن ميشكونن ! مامانم هم گفت باشه ، خواستيم بريم كپي شناسنامه رو بگيريم اينا رو هم ميبريم (خط تلفنمون به اسم همسايه مونه ، واسه اينكه adsl بگيرم هم كپي شناسنامه صاحب خط لازمه) قبل از اينكه بريم اونجا باز قسمت دوم فيلمو زدم دانلود شه و  رفتيم يه سري شكستني ها رو برديم اونجا و كپي رو گرفتيم ...
من اول يه آيينه ي كوچولو و يه قرآن كوچولو بردم تو خونه ، بعدش وسايل رو برديم تو ... اين همسايه مون هم مامانم رو گرفته بود به حرف !! همه ي وسايل رو خودم 2 طبقه بردم بالا
بعدش اومديم خونه و ديدم ديسي شدم و باز دانلود كنسل شده !! ديگه ميخواستم سرم رو بكوبم به ديوار !!! مثل اينكه قسمت نيست فيلمو ببينم ، فعلا كه بي خيال شدم ...
فردا صبح بايد پاشم برم شركت شاتل و مدارك رو بدم ، شركتش هم انقدر دوره ! تازه فردا روز فرده و پلاك ماشين ما زوج ! يعني بايد خودم با تاكسي برم ،‌واي اصلا حوصله ندارمممممم

اين روزا خيلي كلافه و عصبي شدم ، دلم ميخواد شاد باشم ، خيلي هم دلم ميخواد ... ولي نميشه ! انقدر فكرم مشغوله كه ...

فعلا همينا ديگه ... ببخشيد اگه كامنت نميدم ، دركم كنيد ،‌سرم خيلي شلوغه
سميرا جون ، قالب وبلاگت برام خيلي به هم ريخته مياد ! اصلا نميتونم كامنت دونيت رو باز كنم و يا حتي پست هات رو بخونم ... ببخشيد ...

موفق باشيد
فعلا باباييييي

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 21:1  به قلم  .: *نگار* :.  | 

ما و زعفرانيه !
سلام ...!

يك عدد نگار ِ خسته كه داره غش ميكنه و ولو شده رو صندلي با شما حرف ميزنه !
ديشب تا ساعت 3 بيدار بودم ، صبح هم 7 بيدار شدم ، آلارم موبايلم كه زنگ خورد نميفهميدم چي ميگه !! موبايلو نگاه كردم ، بعد يه دكمه زدم و گفتم بله ؟؟ بعد باز زنگ خورد ! باز من نگاش كردم و تازه فهميدم آلارمه ! قطع كردم ، چشمامو بستم ، خوابم برد ! يهو از خواب پريدم و نشستم رو تخت ! چشمام باز نميشد اصلا ! رفتم صورتم رو شستم تازه چشمام باز شد ! بعد اومدم به سختي حاضر شدم و راه افتادم !!
منو شيوا ونك قرار داشتيم ، بعد با نازنين تو دانشگاه قرار داشتيم ! از بس ترافيك بود ساعت 10 ديقه به 9 رسيدم ونك ، شيوا هم با من رسيده بود ، بعد راه افتاديم سمت دانشگاه قبليمون (جردن ) ، رفتيم تو ، نازنين گفت حراست بهم گير داده ! منم گفتم اصلا ديگه نميام اين دانشگاه !! (خب قرارم هست نيايم ديگه !) بعد اومديم از اين ساختمون بريم اون ساختمون ! حراست ساختمون اوليه به نازنين گفت مانتوت به درد دانشگاه نميخوره ! بعد به شيوا گفت چرا جوراب نپوشيدي ؟ بعد به من گفت شما هم جوراب نپوشيدي كه ! (من جوراب رنگ پا پوشيده بودم كه هم ديده نشه و هم اگه حراست گير داد بهش بگم جوراب پوشيدم و ضايع شه !!) بعد ما هم گفتيم خب ديگه نميايم !! بعد زديم زير خنده و رفتيم اون ساختمون ! من و نازنين اول وارد شديم ، زنه گفت موهاتون رو بكنين تو !! بعد ما چيزي نگفتيم و در رفتيم تو ! بعد زنه شيوا رو نگه داشت ! گفت جوراب نپوشيدي ! كارت دانشجويي بده ! شيوا هم گفت ندارم ! من مال اين دانشگاه نيستم ! زنه گفت خب قبلا كه بودي ! كارت بده ! شيوا هم گفت اصلا من نميرم تو ! بچه ها شما برين سوالو بپرسين و بياين ! ما هم رفتيم سوالمون رو پرسيديم و اومديم رفتيم دانشگاه جديد !
هنوز دانشگاه زعفرانيه رو از نزديك نديده بوديم ، ولي خيلي وصفش رو شنيده بوديم ! همه كلي بد ميگفتن ازش !! رفتيم اونجا و ديديم زيادم بد نيستااااا ، از اين دانشگاهي كه توش بوديم خيلي بهتره ! تازا كلي هم داشتن بهش ميرسيدن !
رفتيم امور مالي و گفتيم اينطوري شده ! گفت اين بدهي نيست ! شهريه علي الحسابه ! تا اين مبلغ رو نريزين نميتونين انتخاب واحد كنين ! گفتم خب چرا مال اينا 340 تومنه و مال من 200 ؟؟ گفت اسمت رو بگو ، گفتم و تو كامپيوتر وارد كرد ، بعد گفت شما دانشجو ممتاز شدي ! واسه همين تخفيف شهريه گرفتي ! 140هزار تومن تخفيف ! بنده هم نيشم از اينجا تا اينجا !! (مثل اين ) باز شد ! بعد كه از اتاق اومديم بيرون نازنين گفت تو مايه ي ننگ دانشجوهايي ! ديگه با ما نگرد !!
بعد رفتيم تو ساختمون دانشجو كه كلاس ها رو ببينيم ، رفتيم طبقه ي بالاي بالا ، هي داشتيم همه جا سرك ميكشيديم ، يهو يه آقاهه گفت دنبال كجا ميگردين ؟ گفتيم هيچ جا ! اومديم ببينيم اينجا چه شكليه ! آقاهه هم گفت شماها محيط زيستي هستين ؟؟ گفتيم بله ! بعد شيوا پرسيد شما چه سِمَتي دارين ؟ گفت من كارشناس آزمايشگاهم ، بياين آزمايشگاهتون رو ببينين ، ما هم مثل جوجه اردك دنبال آقاهه راه افتاديم و رفتيم تو آزمايشگاه ، داشتن تعميرات ميكردن و پرنده هاي تاكسيدرمي شده رو به در و ديوار آويزون ميكردن ! بعد آقاهه كلي تحويلمون گرفت و ما اومديم پايين ، بعدش دم در مديرگروهمون رو ديديم كه با دخترش اومده بود ، رفتيم سلام عليك كرديم و از دانشگاه اومديم بيرون ...
موقع برگشت شيوا گفت بياين با من از اين مسير بريم ، كه هم نازنين ونك پياده شه و هم تو نزديك خونه تون ... غافل از اينكه مسيرش طوري بود كه نه از ونك رد ميشد و نه از دم خونه ي ما !! نازنين وسط راه پياده شد ،‌ منم وسط بيابون !! كلي راهم دور شد تا رسيدم خونه !!
خلاصه جداي خستگي و ... روز خوبي بود ...

پ.ن1: برام دعا كنين اون چيزي كه ميخوام بشه ...
پ.ن2: سيب زميني داغ رو از تو مايتابه روغن برداشتم و گذاشتم تو دهنم !!! چسبيد به زبونم و زبونم سوخت !!! تا من باشم ديگه ناخنك نزنم !!
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 16:9  به قلم  .: *نگار* :.  | 

سلام ...!

1.  مامان پاي كامپيوتر بود و منم تو آشپزخونه ! يهو صدام كرد و گفت بيا ببين اين پيغامه چيه كه اومده رو صفحه ! اومدم ديدم nod32 (آنتي ويروسه) پيغام داده كه آپديت شده ! گفتم هيچي ! اوني بود كه نميتونست آپديت بشه ! بالاخره تونست آپديت بشه !! (آخه يه مدت هي پيغام ميداد كه نميتونم آپديت شم !!) بعد يهو خودم زدم زير خنده ! ياد اين جوك بي مزه ي سيروس تو 3 در4 افتاده بودم كه ميگفت "اوني كه ميخواست بره تونس نميتونست ! بالاخره تونست !" ، حالا جريان اين آنتي ويروسه شده بود كه ميخواست آپديت شه ولي نميتونست ! بالاخره تونست !!

2.  رفتيم تو سايت دانشگاه كه درسا رو ببينيم و فعلا يه انتخاب واحد الكي بكنيم تا روزي كه نوبتمونه ثبتش كنيم ! من يه انتخاب واحد توپ كردم ! كه اگه عين اين ثبت بشه محشر ميشه و فقط 3 روز تو هفته ميريم دانشگاه ! بعد زنگ زدم به شيوا و نازنين هم گفتم كه اونا هم برن ببينن اگه چيز بهتري به ذهنشون ميرسه بگن ! بعدش خودم رفتم بيرون و فرداش زنگ زدم به نازنين ، گفت من نميتونم درسا رو ببينم ! نشون نميده ! گفتم چرا ؟! گفت نميدونم ! بعد من رفتم تو صفحه ي نازنين ، ديدم براش زده 340 هزار تومن بدهكاره !! در صورتي كه بدهكار نبود ! بعد تصميم گرفتيم پاشيم بريم دانشگاه و فيش هاي پرداختي رو ببريم بگيم درستش كنن ! بين حرف هامونم هي مسخره بازي در مياورديم و من ميگفتم شما فقيرين ؟ آخي ! خب ميگفتي من شهريه ات رو ميدادم ! اونم ميگفت آره ميرم كارگري پول دانشگاه رو ميدم و .... بعد گفتم بذار يه ديقه برم تو صفحه ي خودم ، رفتم ديدم واسه منم زده بدهكار !!! (200 هزار تومن !) بعد به نازنين گفتم و زديم زير خنده ! گفت شما كه فقير نبودين !! بعد رفتم تو صفحه ي شيوا و ديدم واسه اونم زده 340هزار تومن بدهكار !
خلاصه قراره فردا پاشيم بريم دانشگاه ببينيم چه مرگشونه هي الكي هزينه ميتراشن برامون !!

3.  زنگ زدم شاتل ، مديرفروشم گفت تا زماني كه سرويست قطع نشده و قراردادت تموم نشده ميتوني اقدام كني كه سرويست رو منتقل كنيم به خط تلفن جديدت ! ولي اگه قرارداد باطل شه دوباره بايد 25 هزارتومن هزينه نصب بدي !
حالا من بايد تو اين هفته برم دنبال كپي شناسنامه ي صاحب خط ! و آخرين فيش پرداختي تلفن كه برم شاتل و سرويس رو منتقل كنم به خط جديد ! طاقت ندارم 1 هفته هم بي adsl بمونم !!

4.  فعلا همين ديگه !
+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 18:57  به قلم  .: *نگار* :.  | 

...

1.  انگاري قسمت نيست آپ كنم !! هر بار يه چيزي ميشه كه بي خيال آپ كردن ميشم ، يا اينكه نميشه آپ كنم ! چند ساعت پيش هم اومدم آپ كنم كه يكي از دوستاي قديميمو ديدم (تو چت) و سرگرم حرف زدن شديم و بي خيال آپ كردن شدم ! ولي خيلي خوشحال شدم كه اين دوست قديمي رو ديدم

2.  باز مجبوريد اين پست هاي پراكنده و قاطي پاتي منو تحمل كنيد

3.  اون روز شيوا بهم زنگ زد و گفت مانتويي كه خريده كمربند نداره ! گفتم يعني يادش رفته كمربندو برات بذاره ؟؟ گفت آره ، خلاصه ديروز پاشديم باز رفتيم اونجا ، كمربند رو از پسره گرفتيم و رفتيم دنبال بقيه خريد هامون ، آخرشم هيچي پيدا نكرديم و اومديم خونه !! كيف ها يا همشون ورني هستن ! يا اين جنس جديدا (اسمشو نميدونم) كه جنس خيلي مسخره ايه و اصلا خوشم نمياد ! دنبال كفش هم نرفتيم ، شلوارم چون شيوا هنوز نميدونست چي ميخواد بي خيال شديم !

4.  بعد از ظهرش رفتم خونه ي سپيده اينا ، يكم حرف زديم و بعد يه فيلم گذاشت ديديم ،‌فيلم "سيدني وايت" كه تو مايه هاي "داستان سيندرلا" بود ، من كه خوشم اومد ، خودشم اين فيلمو دوست داشت (قبلا ديده بود)

5.  شب كه اومدم خونه مامان گفت رفتن و قرارداد خونه رو بستن ! هفته ي ديگه اسباب كشي داريم !! رسما از فردا كلفتي آغاز ميشه !

6.  امروز يه چيزايي فهميدم كه خيلي شرمنده شدم ... من هيچ وقت نبايد انقدر زود قضاوت ميكردم ... خيلي ناراحت شدم ...

7.  الان دارم يه آهنگ غم انگيز ناك گوش ميدم ، يه دختره خونده ... نميدونم كيه ؟!

8.  دلم نميخواد تو بعضي مسائل خودمو قاطي كنم ! دوست ندارم آرامشم بهم بريزه ... دوست ندارم ...

9.  اين چند روز بلاگفا حسابي بازيش گرفته بود !! خيلي وبلاگا كامنت گذاشتم كه بلاگفا خورد كامنتامو ! اين آقاي شيرازي انقدر به بلاگفا گشنگي ميده كه كامنتامون رو ميخوره ! فكر نكنين نيومدم وبلاگاتون هااااا

10.  سرم خيلي شلوغه ... حال و روز زياد خوبي هم ندارم ... واسه همين كمتر سر ميزنم ...

11.  فكرم خيلي آشفته شده ... خيلي ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 17:38  به قلم  .: *نگار* :.  | 

من و حرف هاي نگفته !!
سلام ...!
1.  زمان بندي ثبت نام رو تو سايت زدن ! ما بدبخت بيچاره ها افتاديم آخرين گروه ! 24 شهريور ! دوباره هيچي بهمون نميرسه و پدرمون در مياد موقع ثبت نام ! تازه ثبت نام هم اينترنتيه و كلي دردسر داريم ! اينترنتي خيلي بده ! اصلا دوسش ندارم !

2.  چند وقت پيشا كارنامه و ... اومد رو سايت ! مال ما هم همچنان تو دانشكده فني مهندسي بود ، اما وقتي رفتم زمانبندي رو ببينم ، با كلي شوق و ذوق !! رو فني مهندسي كليك كردم و ديدم نخير ! رشته ي ما اين تو نيست ! بعد با دلخوري رو علوم فنون كليك كردم ، ديدم اون تو هستيم ! ميبيني خواهر ؟؟ دستي دستي ما رو از فني مهندسي شوت كردن تو علوم فنون ! نازي ميگه : من كه گذشتم ، خدا ازشون نگذره ! ولي من كه نگذشتم ازشون !! بالاخره يه روز آه ما ميگيرشون ! كلاسمون رو آوردن پايين ...

3.  امروز با شيوا رفتيم مانتو بخريم  ، جفتمون مانتو ميخواستيم ، رفتيم يه پاساژه كه من معرفي كردم ، مانتو ها رو ديديم ، پشت ويترين يه مغازه بوديم ، آقاهه گفت مدل هاي جديدمون همين الان رسيده ، اگه ميخواين بياين تو ببينين ، ما هم رفتيم تو ، يه مانتو داد من پوشيدم ، خيلي خوشگل بود ، جنسشم خوب بود ، ولي بديش اين بود كه فقط مشكي و شكلاتي داشت ! منم از شكلاتي بدم مياد و ديگه هم مانتو مشكي نميخواستم ! خلاصه اومديم بيرون و رفتيم يه مغازه ديگه ، يه مانتو من پوشيدم ، بعد يه مانتو هم داد شيوا پوشيد ! من از اوني كه شيوا پوشيد خوشم اومد ، خودشم خوشش اومده بود ، منم به آقاهه گفتم از اوني كه شيوا پوشيده بده منم بپوشم ، بعد پوشيدم ، من طوسي روشن خريدم ، شيوا طوسي تيره ، دو قلو شديم !!!

4.  همچنان از تكتم خبر ندارم ، خيلي هم نگرانشم ، امروز داشتم با سپيده حرف ميزدم ، كلي ابراز نگراني كرديم با هم ، اميدوارم حالش خوب باشه

5.  فردا يا پس فردا بايد برم خونه ي سپيده اينا (سپيده بالايي نه ها ! يكي ديگه !) ، بازم فردا يا پسفردا با شيوا بايد برم شلوار و كيف و كفش بخريم ! (فك كن اينا رو هم مثل هم بخريم !!) خلاصه حسابي با دوستام ميپرم ! اين روزا بيشتر از هر چيزي احتياج به محيط شاد و دوستانه دارم ...

6.  دم خونه مون يه شعبه آيس پك باز شده (از شعبه هاي قورباغه مايوس) من تاحالا از اينجا آيس پك نخورده بودم ، امروز خواستم برم بخرم كه پشيمون شدم !! آقاهه انقدر عصباني و بد اخلاق بود ! يه ريز داد ميزد ! تازه آيس پك شكلاتيش هم 20 دقيقه ديگه آماده ميشد ! منم اعصابم خورد شد از داد و بيداد هاي آقاهه و اومدم بيرون ! البته آقاهه به مشتري ها داد نميزد ها ! به كسي كه فيش ميداد هي داد ميزد و تحقيرش ميكرد  ! بي ادب !

7.  امممم ، فعلا همينا ديگه ! ناهار و شام نخوردم ! حال ندارم بيشتر حرف بزنم !!

موفق باشيد
فعلا بابايييي
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 22:1  به قلم  .: *نگار* :.  | 

كليپ عروسي
حتما ديدين كه چند ساليه مد شده عروس و داماد يه كليپ ميسازن و شب عروسي ، آخر جشن پخشش ميكنن ، اين كليپ رو چند روز قبل از عروسي ميسازن معمولا ... حالا منم دلم خواست از كليپشون بنويسم ، هر چي يادم موند رو ميگم ... البته خيلي خلاصه ...


بيليارد رو خيلي دوست داشت ... بيشتر وقت آزادش رو تو باشگاه بيليارد ميگذروند ... حتي وقتي ميرفتيم شمال هم همش ميرفت بيليارد بازي كنه ... آخرش هم كليپ عروسيش رو پاي ميز بيليارد گرفت !

~> صحنه ي اول : رضا و روژين پشت ميز بيليارد

This Was Just Meant To Be}
You're Coming Back To Me
Cause, This Is Pure Love
{Cause, This Is Pure Love

رضا به توپ ضربه ميزنه و با تموم شدن اين تيكه از آهنگه توپ ميره تو سوراخ ... (خيلي باحاله اين تيكه )

~> صحنه دوم : رضا و روژين تو شمال

{يه آهنگ عشقولي كه الان يادم نيست چي بود ، فقط يادمه ميگفت ميخوام دستاتو بذاري تو دستام ؟! يه همچين چيزي}

دستاشون رو به هم ميدن و ....

~> صحنه ي بعدي : رضا و روژين تو باغ

{ميخوام لباتو رو لبام بذاري تا هميشه!
بگم که زندگي ديگه بدون تو نميـــشه}

همراه با تيكه هاي عشقولي آهنگه ...

~> صحنه ي بعدي : رضا و روژين دم استخر باغ

يهو ديوونه بازي و از پشت خودشون رو پرت ميكنن تو آب !

~> صحنه ي بعدي : رضا تو ماشين عروس ! (كمري سفيد كه به طرز زيبايي با گل هاي صورتي تزئين شده بود )

ميره دنبال روژين و ...

~> صحنه ي بعدي : عروس و داماد تو ماشين عروس

لبخند به لب در حال حركت به سمت باغ واسه عكس گرفتن ...

~> صحنه ي بعدي : عروس و داماد تو باغ

عكاس داره ازشون عكس ميگيره و دارن ژست ميگيرن و ...

~> صحنه ي بعدي : ورودشون به باغ محل جشن

اسپند دود كردن و ...

~> صحنه ي بعدي : صحنه هايي از مهموني و از رقص ها ! (من تو تمام صحنه هاش هستم !!)

~> صحنه ي آخر : باباي كردن !!

در كل كليپشون خيلي قشنگ شده بود ، بايد cdش رو ازشون بگيرم

پ.ن : كم كم و به طور پراكنده سعي ميكنم از جشن عروسي براتون بنويسم
+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 15:57  به قلم  .: *نگار* :.  | 

تكتم عزيز من
1. صبح با مامان رفتم انباري ، يه عالمه كارتون كتاب گذاشته بوديم پايين ... صفحه ي اول بعضي از كتاب هاي درسيم يكي از دوستام برام نقاشي كشيده بود و يادگاري نوشته بود ... ميخواستم برم و اونا رو پيدا كنم و بقيه رو بريزم دور ...
تاريخ بعضي از يادگاري ها واسه سال 83 هستش ... يادش بخير ... هيچ وقت اون سال رو فراموش نميكنم ... چقدر خوب بود ...
حيف كه چند وقتيه اين دوستم رو گم كردم ...
آخرين بار بعد از كنكور امسال باهاش حرف زدم (همون دوستمه كه گفتم پارسال كنكور نداد)، قرار بود بعد از كنكور آزاد اسباب كشي كنن ، از چند روز قبلش موبايلش همش خاموش بود ... يه روز اس ام اس داد كه موبايلمو دادم واسه تعمير ، الانم گوشي ندارم ، سيم كارتم رو انداختم گوشي خواهرم ... بعدش سيم كارتش رو دراورد و باز گوشيش خاموش شد ... از اون روز هر چي زنگ ميزدم خونشون كسي گوشي رو برنميداشت ... احتمالا اسباب كشي كرده بودن ... ولي هنوز كه هنوزه موبايلش خاموشه ... 1 ماه و نيمه ازش خبري ندارم ... خيلي نگرانشم ... نميدونم چرا اون بهم زنگ نزده ؟ يا حد اقل با موبايل بابا يا خواهرش اس ام اس نداده ... اين دوست من چون فاميل هاشون اصفهانن زياد ميرفت اصفهان ، ولي حتي از اونجا هم هميشه بهم زنگ ميزد ... كاش شماره موبايل بابا يا خواهرش رو داشتم ... سابقه نداشت تكتم منو بي خبر بذاره ... در هر شرايطي هميشه به من زنگ ميزد ... نميدونم چي شده كه اين بار ...
اميدوارم حالش خوب باشه و به زودي يه خبري بهم بده ...

2. فيلمه رو ديدم ، 1 ساعت اولش خيلي مسخره و حوصله سر بر !! بود ولي آخراش جالب ميشد ... در كل بدك نبود اما اين همه تعريف هم نداشت !

3. اين روز ها من اعصاب درست حسابي ندارم ! همش هم مزاحم دارم !! من رو شماره تلفن و آيديم خيلي حساسم ، اينو تمام كسايي كه شماره تلفن و يا آيديم رو دارن ميدونن ... واسه همين هيچ غريبه اي شماره تلفنم رو نداره ... آيديم رو هم فقط چند تا از دوستام دارن ... تو هيچ سايت و فرومي هم آيديم رو نذاشتم !! اون وقت نميدونم از كجا هي غريبه ها بهم پي ام ميدن ؟!!!! جالب هم اينجاس كه انگار غريبه نيستن !! چون وقتي جوابشون رو نميدم اصرار نميكنن و زود ميرن !! خيلي دلم ميخواد بدونم اين مسخره بازي ها كار كيه ؟! هر كي كه هست اصلا كارش خوب نيست !!!

4. چرا وبلاگ نويس ها انقدر تنبل شدن و دير به دير آپ ميكنن ؟ خب من حوصلم سر ميره ... تنها كسي كه زود به زود آپ ميكنه ناژينه ...

فعلا همينا ديگه ...
+ نوشته شده در  جمعه 1 شهریور1387ساعت 15:43  به قلم  .: *نگار* :.  | 


[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي ]

window.setTimeout( "document.getElementById ('adss').style.display='none'" ,100);