|
|
|
|
حرف آخر ...
انقدر اين آهنگه رو دوس دارم ، با اينكه تو كامپيوتر و موبايلم دارمش اما هر وقت ميبينم ماه.واره داره اينو ميده ميخ ميشم جلو تلوزيون و تا تموم نميشه بلند نميشم ...
ديگه امشب آخرين باره كه من دست گرمت رو تو دستام ميگيرم آخرين باره كه من با يه دنيا آرزو واسه چشمات ميميرم چشم تو خودش داره ميگه برو ميرم اما ميدوني دوست دارم هر جاي دنيا باشم ، هر چقدر تنها باشم نميتونم مثل تو سرد و بي وفا باشم ميدونم واسه رسيدن به تو دير اومدم تو چشات دنبال تقدير اومدم ميدونم من نبودم قلبتو دادي به كسي هنوزم يه كم واسش دلواپسي حالا كه دارم ميرم كاش يه بار نگام كني من به اينم راضيم كه فقط دعام كني ميرم اما آخر راه من و تو اين نبود آخر عاشقيمون اين همه نقطه چين نبود اگه مهربون تر از تو سر راه من بياد به دلم نميشينه ، قلب من تورو ميخواد حرف آخرم بگم حالا كه دارم ميرم هميشه با خاطره ات ميمونم تا بميرم حالا كه دارم ميرم كاش يه بار نگام كني من به اينم راضيم كه فقط دعام كني ميرم اما آخر راه من و تو اين نبود آخر عاشقيمون اين همه نقطه چين نبود حالا كه دارم ميرم كاش يه بار نگام كني من به اينم راضيم كه فقط دعام كني ميرم اما آخر راه من و تو اين نبود آخر عاشقيمون اين همه نقطه چين نبود دانلود آهنگ + نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 20:39 به قلم .: *نگار* :.
اندر احوالات امتحانا !
سلام ...!
![]() ![]() 1. واي ، 5تا امتحان دادم و 3 تا مونده ! ولي اون 5 تا انقدر خستم كرده كه ديگه نايي واسه خوندن بقيه ندارم ! 4شنبه جامعه شناسي دارم (هنوز شروع نكردم) ، 2شنبه هفته ي بعد بوم شناسي مهره داران و سه شنبه اش هم كارتوگرافي ...2. هنوز نمره ي هيچ امتحاني رو نزدن ولي من فكر كنم همه رو خيلي بد دادم ![]() 3. نميدونم چرا هر چي مهمونيه بايد وسط امتحاناي من باشه ؟! هر ترم وسط امتحانا شونصد تا مهموني دعوت ميشم ! منم كه پررو پررو همه رو ميرم ! چهارشنبه هم باز مهموني دعوتم !4. هوس ژله كردم ! 5. ديروز بعد از قرن ها مثل آدم اومدم نت و كلي وبلاگ خوندم و كلي كامنتيدم و كلي با مهسا و ندا و محدثه چتيدم و كلي فروم رفتم و كلي آهنگ دانلود كردم و كلي .... 6. دلم واسه پست هاي به هم ريخته و با اسمايلم تنگ شده بود !7. وبلاگم خيلي سوت و كور شده ! 8. همينا ديگه ! موفق باشيد ---------------------------------------------------------------------------------------- بعد نوشت مهم : تنظيم 20 شدم . درختان 19.5 + نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 12:42 به قلم .: *نگار* :.
|
كامي اومد به خونه ! سلام ...!
من ساعت 10:30 بايد خواب باشم !!(الان 10:10 دقيقه اس) فقط اومدم تندي يه كم از خودم بنويسم و برم من خوبم ، اوضاع و احوال نسبتا خوبه ... 3 تا امتحان داديم و 5 تا مونده ... شنبه حيوانات شكاري دارم ؛ همون امتحان وحشتناكه ! فرداشم شناخت محيط زيست دارم ، فردا هم يه مهموني دعوتم كه حتما بايد برم !!! فكر كنم بايد 2 شب پشت سر هم بيدار بمونم ! حرف ها زياده ولي وقت كم ... پس مجبورم بذارم واسه يه وقت ديگه كاميم امروز از بيمارستان مرخص شد !! البته چون امتحان داشتم و سرم شلوغ بود انقدر طول كشيد ... يه عمل پيوند قلب (مادربرد) رو بچه ام انجام شد ! الان ديگه كامي دارم و كلي خوش به حالمه ...ولي تا 1شنبه كه شناخت رو بدم و بعدش كلي خوابم رو جبران كنم ! به خودم گفتم حق ندارم به كامي دست بزنم ! پس تا 1شنبه منتظرم نباشيد مرسي از كامنتاتون ، راستش همه اش لحظه شماري ميكردم بيام كامنتام رو بخونم :دي برام حسابي دعا كنيد كه خيلي احتياج دارم موفق باشيد فعلا باي + نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت 22:23 به قلم .: *نگار* :.
|
سلام ...!
آیدیم رو پس گرفتم ... الانم توشم ... خیلی خوشحالم که آیدیم رو دارم ... الان همه بیرونن و من خونه تنهام ... مثلا موندم خونه درس بخونم ولی دریغ از ۱ کلمه .... خیلی از یه نفر دلخورم ... تو این شرایط بد روحی توقع این رفتار رو نداشتم ... :( من شدیدا حساس و زودرنج شدم و احتیاج به حمایت عاطفی دارم نه این همه بد اخلاقی و بی اعتنایی ... کاش شرایط بد روحیم رو درک میکرد ... مامانم زنگ زد که بیان دنبالم ولی گفتم نمیام ... حس هیچی رو ندارم ... صبح باز گریه کردم ... توقع این چیزا رو نداشتم :( دیشب فال گرفتم ... دختر خاله ام گفته از انگلیس براش تاروت بیارن ... تاروت اصل ... وای خیلی باحال بود ... دختر خاله ام از هیچی خبر نداشت ولی مو به مو همه چی رو از فال گفت ... فکر کن !!! جلو مامانم خیلی چیزا گفت که ..... البته من چیزی رو از مامانم پنهان نمیکنم ولی به هر حال .... به فال تاروت اعتقاد دارم ... شبا تو خواب صدای نکره ی این زنه رو میشنوم که میگه تلفن همراه مشترک مورد نظر خاموش میباشد !! دیوونه شدم از بس این صدا رو شنیدم !!! نمیدونم چیکار کنم حالم خوب شه ؟! نمیتونم از هیشکی توفعی داشته باشم ... حتی از نزدیک ترین ها ... خودم باید خودمو نجات بدم وگرنه داغون میشم ... داغون تر از الان ... الان باید شماره میذاشتم ولی حسش نیست ... ثبت میکنم و دوباره میام ... ------------------------------------------------------------------------------------- دیدی وقتی دلت میخواد با یکی حرف بزنی هیشکی نیست ؟ الانم هیشکی نیست ... این ویندوز ویستا خیلی مسخره اس ها ... ویندوز اکس پی فدیمی خودمو عشقه ... این همه چیش اعصاب خورد کنه ... وای دارم دیوونه میشم ... چرا هیشکی نیست باهاش حرف بزنم ؟؟؟؟؟؟ :( باید عوض شم ...یه جورایی باید سنگ شم !!! این لپتاپ چرا انقدر داغ میشه ؟ انگار نشستم جلو شومینه !! دارم خفه میشم از گرما !!! من برم تلاش کنم رو درس متمرکز شم !!! انقدر ناراحت و عصبیم که نمیتونم درس بخونم ولی باید سعی کنم ... اگه این ترم پاس کنم اینا رو ..................... حتی ۱ درصد هم به رتله ممتاز فکر نمیکنم ... فقط مشروط نشم .... دعا کنین برام ... :( بای :( + نوشته شده در چهارشنبه 18 دی1387ساعت 13:53 به قلم .: *نگار* :.
|
سلام ...!
دختر خاله ام اومده خونه مون و من با لپتاپش اومدم نت ... فارسی هم نداره و من دارم از حفظ تایپ میکنم ... بعضی حرف ها رو هم اشتباه میزنم و اعصابم داغون میشه ... بلد نبودم ای دی اس ال رو وصل کنم به لپتاپ ... یعنی کانکشنش رو نتونستم بسازم ... با دیال آپ اومدم ... همین الان فهمیدم پسورد یاهوم رو زدن ! آخرین بار از کافی نت اومده بودم که اون چیزا رو ایمیل کنم ... احتمالا از همون جا پسوردم رو زدن ... دارم دق میکنم ... نمیدونم چه بلایی سر آیدیم اومده ... الانم نمیتونم پسوردم رو پس بگیرم ... هنوز بدبختی ها ادامه داره !! زندگی نمیخواد روی خوشش رو به من نشون بده ! گزارش نقشه رو دادیم و بالاخره نمره کامل رو گرفتیم ... نمیدونم بهتون گفتم یا نه ؟! وقتی گزارش تموم شد بهمون گفت همه اش اشتباهه ! یعنی همه چی بستگی به اون ارتفاعه داشت و ما ارتفاعمون اشتباه بود ... خلاصه همه رو از اول انجام دادیم ... گزارش های حیوانات شکاری و تحقیق درختانم دادیم ... نمیدونم نمره ها اینا چی شد ولی مثل اینکه زیاد بد نبود ... اعصابم خیلی داغونه ... کامم هنوز نیومده خونه ... به خاطر عاشورا و تاسوعا و تعطیلی ها هنوز درست نشده ... پسورد یاهوم درست نشه دق میکنم :(( من این آیدیمو خیلی دوس دارم :(( پ.ن: مهسا چرا موبایلت خاموشه ؟؟ بعضی وقتا خیلی دلم میگیره و میخوام باهات اس ام اس بازی کنم ولی .... پ.ن۲: تو هم موبایلت خاموشه ... میدونی که من ...........:(( پ.ن۳: برام دعا کنید ... خیلی اوضاع روحیم خرابه ... بی دلیل هی گریه میکنم ... دیروز زنگ زدم یکی از دوستام ... پشت تل فقط اشک میریختم ... خیلی داغونم ... پ.ن۴: حالا خوبه موقع ثبا اینا بپره !!! فکر کن !!!! ثبت میکنم بعد بقیه اش رو مینویسم ! البته بقیه ای نداره ... ولی دلم بدجور گرفته :( --------------------------------------------------------------- بعد این کلی نوشتم که پرید ... الانم خوضله ندارم باز بنویسم ... باز افتادم رو دور گریه ... نمیدونم چرا الان اشکام دارن میان !! بی هیچ دلیلی .... :( فعلا بای :(( + نوشته شده در چهارشنبه 18 دی1387ساعت 1:5 به قلم .: *نگار* :.
|
... سلام ...!
من خوبم ... نصف کارا انجام شد ولی با یه عالمه بدبختی ... این بلاها تموم شدنی نیستن ... حوصله ندارم تعریف کنم که دیگه چه اتفاقایی افتاد ... وقتش رو هم ندارم ... الان سایت دانشگام ... تازه یادم افتاده نصف ول دانشگاه رو نریختم ! نصف قبلیش رو اینترنتی با کارت ارسیانم ریختم حالا میگه فقط با ملی و ملت میشه ول ریخت !!!!!! حالا نه بابام ملی داره و نه من !! الان میخوام برم امور مالی ببینم چیکار باید کنم ... تحقیقا هم نصفه نیمه انجام شدن ، امیدوارم بقیه اش هم انجام شه تا فردا ... از دعا هاتون خیلی خیلی ممنونم ... کامیوترمم الان بیمارستان بستریه ! یه جراحی باید روش انجام شه ! اگه موفقیت آمیز بود که مرخص میشه ! اگه نبود مجبور میشیم عمل یوند عضو انجام بدیم !! من برم به کارام برسم ، نگرانم نباشید ... فعلا بای + نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت 13:47 به قلم .: *نگار* :.
|
سلام !
من الان کافی نت هستم ! اگه بدونید چه بلایی سرم اومد به حالم زاز زاز گریه میکنید ! ۲شنبه ساعت ۱۰ شب تمام تحقیقام تموم شد ! قرار بود همه رو ایمیل کنم واسه خواهر دوستم که از سر کارش مجانی واسه مون رینت بگیره (چون رنگی زیاد داشت بول برینتش خیلی مشد ! {اینجا نمیتونم مثل آدم تایب کنم !}) خلاصه یه لبخند زدم و آماده ی ایمیل کردن شدم ، فایلم ۱۴مگ بود ! یاهو ارور داد بالای ۱۰ مگ نمیشه ! منم خواستم ۲ قسمت کنم و بفرستم ! وقتی خواستم فایل ورد رو سیو کنم کامی هنگ کرد ! گفتم صبر کنم درست میشه ! رفتم حموم و اومدم ولی هنوز هنگ بود ! ریست رو زدم ! کامی خاموش شد و دیگه روشن نشد ! مثل دیوونه ها شده بودم ! همینطور اشک میریختم و تلاش میکردم کامی رو روشن کنم ! کیس روشن میشد ولی هیچی رو مانیتور نمیومد ! مامانم اومد تو اتاق ! گفت چرا گریه میکنی ؟ من گریه ام شدید تر شد ! همینطور بلند بلند گریه میکردم و گفتم تحقیقام ... مامان تحقیقام برید ! تمام زحماتم هدر رفت ! مامان بدبخت شدم ! (فکر میکردم ویندوزم باک شده) ساعت ۱۱ بود ! زنگ زدم یکی از دوستام ! گفت کارت گرافیکتو در بیار ۲باره بذار ! کردم ولی نشد ! حالا همینجوری اشک میریختم ! زنگ زدم شیوا و بهش گفتم اینجوری شده ... حالا اون میگفت عیب نداره ولی مگه من آروم میشدم؟ فرداشم از ۶ صبح تا ۶ عصر دانشگاه بودم ! تا شاعت ۲ شب گریه ام بند نمیومد ! آخه این تحقیقا یه واحد جدا بود ! ۲۰ نمره بود ! مال شیوا و نازنینم بود ! این همه هم تایب کرده بودیم ... صبح با چشمای بف کرده رفتم دانشگاه ! حتی حال نداشتم با آرایش بف چشمامو ببوشونم ! وقتی از دانشگاه برگشتم خونه کامی رو بردم تعمیرگاه ... یارو گفت مادربردم سوخته ! دیگه داشتم غش میکردم ! امروزم رفتم خونه دوستم هاردم رو وصل کردم به کامی اونا ! خدا رو شکر تحقیقام سر جاشون بودن ! (آخه رو دسکتاب بودن و من میترسیدم بریده باشه!) حالا هم ریختم رو سی دی و آوردم کافی نت میل کنم واسه خواهر شیوا تا از سر کارش برینت بگیره ! سرعت اینجا هم خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییی کمه ! ۲ ساعت طول میکشه ! دارم دق میکنم :(( چرا من انقدر بدبختم آخه :(( تازهههههههههههههههههههههههههههه گزارش کارتو تموم شده بود ! یردیم دادیم استاد ! استاد گفت ارتفاع حد اقل و حد اکثر خوزه تون غلطه ! همه چی غلطه !!!!! آخه همنه چیز به اون ارتفاعا ربط داشت ! حالا تمام اون کارا رو باید از اول کنیم ! ما حدود ۲۰ ساعت رو نقشه بودیم ! حالا همه چی از اول ! نمیدونم چرا خدا داره این بلاها رو سرمون میاره ! آخه مگه ما چه گناهی کردیم که آخر ترمی باید ......... :(( فقط کارم شده گریه ! نه غذا میخورم نه خواب درست حسابی دارم و نه ............. :(( برام دعا کنید همه چی درست شه ! ۱شنبه آخرین مهلته ! تورو خدا برامون دعا کنید :(( تازه درسم نخوندیم ! اگه این ترم مشروط بشم چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ :(( ای خدااااااااااااااا :(( --------------------------------------------------- اینجا طبقه بایینه و آنتن نیست ! برم یه زنگ بزنم شیوا ! شاید دوباره بیام و بنویسم ! فقط جون هر کی دوست دارین دعا کنید همه چی به خیر بگذره ! دیشب عین خلا با کیسم حرف میزدم !!!!!!!!! میگفتم حالا وقت سوختن مادربردت بود ؟ حالا باید این بلا رو سرم میاوردی ؟ حالا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :(( . . بعد نوشت : یکیش میل شد ! اون یکی مونده ... ۱ ساعته نشستم اینجا واسه ۱۴ مگ !!!!!!!!!!! خاک تو سرشون ! مثلا کافی نت باید سرعتش بالا باشه !!!!!!!!!!!! از خونه خودم ۱۴ مین طول میکشید ! :( ای خداااااااااااااا :((
--------------------------------- بعد نوشت ۲ : الان ۲ ساعته اینجام ! هنوز تموم نشده ! کلی هم پول کافی نت باید بدم !!!!!!!!!!خیلی گرونه اینجا ! کاش میبردم پرینت میگرفتم ! ارزون تر در میومد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دارم از حال میرم ! منتظرم برم خونه گریه کنم :(( فشارم مطمئنم رو ۶ اومده !!!!!! آخه در حال عادی از ۹ بالاتر نمیاد فشارم ! الان مطمئنم ......... ای خداااااااااااااااا :(( + نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 13:47 به قلم .: *نگار* :.
|
خرسند ميباشيم ! سلام ...!
بالاخره صبح جمعه بابيلون 7 رو دانلود نموديم و تحقيقمان را ترجمه اي بسيار چرت و پرت نموديم و روز شنبه تحويل استاد داديم (همه با هم : هوراااااااااا) روز يكشنبه كلاس دومي رو با زدن حاضري !! پيچونديم و روانه ي باغ وحش شديم و كلي عكسيديم تا تو گزارشمان بگذاريم (بعدا از اتفاقات باغ وحش مينويسم) ساعت 2 به خانه رسيديم و رفتيم 1 ساعت بخوابيم !! بيدار شديم و ملاحظه نموديم ساعت 7 است !!! بدو بدو بلند شديم و نشستيم پاي كامپيوتر گرامي تا ساير تحقيقاتمان را كامل كنيم ! در اين راستا "ندا" و "محدثه" بسي كمكمان كردند كه از آن 2 بي نهايت سپاسگزاريم ! سپس تا ساعت 10:30 شب بسيار تلاش نموديم تا تحقيق 13 صفحه اي خود را به 20 صفحه (خواسته ي استاد) برسانيم ! با مقدار فراوان چرت و پرت اضافه كردن و فونت 14 !!! توانستيم آن را به 18 صفحه افزايش دهيم ! سپس آن را در فلشمان ريختيم تا صبح پرينت بگيريم ... امروز صبح از خواب بيدار شديم و رفتيم تحقيقمان را پرينت بگيريم ! وقتي تحقيق از پرينتر بيرون آمد ملاحظه نموديم تمام كادر بندي ها جابه جا شده و كل تحقيق به هم ريخته شده ! آقاي محترم كمك نمودند و تحقيقمان را درست نمودند و دوباره پرينت گرفتند و به ما توصيه ي ايمني كردند كه از اين پس از اين قسمت كادر انتخاب نكنم و از جايي كه نشانمان دادند كادر انتخاب كنم تا با چنين مشكلاتي مواجه نگردم سپس به خانه آمدم تا حاضر شوم و روانه ي دانشگاه شوم ! ساعت 1:30 بايد برگ ها و تحقيق درختان را ارائه دهيم و ساعت 3 نيز نقشه مان را ! نقشه مان نيز همچنان ناقص است ولي بعد از ارائه درختان آن را نيز كامل ميكنيم اميد است نمره ي كامل تحقيق ها و پروژه هاي خود را بگيريم ! پ.ن: كي گفت من اينطوري حرف بزنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :دي پ.ن: ديرم شد ! ساعت 12 شده و من هنوز ناهار هم نخوردم ! 1:30 هم بايد دانشگاه باشم !!! پ.ن: بايد بيام و از شنبه و يكشنبه كامل بنويسم !! باي ! + نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387ساعت 11:59 به قلم .: *نگار* :.
|
حالا من چيكار كنم ؟:(( سلام ...!
اعصابم داغونه ! اين پست فقط غرغر واسه خالي كردن خودمه ! حوصله ندارين نخونينش ! امروز صبح تازه يادم افتاده تحقيق بوم شناسي مهره داران رو ترجمه نكردم !!! با اينكه ميدونستم بابيلونم خرابه ولي شانسم رو امتحان كردم و روش كليك كردم ولي با ارور قشنگش ! مواجه شدم ! رفتم سراغ parstranslator يه ذره از متنم رو وارد كردم و رو ترجمه كليك كردم ولي متنم ترجمه نشد ! يادم اومد اون موقع ها هم چند بار به اين مشكل برخورده بودم و فهميدم حالا حالا ها درست نميشه و ترجمه نميكنه ! بعد رفتم ورژن جديد بابيلون رو دانلود كنم . اما تا 2مگ ازش دانلود ميشد سرعت دانلودم 0 ميشد و كنسل ميشد !!! بعد اگه همون موقع ديسي ميكردم و دوباره كانكت ميشدم و ميزدم دانلود با سرعت 2025 !!! شروع به دانلود ميكرد و انقدر سرعت كم ميشد تا باز ميرسيد به 0 و باز روز از نو و روزي از نو ! 3-4 بار تا 11 مگ هم دانلود شد (كلش 13مگه !) ولي كلش دانلود نشد كه نشد ! خواستم يه برنامه مدريت دانلود ، دانلود كنم ولي موقع دانلود اونم 200 بار سرعتم 0 شد ! پشتيباني شاتل هم كه قربونش برم !! اصلا اشغال نيست و هر وقت بخواي ميتوني بزنگي بهشون !!!!!!!!!!!! اين هفته بايد همه ي پروژه ها و تحقيق هامون رو تحويل بديم ! ما هنوز هيچ كاري رو نقشه ي كارتو نكرديم ! (قراره شنبه از ساعت 10 صبح بريم دانشگاه و رو نقشه كار كنيم) ! تحقيق درختانم مونده ! (خدا رو شكر برگ هام تموم شد و اونا رو پرينت گرفتم) ! گزارش هاي بازديد از دار آباد و پرديسان و باغ وحش و يكي از دره هاي تهران ! (تهران مگه دره داره ؟!) هم مونده ! و ما هنوز نه باغ وحش رفتيم و نه دره !!! اون 2 جايي هم كه رفتيم من دوربين نبرده بودم و شيوا هنوز عكس هاش رو نداده بهم ! انقدر درگير اين كارا شديم كه وقت نميشه 1 كلمه درس بخونيم ! شاگرد اول شدن بخوره تو سرم ! دعا كنيد مشروط نشم و چيزي رو نيفتم !! از صبح انقدر عصباني و بد اخلاقم كه به همه چيز دارم گير ميدم ! فقط دلم ميخواد برم يه جا كه هيشكي نباشه و از ته دلم جيغ بزنم !!! پ.ن ها : 1. وبلاگ "من و جناب شوشو" چرا حذف شد ؟ كسي خبر نداره ازش ؟ من ميخوندم وبلاگش رو ولي كامنت نميذاشتم ... 2. ديروز اولش روز خيلي بدي بود ، آخرش شب خيلي خوبي بود ! كاش ميشد روزش هرگز اتفاق نيفته و شبش هميشه اتفاق بيفته ! 3. اعصابم داغونهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه :(( + نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 18:52 به قلم .: *نگار* :.
|
يه پست قاطي پاتي ! سلام ...! 4. شب يلداي خوبي نبود + نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387ساعت 10:33 به قلم .: *نگار* :.
|
[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي ] |
امكانات
پروفايل منمعرفي نامه
سلام...!
من نگارم ، متولد 16مرداد خوش اومدي وقتي كوچولو بودم
همسايه ها
پشتيباني وبلاگ
POWERED BY
BLOGFA.COM |