تبليغاتX
ღ*فانا*ღ
   

 

 

 

 

ممنونم خدا جونم :*
سلام ...!

خيلي خسته ام ، فقط اومدم بگم نصف مشكلاتم دارن حل ميشن ، مرسي اگه برام دعا كردين ...
امروز استاد درس ميكروبيولوژي رو ديدم و تونستم باهاش حرف بزنم ، گفت اگه تاريخ امتحان 17 خرداد تاييد شد ، يه روز ديگه از تو تنهايي امتحان ميگيرم ، فقط به هيشكي نگو چون اگه بگي بقيه بچه ها هم ميان ميگن استاد از ما هم جدا امتحان بگيرين ! :)) فقط بديش اينه من تنهايي باشم از كي تقلب كنم خب ؟؟ :))
از استاد هوا اقليم هم پرسيدم ساعت چند از بازديد برميگرديم ؟(اين بازديد همين يكشنبه اس)  گفت 12:30 اين حدودا ! اينجوري من هم ميتونم ساعت دومي آزمايشگاه ميكروب رو برم و غيبت نخورم (جلسه آخره) ، {خودم ساعت 11 تا 12:15 هستم اما ساعت دومي 1:15 تا 2:30 هستش }و هم ميتونم به كلاس عملي عكس هاي هوايي (ساعت3:15) برسم و بيخودي 3 نمره از دستمون نره ... فقط اين وسط كلاس مساحي رو نميتونم برم (ساعت1:30 تا 3) كه احتمالا مساحي هم عملي داره و من واقعا نگران اون 8 نمره ام ... وقتي سر 2 جلسه از كلاس هاي عمليش نبودم از كجا ميخوام امتداد گزاري و ترازيابي و اندازه گيري زاويه و اين مسخره بازي ها رو جواب بدم ؟!!! حالا بعدا يه فكري هم به حال اين ميكنم !
خيلي خوشحال شدم كه ساعت 12:30 از بازديد برميگرديم ! آخه تا الان هر چي بازديد رفتيم معمولا 6-7 بعد از ظهر برگشتيم ! باورم نميشد وقتي استاد گفت بازديد زياد طول نميكشه (ميخوايم بريم ايستگاه هواشناسي :دي)

هنوز به نصف مشكلاتم نرسيدم اما همين كه اينا حل شدن هم كلي خيالم راحت شد ...
خدا جونم مرسيييييييييييي ، خيلي دوستت دارم :*:*:*:*:*:*

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 21:12  به قلم  .: *نگار* :.  | 

بدبختي پشت بدبختي !!

واي دارم ديوونه ميشم ! دقيقا اتفاقا ترم پيش دارن تكرار ميشن ! همون بدبياري ها اما اين بار با شدت بيشتر !
ديروز استاد ميكروبيولوژي گفت امتحان آزمايشگاهتون 24 خرداد ، بچه ها گفتن استاد توروخدا بندازين 1هفته زودتر ! استاد هم گفت پس اگه همه موافق هستين بياين امضا كنين كه امتحانتون 17 خرداد بشه ! منم بدون اينكه يه ذره فكر كنم رفتم امضا كردم ! حالا امروز يه دفعه يادم افتاده كه 17 خرداد من بازديد مساحي دارم و نميتونم تو امتحان شركت كنم !! اما من ديوونه رفتم امضا كردم !!!
بعد با شيوا حرف زدم ، داشت ميگفت خب 1شنبه اين هفته برو به استاد بگو كه اشتباه امضا كردي و .... داشتم آروم ميشدم كه يهو جيغ زدم وايييييييييييييييييييي ، اين يكشنبه كه بازديد هوا و اقليم داريم !!!!!!!! شيوا هم يهو جيغ زد واييييييييييي پس حواسمون كجاس ؟؟؟؟؟؟؟
من آزمايشگاه ميكروب رو 1 جلسه غيبت كرده بودم (به خاطر آبله مرغون) ، اين يكشنبه هم جلسه آخره ! من اگه غيبت كنم هم غيبت هام 2 تا ميشه و احتمال ميره حذف بشم (آزمايشگاه فقط 1 غيبت مجاز داره) هم اينكه من همون 1 جلسه كه غايب بودمم نه جزوه اش رو دارم و نه گزارش كارش رو تحويل داديم ! آخه هم گروهي هام 2 تا آدم فوق بي خيالن كه هيچي واسشون مهم نيست !! حالا من نه تنها غيبت ميخورم ! بلكه ديگه نميتونم جزوه جلسه آخر رو گير بيارم ! و حتي نميتونم بفهمم اين امتحان كه اين همه ازش ميترسم چه جوريه !
تازه از 7 جلسه آزمايشگاه ما فقط 4 تا گزارش كار داديم و بقيه اش مونده !!!!!
شيوا و نازنينم ترم 2 اين درس رو پاس كردن و من حتي اونا رو هم ندارم كه يكم دل گرم بشم !!! كاملا تنها موندم با يه سري آدم بي خيال كه هيچي واسشون مهم نيست ! خيليا كه جزوه نمينويسن ! اونا كه مينويسن هم حاضر نيستن جزوه هاشون رو بدن !!!! منم جزوه ام ناقصه ! جزوه نازنين رو گرفتم اما اونم دقيقا همون جا كه من ندارم رو غايب بوده و نداره (كپي كرده بوده از يكي و كپي ها رو انداخته دور !)
تازه 2 جلسه ديگه درس مساحي تموم ميشه ! استاد از اول ترم گفته بود تحقيق هاتون رو بيارين من تاييد كنم و بعد ادامه بدين و تا امتحان كاملش كنيد ! ما هنوز هيچ تحقيقي آماده نكرديم كه حتي تاييد بگيريم !!! اين يكشنبه هم مساحي داريم و ميريم بازديد هوا و اقليم و نميتونيم هيچ غلطي بكنيم !!!
تازه اين يكشنبه كه بازديد هوا و اقليم داريم ، جلسه عملي عكس هاي هواييه ! حضورمون 1 نمره داره و گزارش كاري كه بايد بديم 2 نمره ! و ما نيستيم كه تو جلسه عملي شركت كنيم !!!
و اون يكشنبه (17 خرداد) كه بازديد مساحي داريم جلسه آخر عكس هاي هواييه كه استاد ميخواد نمونه سوالا امتحاني رو حل كنه و رفع اشكال كنه ! و معمولا حرف هاي جلسه آخر اين استاد عينا تو امتحانش مياد (ما درس كارتوگرافي با اين استاد پاس كرديم و ميدونيم چه جوريه) و باز ما اون يكشنبه نيستيم و نميتونيم تو اون جلسه هم شركت كنيم !
من و شيوا سر عكس هاي هوايي و مساحي 2 جلسه غيبت داريم و با اين 2 تا بازديد غيبت هامون ميشه 4 تا و حذف ميشيم !!

اعصابم شديدا بهم ريخته ! دلم ميخواد بشينم فقط گريه كنم ! مني كه ترم پيش رتبه اول بودم اصلا دلم نميخواد اين ترم معدلم به مشروطي نزديك بشه ! من ميتونستم ميكروبيولوژي رو 20 بشم اما نه گزارش كارا رو دادم و نه جزوه دارم كه از روش گزارش كار بنويسم و نه ميدونم اون جلسه كه غايب بودم بچه ها چيكار كردن و چه نمونه هايي ديدن كه اگه تو امتحان اومد لا اقل اسماشو بلد باشم !) و حتي جزوه خود درسم كامله و ميتونم بگم حد اقل همه جزوه رو واسه خوندن دارم !!!
من عكس هاي هوايي رو ميتونستم 20 بشم چون درس آسونيه اما با غيبت سر جلسه عملي 3 نمره مون ميپره !! به همين راحتي !!!
من هنوز مطمئن نيستم كه بتونم مساحي رو پاس كنم يا نه ؟! چون هنوز 1 كلمه از جزوه اش نخوندم ! هنوز تحقيقش رو آماده نكرديم و هنوز كار با وسايل تراز يابي و دوربين تئودوليت (اسمشم حتي بلد نيستم و مطمئن نيستم درست نوشته باشم !) رو بلد نيستم چون اون جلسه به علت آبله مرغون غايب بودم ! و اين دوربين لعنتي و تراز يابي خودش 8 نمره داره كه .......... تازه اين درس لعنتي 3 واحديه !
من هنوز رسم فني رو درست و حسابي بلد نيستم و درس اون جلسه كه غايب بودمو ياد نگرفتم !
من از جزوه ي آزمايشگاه شيمي آلي هيچي نميفهمم چون خيلي جزوه مزخرفيه ! استادشم يه مرد ................. كه فقط با دختراي جلف راه مياد و هر كي باهاش سرسنگين باشه و به شوخي هاي جلفش نخنده (مثل ما) رو ميندازه !! 3-4 ترم پيش بالاترين نمره اش 9 بوده !!!!
من از درس مناطق هيچي نميدونم چون تاحالا جزوه ام رو باز نكرده و استاد جلسه اول اعلام كرد كه ترم پيش 29 نفر از 60 نفر از اين درس افتادن ! و ما يه درس ديگه با اين استاد پاس كرديم و ميدونيم چقدر بد نمره ميده و به ورقه ي در حد 20 ميده 17 ! (نمره ي من تو درس شناخت محيط زيست !)

آخه خدايااااااااااا من بايد وسط ترم آبله مرغون ميگرفتم كه اين همه از درسام عقب بيفتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه چرا جفت بازديد هاي من بايد بيفته يكشنبه كه اين همه بدبختي دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سرم داره ميتركه ! باز آخر ترم شد و اين همه فشارا روحي ! شيطونه ميگه پاشم برم انصراف بدم و خودمو خلاص كنم !
كاش ميتونستم مثل خيلي ها بي خيال باشم و بشينم ببينم مشكلا حل ميشن يا نه !! اما من خيلي استرسي و عجولم ... الانم شديدا از استرس فشارم افتاده ......

پ.ن : همه ي بازديد ها اجباري هستن و هر كس فقط و فقط تو روز خودش بايد بره بازديد ! و به هيچ وجه نميشه تو بازديد غيبت كرد يا روزش رو عوض كرد !

خدا جونم ؟؟؟ يعني ميشه اين ترمم مثل ترم پيش كه اون همه مشكل برامون پيش اومد ،‌مشكلا يكي يكي حل بشن و باز معدلم بالا بشه ؟؟؟ ميدونم خيلي پر رو شدم و توقع بيجا دارم ! ميدونم هيچ وقت نماز نخوندم و اونجوري كه ميخواي ازت تشكر نكردم اما من با زبون خودم باهات حرف ميزنم و ازت تشكر ميكنم ، نميگم قول ميدم اگه مشكلم حل شه نماز ميخونم چون ميدونم نميتونم به اين قولم عمل كنم ! اما ميتونم نذر هاي ديگه كنم ، مثل همون چيزايي كه ميدوني ... بازم كمكم كن خدا جونم ... من تمام اميدم به توئه .... ميخوام مثبت فكر كنم ، مثلا ترم پيش كه يه هفته مونده به امتحانا مادربردم سوخت و تمام تحقيقام داشت از دست ميرفت همه مشكلا حل شد ، هاردم رو بردم خونه دوستم و تحقيقا رو برداشتم ، بعدشم تا آخر امتحانا مادر برد رو عوض نكردم و نداشتن كامپيوتر باعث شد فقط درس بخونم و معدلم بالا شه ... حالا شايد تو اين مشكلاتم يه حكمتيه ... مگه نه خدا جونم ؟ شايد ميخواي يه چيزي رو نشونم بدي ؟ خدا جونم خودت ميدوني كه استرس داره ديوونه ام ميكنه ! پس كمكم كن ... تنهام نذار ...........

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 20:52  به قلم  .: *نگار* :.  | 

...

خجالت ميكشم بيام آپ كنم ! خودم ميدونم خيلي دختر بدي شدم ! اما خب چيكار كنم ؟ تقصير من نيست ! نميدونم هم تقصير كيه ناراحت!
وبلاگ ها رو ميخونم اما حوصله كامنت گذاشتن ندارم ! حتي فرصت نكردم واسه دوستايي كه وبلاگ هاي خصوصيشون يا وبلاگ هاي جديدشون رو برام با كامنت خصوصي گذاشتن كامنت بذارم و ازشون تشكر كنم كه بهم آدرسشون رو دادن ناراحت! حتي يادم رفت تولد ناژين رو تبريك بگم ناراحت!
نميدونم چرا الكي الكي سرم انقدر شلوغه ! هيچ كار مفيدي هم انجام نميدم ها ! اما همه ساعت هام پر ميشن ! انقدر زود كه حتي نميفهمم چطوري ؟! داريم به امتحانا نزديك ميشيم و من هنوز لاي جزوه ها رو باز نكردم !
حتي هنوز زنگ نزدم دختر خاله ام كه تا قبل امتحانا 2-3 روز بياد خونه مون رسم فني تمرين كنيم (همين درس جديده كه غايب بودم و نفهميدم رو !) ديروز از ساعت 10 صبح تا 9 شب همش سر رسم فني بودم ! حالا همچين يه سره هم نشسته بودم پاش ها ! اما آخرش همه شكلا رو نتونستم بكشم و يكيش موند ! پدرم درومد تا هر شكل رو ميكشيدم و ميفهميدم چه جوريه ! آخه اين مبحث جديد واقعا سخته ! بعدشم بايد صفحه ها رو نامگذاري ميكردم كه من وقت نكردم حفظ كنم اينا رو ! هر بار ميخواستم بفهمم مثلا منتصبه يا وجهي يا ... از كتاب نگاه ميكردم و مينوشتم ! تازه هنوز اينا رو حفظ نكردم امروز يه سري خط بهمون درس داد كه اسماش همينان اما جاهاي خط ها با هم فرق دارن ! اينا رو هم بايد حفظ شيم ! سخته خب ! قاطي ميكنيم ناراحت!

بازم از اين پست هاي غرغرانه شد كه !

+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 21:24  به قلم  .: *نگار* :.  | 

نگار شاگرد اول ميشود !
سلام ...!

شونصد روزه هي ميرم تو سايت دانشگاه و صفحه ي خودم ، ميبينم نظر سنجي گذاشتن و جز شركت در نظر سنجي هيچ كاري نميشه كرد کلافه ! همش منتظر بودم زمان اين نظر سنجي تموم شه تا برم ببينم آيا رتبه اول دانشگاه شدم يا نه نیشخند؟! تازه امروز ديدم رو برد زدن تا تو نظر سنجي شركت نكنين نميتونين هيچ كاري بكنيد خنثی! اجباريه ! فكر كن نظر سنجي با اسم و اجباري خنثی! خب من با اسم خودم بگم فلان استاد بد درس ميده يا فلانه و بهمانه كه استاد محترم باهام لج ميكنه نمره ام رو كم ميده استرس!!!

اما ديگه ترس رو گذاشتم كنار و واقعا نظر سنجي ها رو كامل و درست پر كردم از خود راضی! بعد صفحه شخصيم باز شد و بنده ملاحظه نمودم كه باز هم رتبه ي اول دانشگاه رو از آن خود نمودم هوراهورا ! (تشويق نكنيد ، تشويق نكنيدقهقهه ) و 25% معادل 165هزار تومن تخفيف گرفتم از خود راضی... ها ها ها ! دلتون بسوزهههههههههنیشخند ...
البته ميدونم آبرو هر چي دانشجوئه رو با اين كارم بردم  خندهولي نگران نباشيد چون اين ترم قراره مشروط بشم و رتبه اولي به مشروطي در  خنده!

پ.ن ها :
1.  فردا قراره برم نمايشگاه كتاب ! نه قصد كتاب خريدن دارم و نه قصد ديدن كتاب ها رو ! فقط مرض دارم از اون همه پله برم بالا و پايين قهقهه!

2.  مخاطبين خاص پست قبلي وبلاگي نبودن !  از دوستام بودن ... كه البته فكر كنم امروز فهميده بودن چقدر ناراحتم كردن ، همش سعي داشتن يه جوري از دلم در بيارن قهر... منم تقريبا از دلم درومد خب زبان ...

3.  تورو خدا يه كاري كنين من مساحي بخونم نگران ! ميدونم شب امتحان با اين جزوه 200 صفحه ايه سخت و 1روز وقت واسه خوندن !  گريه ام در مياد گریه ! اما نميدونم چرا آدم نميشم از الان بخونم چشم !!! تازه امروز جلسه عملي بود ! همه عين ... (همون حيوونه كه ريش دارهنیشخند) وايستاده بوديم استادو نگاه ميكرديم ! خب توضيح دادنش به درد عمه اش ميخوره عصبانی! هيشكي نفهميد بايد چيكار كنيم خنثی !!!

4.  راستي ، دعوت شدم به هشتمين سالگرد تولد پرشين بلاگلبخند  !(البته همه ميتونن برن انگار !) نميدونم چرا من دعوت شدم ؟! شايد چون جزء وبلاگ هاي برتر بانوان بودم ... زمانش اول خرداده ... نميدونم برم يا نه ، آخه اين كه حتما شماره تماس هم ميخوان آدمو دو دل ميكنه !! منم كه حساسسسسس نیشخند!  حالا بعدا راجع بهش فكر ميكنم whistling...

5.  همينا ديگه ! فقط دلم ميخواست بيام بگم شاگرد اول شدم نیشخندخنده

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 19:28  به قلم  .: *نگار* :.  | 

عنوان نداريم !!!
سلام ...!

1-  آخي .... اين فيلمم چه گريه انگيز ناك تموم شد گریه... انقدر گريه كردم ديشب گریه... همينجوري گوله گوله اشكام ميومدن گریه... قبلشم سر 2 تا موضوع ديگه حسابي گريه كرده بودم و دپ بودم ، ديگه به بهونه گريه دار بودن فيلم يه دل سير گريه كردم گریهگریه!!

2-  وقتي پسره ميخواست از دختره تقاضا ازدواج كنه ،‌ دختره رو به يه بهونه فرستاد تو اتاق نیشخند، تمام سقف و روي زمين پر از بادكنك هاي رنگي بود خوشمزه، با يه عالمه گل خیال باطل... پسره صداش رو ضبط كرده بود و گذاشته بود رو ميز ... خيلي عشقولي بود قلب ... تازشم تو اون يكي فيلم كره ايه وقتي پسره ميخواست درخواست ازدواج كنه ، درخواستش رو رو يه كاغذ بزرگ نوشت و وصل كرد به يه عالمه بادكنك و همه رو گذاشت تو صندوق عقب ماشينش ، بعد رفت جلو شركت دختره و دختره رو كشوند جلو پنجره (طبقه هاي بالا بود) بعد در صندوق عقبش رو باز كرد ،‌بادكنك ها رفتن به سمت بالا تو آسمون فرشته... اينم انقذه عشقولي بود قلب ...

3-  فردا بايد تحقيق ميكروبيولوژي رو ارائه بديم ، بعدش كلاسش تموم ميشه ... برا اولين بار تو عمرم پاورپوينت رو باز كردم ، آسون تر از چيزي بود كه فكرشو ميكردم ... البته من زياد جينگيلي مستونش نكردم زبان...

4-  شيوا و نازنين رسم فني رو حذف كردن ! من تنها موندم ناراحت... اما حذفش نميكنم مشغول تلفن ، حتي اگه برم پيش دختر خاله ام تا باهام كار كنه حذفش نميكنم ...

مخاطب هاي خاص : كاش ميفهميديد چقدر از دستتون دلخورم دل شکسته ، كاش ميفهميد چقدر ناراحت شدم ... من اين همه براتون كرده بودم ، اين همه تو دوستي مرام گذاشتم ، اين همه ........ اصلا توقع نداشتم اينجوري كنيد دل شکسته... اصلا توقع نداشتم ... ديروز خيلي گريه كردم ،‌نه به خاطر چيزي كه فكرش رو ميكنيد ! فقط از بي معرفتيتون دلم خيلي گرفت ... دلم ميخواست ببينم اگه هنوز با فلاني دوست بودي هم همين كارو ميكردي ؟ آره ؟ عمرا !!! ميدونين از چي ميسوزم ؟ از اينكه اين همه براتون كردم و حالا ........ بدجور دلمو شكوندين دل شکسته....

مخاطب خاص : امير حسين الان شديدااااااااااااااااااااااااااا بهت حسوديم شده !  نیشخندگریه

پ.ن : واقعا به داشتن همچين دوستايي افتخار ميكنم از خود راضی، ممنونم از كامنتاتون واسه پست قبلي بغل... مرسيييييي

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 19:3  به قلم  .: *نگار* :.  | 

فقط يه كم چرت و پرت ...

قبل نوشت : اين يك پست چرت و پرت و حاصل ذهن آشفته ي نويسنده ي وبلاگ ميباشد ! توصيه ميشود آن را نخوانيد و فقط وبلاگ را ببنديد !

1. من ناراحت نيستم !!!

2. فعلا تا قسمت 14 داستان غم انگيز عشق رو ديدم ... بعضي جاهاش واقعا قلبم درد ميگيره ... چه عشقايي دارن اين كره ايا ... واقعا خوش به حالشون ...

3. من حسرت داشتن عشقي مثل اونا رو ندارم !!!

4. دفعه پيش كه غايب بودم ميگن درس رسم فني خيلي سخت بوده ! شيوا و نازنينم كه همينجوريش آسوناشو ميگن نميفهميم ! چه برسه به سختا ! حالا من نميدونم مشق اين دفعه (ص 133 و 134 ) رو چه جوري بنويسم ؟! هيشكي هم جوابا رو نداره كه بتونم كپي كنم از روش !! مشق قبلي هم غايب شدم و ننوشتم ! حالا 2 تا مشق ننوشته نمره ام رو خيلي كم ميكنه ...

5. من اعصابم خورد نيست !!!

6. هميشه از ساعت 2 حاضر ميشدم و 4 ميرفتم بيرون !! اين دفعه از 2 خوابيدم تا 6 !! بي خيال ِ بي خيال ...

7. من ناراحت نيستم !!!

8. گوگل ريدر خيلي تنبلم كرده ... وبلاگ ها رو از اونجا ميخونم ... واسه همين گاهي كامنت نميذارم ... بد عادت شدم ...

9. از بچگي عاشششششق پيانو بودم ، تو اين فيلمه همه شون از بچگي بلد بودن پيانو بزنن ... يه كم حسوديم شد ...

10. خدايا ؟

11. نميدونم باز خيالاتي شدم يا واقعا يكي تو اتاقمه !!! چند شبه همش شبا تو اتاقم صداهاي عجيبي مياد ... از ترس حتي نميتونم چشمامو ببندم ! ديشبم كه تا 5-6 صبح بيدار موندم ...

12. بنيامين 88 گوش ميدم ...

13. من ناراحت نيستم !!!

14. بعد دو هفته خوردن و خوابيدن ! ديروز واقعا پدرم درومد تو دانشگاه ! شب كه رسيدم خونه از خستگي نميتونستم نفس بكشم !! پاهام بي نهايت درد ميكرد ... اول رفتم حموم آب گرم ، بعدم اومدم پيروكسيكام زدم به پاهام ، اما هنوزم درد ميكنه !!!

15. بازم وبلاگ خصوصيمو از دست دادم ... كجا برم كه كسي پيداش نكنه آخه ؟! من حرفامو يه جا ننويسم دق ميكنم از غصه ...

16. باز من هوس يه غذايي كردم و ميبينم هيچيش رو نداريم !!! حوصله ندارم برم خريد ...

17. نخيرم ... همين الان يه قطره اشكم نيومد پايين !!!

18. نميدونم چرا دلم ميخواد حرف بزنم ؟!

19. اين بار خيلي قشنگ ناخن هامو فرنچ كردم ... نميدونم چرا تا قبل از اين به فكرم نرسيده بود اينجوري فرنچ كنم ؟! اول چسب زدم رو نصف ناخنم و نصف پاييني رو لاك زدم و بعد چسب رو كندم ! خيلي صاف و طبيعي و قشنگ شد ... هميشه 1 ساعت طول ميكشيد تا بتونم صاف قسمت پاييني رو لاك بزنم اما اين بار با چسب خيلي راحت بود ...

20. حيف كه انقدر قشنگ لاك زدم ... حيف ...

21. اتاقم بازار شامه ... همين چند روز پيش به خاطر اين اتاق به هم ريخته آبروم رفت !! بازم عبرت نگرفتم اتاقمو مرتب كنم !

22. خودمو گول ميزنم ؟!

23. دلم شمال ميخواد ... اون تخته سنگ ها جلوي دريا رو ميخوام كه بشينم جلوشون و با دريا حرف بزنم ... بالكن ويلا رو تو شب ميخوام ، وقتي چراغ هاي باغچه روشن ميشه و خوشگل ميشه ... اون بوته ياس رو ميخوام كه برم بو بكشم ... من الان اينا رو ميخوام اما عيد خودم گفتم نريم شمال !!!

24. من بغض نكردم !!!

25. "تورو دوس دارم و گريه ... شبا بيدارم و گريه" چه باحاله اين آهنگه ...

26. گاهي وقت ها از اينكه اين همه مورد اعتماد بعضي هام احساس غرور ميكنم ... اما بعد با خودم فكر ميكنم كه من لياقت اين همه اعتماد رو دارم ؟! آيا من واقعا همون دختر مهربونيم كه اونا ميبينن ؟ احساس مسئوليت ميكنم خيلي ...

27. دلم واسه خيلي چيزا تنگه ...

28. از اول پستم تا حالا 2 بار كل آهنگا بنيامينو گوش دادم ... يعني دقيقا 84 دقيقه اس كه نشستم اينجا ...

29. برم ديگه ....

30. من ناراحت نيستم !!!

پ.ن : من كه گفتم نخونينش ... چرت و پرت بود ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 19:11  به قلم  .: *نگار* :.  | 

Sad Love Story
سلام ...!

واي چقدر اين فيلم sad love story قشنگههههههههههههههههههه ، تا الان 6 قسمت ديدم ، انقذه قشنگ و عشقولي و گريه انگيزناكه (مگه نه سارا ؟) شب ها كه اين فيلمو ميذارم بابامم مياد ميشينه ميبينه ،‌اولين فيلم كره ايه كه بابام وسطاش پا نميشه بره بخوابه ! به خاطر همين ديگه صبح ها نميبينم و بايد صبر كنم شب ها بابامم بياد با هم ببينيم ...
اين فيلمه چند تا آهنگ عشقولي داره ،‌اين همه فيلم كره اي ديدم اما آهنگ به اين قشنگي نشنيدم ...

 Will You Come To Me
اين آهنگه رو كه واقعا ميميرم براش ... مخصوصا اولشو ...

Sad Aria
اينم خيلي ميدوستم

 No Matter How Many Times We Part
اين آهنگه هم خيلي خيلي قشنگه ...

بقيه آهنگاشم قشنگن ها ، اما اينا يه چيزاي ديگن ...

پ.ن 1 : كسايي كه اين فيلمايي كه من ميگمو نميبينن نصف عمرشون بر فناس ...
پ.ن 2 : چهارشنبه ، ديگه ميرم دانشگاه ... امتحان داريم تازشم ! تازشم گزارش كار شيمي آلي نوبت منه ! منم نه جزوه دارم نه سوالا رو ! اما استاد نميذاره اين جلسه رو شيوا يا نازنين بنويسن و جلسه بعدي رو من ! ميگه به همون ترتيب كه از اول شروع كردين بايد بنويسين ! حالا 1 ساعت بايد پشت تلفن شيوا بخونه و من بنويسم !! (خطمون رو ميشناسه !!)
پ.ن 3 : شيوا و نازنين تصميم قطعي گرفتن رسم فني رو حذف كنن ! حالا من نميدونم چيكار كنم ، حيفم مياد حذفش كنم ... هم 60-70 تومن پولمون ميپره ! هم اين همه از اول ترم مشق نوشتيم ! مشقامونم خط ميزنه و نميشه سال ديگه همين مشقا رو ببريم واسش ! خب حيفه ديگه ... از يه طرف هم ميترسم نمره ام كم شه و معدلم بياد پايين ... آخه همه ميگن اين استاده خيلي بد نمره ميده ... چطور تونستين رسم فني و مساحي رو با هم بردارين ؟!!! اونم با استاد فلاني !!! حالا نميدونم چيكار كنم ... تازه اگه حذفش كنم تعداد واحد هام كم ميشه ...
پ.ن 4 : دوباره از اون روزاس كه همش دلم گرفته و ناراحتم ...
پ.ن 5 : ديشب ميخواستم بيام واسه همه كامنت بذارم ،‌وسطاش كامم هنگ كرد و ديگه حوصله داشتم و خاموش كردم ... ببخشيد ديگه ...
پ.ن 6 : دون دون هاي صورتم همه خشك شدن ، 3 تاشون افتادن اما بقيه هنوز نيفتادن ... دون دون هاي تنم هم هنوز خشك نشدن ! نميدونم چرا خشك نميشن ؟! تا اينا خشك نشن من واگير دارم ؟ آخه دكتر تا ديروز واسم مرخصي نوشته بود ... ديگه از امروز بايد خوب ميشدم اما خوب نشدم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 13:50  به قلم  .: *نگار* :.  | 

قاطي پاتي :دي
سلام ...!

1.  حال عموميم خيلي بهتره ، دون دون هامم خيلي كمتر ميخارن (اين پماده ضد خارش بود انگار كه من قبلا نميزدم !الان ميزنم همش) يكي از دون دون هاي صورتم داره خشك ميشه ، بقيه هم سر هاشون دارن سفيد ميشن و شروع به خشك شدن ميكنن ...
ديگه زياد غرغر نميكنم و فقط دارم تحمل ميكنم ! فقط اميدوارم تا چهارشنبه كه ميخوام برم دانشگاه دون دون هاي صورتم خوب بشن ، البته اونايي كه رو پيشوني و بين ابروهامن رو ميتونم با چتري هام قايم كنم ولي ايني كه بالاي چونه ام زده رو هيچ كاريش نميتونم بكنم !

2.  امروز نازنين اومده بود دم خونه مون يه چيزي ازم بگيره ، وايستاده بود پايين پله ها ميترسيد بياد بالا !!

3.  الان حوصله ام به شدت سر رفته بود ،‌زنگيدم 1 ساعت با شيوا حرف زدم ، يهو حرف رسيد به امتحانا ! گفتيم واقعا ترم پيش چرا انقدر نگران بوديم ؟! ترم پيش كه درسامون آب خوردن بودن !! اما اين ترم واقعا پدرمون در مياد ! آخه كدوم آدم عاقلي رسم فني و مساحي رو با هم برميداره ؟!!! هر كي يه دونه اش رو هم برميداره شب امتحان پدرس در مياد ! اونم با اين استاددددد !!! (نگين رسم فني كه آسونه ! خب اگه استاد شما هم آقاي .... بود اون وقت ميفهميدين ما چي ميگيم ! تازه استاد رسم فني و مساحي يكيه!)
بعد هوا اقليم كه نصفه روز واسش وقت داريم !!! يا ميكروبيولوژي و مناطق حفاظت شده كه امتحاناش تو يه روزن و استاد مناطق همون جلسه اول گفت ترم پيش 26 نفر از 60 نفر افتادن !!! وايييييييي آزمايشگاه شيمي آلي با اون استاد خل و چلش !!!
آخ آخ ! يادش ميفتم تنم ميلرزه ! ولي جالب اينجاس با اين حال حاضر نيستم از الان شروع كنم و بخونم !! به قول شيوا اين ترم معدلامون هول و هوش 12 ميچرخه ! (ترم پيش من 18.97 شدم و شيوا 18.95 !)

4.  چهارشنبه سر آزمايشگاه شيمي آلي ، نصف كلاس رفته بودن بازديد درس حيوانات شكاري (آخيششش يادش بخير من 20 شدم اين درسو) ما رشته مون طوريه كه بازديد زياد داره ، هر بارم بازديد ميريم از استاد اون درس نامه ميگيريم و به بقيه استاد ها نشون ميديم و استاد ها هم برامون غيبت نميزنن ! حالا اين استاد آز شيمي آلي (آزمايشگاه هاي شيمي و فيزيك ما تو يه دانشگاه ديگه برگذار ميشه) برگشته سر كلاس گفته من بازديد مازديد حاليم نميشه ! به من ربطي نداره رفتن بازديد ! من از نمره شون كم ميكنم !!!! بعد كه رسيده به اسم من ،‌شيوا و نازنين گفتن آبله مرغون گرفته و نيومده ! استاده گفته : eeeeeee ؟؟؟ آبله مرغون گرفته يا بازديده ؟!! فكر كردين من خرم !؟!!! شيوا گفته استاد به خدا آبله مرغون گرفته !! استاد هم گفته پس گواهي بياره من ببينم !
من گواهي هم نبرم با اين جاي دون دون هاي صورتم از 100 متري معلومه آبله مرغون گرفتم ! حالا اين استاده انقدر ميخواد اذيت كنه ! ايشششششششششش

5.  خاله ام صبح اومده بود خونه مون ، گفت آناناس زياد بخور ، دون دون هات زودتر ترميم ميشن ... منم از آناناس متنفررررررررررررررررررم ! اما به خاطر دون دون هاي صورتمم كه شده با قيافه اي شبيه اسمايل سبزه ! آناناس ميخورم

6.  سه تا آلبوم جديد دانلود كردم ، بنيامين بهادري (88) - سيروان خسروي (ساعت 9) - سياوش شمس (هفت) از همش خوشم اومد ، قشنگ بود ...

7.  هر سال با يه چيزي بايد ما رو بترسونن ها ! تا پارسال آنفولانزا مرغي بود ! امسال آنفولانزا خوكي اومده !! تازه از طريق خوردن خوك هم منتقل نميشه كه ! از هوا منتقل ميشه !!! تو خيلي از كشورا هم پخش شده و كشنده هم هست !

8.  فيلم كنعان رو ديروز دانلود كردم هنوز نديدمش ! اصلا نميدونم قشنگه يا نه ! فقط چون تا 10 روز ديگه 3 گيگم از بين ميره و حيفم اومد دانلودش كردم ...

9.  جومونگ جونم تموم شد و حالا فيلم داستان غم انگيز عشق (sad love story) رو شروع كردم ببينم ، فعلا 2 قسمت ديدم ، قشنگه ، عشقوليه ... صبح نميدونستم خاله ام مياد خونه مون ! اگه ميدونستم ميگفتم امپراطور بادها رو بياره واسم ... فعلا تا اون رو بگيرم بقيه فيلمامو ميبينم ...

10.  دلم پفك ميخوادددددددد با ژله ، ژله خونه مون داريم اما تا درستش كنم و بذارم تو يخچال طول ميكشه ! تازه من به خاطر مريضيم و اينكه مامانم و آرش تاحالا نگرفتن تو خونه دست به هيچي نميزنم !

11.  من آبروي هر چي محيط زيستيه رو بردم !!! از روزي كه مريض شدم فقط با قاشق و چنگال 1 بار مصرف غذا ميخورم ، تو ليوان 1 بار مصرف (گاهي هم تو ليوان مخصوص خودم) آب ميخورم ، تو بشقاب يك بار مصرف غذا ميخورم و ... خلاصه هي دارم پلاستيك به محيط زيست اضافه ميكنم !!! من كه دانشجوي مهندسي محيط زيست نيستم !!!

12.  مامان در حال بيرون رفتن از خونه : سيب زميني هم كه نميتوني پوست كني و خلال كني تا من بيام !
من در حالي كه قيافه ام شبيه دو نقطه دي شده : نه ! خوشبختانه من تا اطلاع ثانوي هيچ كاري نميتونم بكنم ، اصلا نبايد به چيزي دست بزنم :-"!
مامان : حالا نه كه تا قبل مريضيت همه ي كاراي خونه رو تو ميكردي !!!!!!!!!
من : سوت سوت :-"

13.  امممم ، كسي جواب تمرين هاي صفحه 91 و 92 رسم فني (تاليف احمد متقي پور) رو داره ؟؟؟ اكثر رشته ها اين درس رو دارن و از همين كتابم ميخونن ! حالا اگه كسي اين 2 صفحه رو داره ميشه واسم از تمرينا عكس بگيره و عكس هاش رو برام آپلود كنه ؟! بعدا تلافي ميكنم ايشالا ...

14.  يه ساعت پاي تلفن كله ي شيوا رو خوردم ! حالا اومدم اينجا كله ي شما رو بخورم ! تا لنگه كفش پرت نكردين تو وبلاگم من برم پي كارم ... ميرم فيلمم رو ميبينم خب ! بعدش هم آرش رو با كتك ميفرستم واسم پفك بخره ! آخه انقدر پرروئه ! هر چي خودش ميخواد بخره نصفه شبم باشه ميره ميخره ! اما تا من يه چيزي ميخوام هي ميگه حوصله ندارم ! سرده ! بارون مياد ! اله و بله ! آخرشم به زور بايد بفرستمش !

پ.ن : شعر نوشتم داشتم اما پستم خيلي طولاني ميشه ! ميذارم واسه پست بعدي
پ.ن : از همه ي دوست جونام ممنون كه راهنماييم كردن يا دلدارين دادن ، واقعا مرسي

باي باي

+ نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 20:37  به قلم  .: *نگار* :.  | 

:((
سلام

فقط دلم ميخواد بشينم گريه كنم ! آخه اين چه مريضي مزخرفي بود اومد تو دامن من ؟!
تا ديروز ظهر دون دون هام خيلي زياد نشده بود ، اصلا هم نميخاريد ! ظهر خوابيدم ، بيدار كه شدم ديدم يه عالمه ديگه دون دوني شدم ! از شب هم شروع به خارش كرد ... تازه يه پشه هم تو اتاقم اومده بود اونم هي ميومد طرفم و خارش نيش اون هم اضافه شده بود !!
ديشب واقعا كلافه شده بودم ! چراغو روشن كردم كه پشه بره يه جا بشينه بكشمش ! ولي تا چراغو روشن كردن ديگه نديدمش !!! در اتاقمو باز كردم و رفتم آب بخورم وقتي اومدم در رو بستم و يه كم ديگه صبر كردم ببينم پشه مياد يا نه ! ديدم نيومد ، قرص هام رو خوردم و چراغو خاموش كردم ،‌به محض خاموش كردن چراغ دوباره پشه اومد دم گوشم وز وز كرد ! ديگه ميخواستم جيغ بزنم م!! گرمم هم بود اما با اين حال از دست پشه رفتم زير پتو و خلاصه ساعت 3 گذشته بود كه خوابم برد ... آخه خدايا ؟ اين پشه چي بود آفريدي ؟

پ.ن ها :
1. تو صورتم كلي جوش ديگه زده ! رو پيشونيم ،‌بين 2 ابروم ، رو بينيم ... تازه يه دونه هم تو چشمم زده كه اون خيلي درد ميكنه ! لاي موهاي سرم هم چند تا زده ! انقدر هم ميخارن ... آخه من چه جوري به اينا دست نزنم

2. شنيدم اين جوش ها بايد خشك بشن و بريزن ، خب اگه من پماد بزنم روشون كه خشك نميشن !! نميدونم الان بايد پماد رو بزنم يا نه ؟!

3. شديدا غرغرو ،‌بد اخلاق ، بهونه گير و لوس شدم !

4. تا قسمت 80 جومونگ رو ديدم ، فقط 1 قسمت مونده تا تموم شه ... بعدش ميرم امپراطور بادها (ادامه ي جومونگ) رو از خاله ام ميگيرم و ميبينم ، اون 36 قسمته فكر كنم ...

5. اين جوش ها خيلي ميخارن ، كاش ميشد كل تنم رو بي حس كنم و نفهمم !

6.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 12:43  به قلم  .: *نگار* :.  | 

من و آبله مرغان !!!
سلام ...!

ديروز تو دانشگاه هي ميگفتم حالم بده ! بي حالم ! تب دارم ! همه فكر كردن به خاطر سرماخوردگيمه ! برگشتني ساعت 4:30 كلاسمون تموم شد ، شديدا بارون ميومد منم هيچي رو مانتوم نپوشيده بودم ، خيلي سردم بود ، به شيوا گفتم بيا از همينجا تاكسي بگيريم بريم (اونجا تاكسي خطي نداره!) گفت باشه ... 2 ساعت وايستاديم ديديم هيچ تاكسي نيومد ، آخرش سوار يه ماشين گذري شديم كه قيافه راننده اش مثبت بود و به مسافركش ها ميخورد ... وسط هاي راه كم كم من و شيوا حس كرديم داريم دزديده ميشيم ! وقتي آقاي راننده خروجي كه بايد از اونجا ميرفت رو رد كرد ديگه مطمئن شديم داريم دزديده ميشيم ! شيوا گفت آقا همينجا نگه دار ! آقاهه هم دقيقا وسط اتوبان !!! نگه داشت و ما پياده شديم !
يه عالمه پياده اومديم تا رسيديم به يه جايي كه ميشد از اونجا ماشين سوار شيم ... منم هر لحظه حالم بدتر ميشد ، شديدا هم تب كرده بودم ... خلاصه ماشين سوار شديم و من نزديكاي خونه زنگ زدم مامانم با ماشين بياد سر خيابون دنبالم كه پياده نرم (اينجا هم خطي نداره) خلاصه مامانم اومد دنبالم و اومدم خونه ، لباس هامو عوض كردم و يه استامينوفن واسه سردرد و تب خوردم و با پتو و بالشم اومدم جلو تي وي (جومونگ) بعدش يه كم شام خوردم و ساعت 9 شب رفتم تو رخت خواب ، تازه همون موقع خبر رسيده بود پرواز بابام نصفه شب ميشينه زمين و مامانم ميخواست خونه رو جارو بزنه ، صداي جارو برقي از يه طرف ، صداي بلند تلوزيون از يه طرف اما من انقدر خسته بود و حالم بد بود كه تا اس ام اس شب بخيرم اومد خوابم برد ! ساعت 6 صبح بيدار شديم بريم بابام رو بياريم ، من تو آيينه خودم رو ديدم ، بالاي چونه ام يه چيزي شبيه جوش بود اما به نظر ميومد جوش نيست ! رفتم پيش مامانم ، گفتم مامان تب خال فقط رو لب ميزنه ؟ يا ميشه جاي ديگه ي صورتم بزنه ؟ گفت هر جا ميتونه بزنه ! گفتم به نظرت اين تب خاله ؟ گفت شايد ... رفتم تو اتاق لباسمو عوض كنم ، يه بليز آستين بلند تنم بود قبلش ، اونو كه در آوردم ديدم رو آرنجم و شيكمم و ... هم يه دون دون هاي عجيبي زده ! مامانم رو صدا كردم ، اومد ديد گفت نكنه آبله مرغون گرفتي ؟؟؟؟؟؟؟ گفتم اما نميخاره ها ! گفت خب بريم بابات رو بياريم بعد بريم دكتر ... رفتم دكتر ، بعد از معاينه گفت آبله موغون گرفتي ! گفتم مگه نميگن جوش هاي آبله موغون ميخاره ؟ مال من نميخاره چرا ؟ گفت خيلي دوست داري بخاره ؟؟؟ ايشالا ميخاره !!! گفتم نهههههههه ! من هيچ علاقه اي ندارم ! بعدش برام چند تا قرص و پماد نوشت و يه برگه مرخصي هم داد و برام 1 هفته استراحت تو منزل نوشت ... مامانم گفت من يه پسر هم دارم كه راهنماييه ، امكان داره اونم بگيره ؟ گفت دعا كنين نگيره ! گفتم تازه مامانم هم تاحالا نگرفته ! گفت (رو به مامانم) پس بايد اينو از خونه بندازينش بيرون !!! گفتم آقاي دكتر من هفته پيش سرماخورده بودم و هي خوب نميشدم واسه همين آبله مرغونه بود ؟ گفت احتمالا آره ... چون اكثر بيماري ها اولش علائمشون مثل همه و بعد خودشون رو نشون ميدن ...
ديگه داروهام رو از داروخونه خريديم و اومديم خونه ... تا رسيديم تلفن رو گرفتم دستم و به همه اطلاع رساني كردم ! (البته فعلا به 3 نفر كه 2تاشون تاحالا آبله مرغون نگرفتن !) نازنين كه گفت مامانم ميگه بيام خونه تون منم الان بگيرم كه بزرگتر بشم خطرناك تره ! گفتم چه خوبببببب بيا دوتايي با هم نميريم دانشگاه !
البته دانشگاه نرفتن هم يه مصيبتيه واسه خودش ! آزمايشگاه كه نميشه غيبت كرد ! حالا من مجبورم ! شنبه رسم فني دارم كه اونم غيبت كردنش مصيبتيه !‌ و از همه بدتر 1شنبه آخرين مهلت ارائه ي تحقيق ميكروبيولوژيه !!!! تازه كلاس عملي عكس هاي هوايي هم 1شنبه اس و حضورمون 2 نمره داره !!! حالا چه وقت آبله موغون گرفتن بود آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن.ها:
1. تا قبل اينكه اين دون دون ها رو ببينم هيچ حسي نداشتم و اصلا نفهميده بودم ! حالا از موقعي كه ديدمشون احساس ميكنم هم درد ميكنه هم ميسوزه هم ميخاره !!!!!!
2. يه دونه تو صورتم زده خب ! ميترسم جاش بمونه !
3. اه ! اين هفته نميتونيم بريم ددر ! دلم تنگ ميشه خب !
4. زياد نميام پاي كامپيوتر ... بعضي كامنتا هم هنوز جواب ندادم ... ميدونم مثل هميشه دركم ميكنيد
5. اگه تجربه ي خاصي راجع به آبله مرغون دارين بگين لطفا ...
6. تازه بابام امروز از كربلا برگشته و يه عالمه مهمون همش ميخواد بياد خونه مون ! تو مهمون هاي امشب بچه هم هست ! فكر كنم بايد تو اتاقم قرنطينه شم !
7. خيلي ناراحتم و حالم بدجور گرفته شده ...
8. همينا ديگه ! باي باي ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 13:43  به قلم  .: *نگار* :.  | 

استعداد سرماخوردگي !
سلام ...!

چيه خب ؟! من تو هر چيزي كه بي استعداد باشم ، استعداد سرماخوردگيم خيلي خوبه !!! باز سرما خوردم در حد مرگگگگگگگگگگگگ ! ديروز ظهر موقع آماده شدن هي عطسه ميكردم و آبريزش بيني داشتم ، اول فكر كردم آلرژيمه باز ! رفتم يه قرص آلرژي خوردم و اومدم بقيه كارامو كردم اما هي احساس ميكردم دارم بدتر ميشم تا اينكه بقيه عوامل سرماخوردگي هم تشريف فرما شدن ! زودي رفتم 2 تا قرص سرماخوردگي و 2 تا قرص ويتامين ث خوردم تا حد اقل يه كم از شدتش كم شه ، ديگه كاملا حاضر شدم كه برم بيرون ، مامانم هي گفت نرو بدتر ميشي هااااا ! اما من گوش ندادم و رفتم ...  اول شك داشتم پالتو بپوشم يا مانتو ؟! ديدم هوا گرمه و مانتو پوشيدم ! هيچي هم برنداشتم !
تا ساعت 7 اين حدودا هوا عالي و گرم بود اما يه دفعه باد و بارون شروع شد ! منم حتي يه كاپشنم برنداشته بودم ! كلي منجمد شدم تا ساعت 9 كه رسيدم خونه يعني در واقع جنازه ام رسيد خونه ! انقدررررررررررر حالم بد شده بود كه اصلا نميتونستم تكون بخورم ! البته اگه فكر ميكنين چون حالم بد بود جومونگ نديدم سخت در اشتباهيد ! با همون حالم غش كرده بودم رو زمين جلو تي وي و يه قسمت از جومونگ ديدم و بعد رفتم لالا ! تا صبح انقدر حالم بد بود هي از خواب ميپريدم يه كم غرغرميكردم و دوباره سعي ميكردم بخوابم !
صبحم بيدار شدم كلي آب پرتقال و عسل و آبليمو و هر چيزي كه به نظرم ميومد خوبه خوردم اما گلوم حسابي چرك كرده و هر چي ميخورم انگار دارن گلومو پاره ميكنن ! مامانم باز هي گفت بيا بريم دكتر اما من طبق معمول نرفتم ...
تازه امروز 3 تا كلاس داشتم ، وسطيش يه آزمايشگاه بود كه نميشد غيبت كنيم تازه امتحانم داشتيم ، فقط اونو رفتم و برگشتم خونه ... استاده هم خيلي خوشمزه شده بود !!! هي گير داده بود به ما و تيكه هاي مسخره مينداخت ... ما هم كه همه اعصابامون داغون بود ! ديگه ميخواستيم بريم خفش كنيم ! حالا هميشه ساعت 2 كارمون تموم ميشد و ميومديم بيرون ها ! اين بار كه حالم بد بود و حوصله هم نداشتيم تا 3 طول كشيد !
الانم خيلي دلم ميخواد برم بخوابم اما بد موقع اس ! ميترسم شب خوابم نبره !

اينم از آپ

نوشته ي خاص : چقدر دلم ميخواست ديشب تمام چراغ هاي راهنما خراب ميشدن و رو قرمز وايميستادن ...........

شعر نوشت :
بودن تو عزيزم ، واسم مثل يه خوابه
ميبينمت تو رويا ، به من نگو سرابه
قصه ي عاشقيمون ، سوال بي جوابه
بيا بمون تو با من كه زندگي عذابه
تويي عشق اولم ، تويي عشق آخرم
وقتي كنار مني از همه عاشق ترم
بذار بگم بدوني چقدر تورو دوست دارم
بذار بگم دلم رو فقط به تو ميسپارم
بذار بگم كه بي تو غم تو دلم نشسته
شادي از اينجا رفته ، بار سفر رو بسته

نويد و اميد - بذار بگم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 17:3  به قلم  .: *نگار* :.  | 


[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي ]

window.setTimeout( "document.getElementById ('adss').style.display='none'" ,100);