|
|
|
|
رسم فني ، پر !
سلام ...!
بالاخره اولين امتحانم رو دادم (رسم فني) ، استاد گشته بود سخت ترين و وقت گير ترين شكلا رو از تو كتاب پيدا كرده بود و تو امتحان داده بود ! تازه كاغذ شطرنجي و ايزومتريكم نداشتيم ! گردن درد مردم سر امتحان ! فك كن 1 ساعت و 45 دقيقه سرم پايين بود و داشتم شكل ميكشيدم !! ولي در كل امتحانش زياد بد نبود ، اگه بد نمره نده ، نمره ام بد نميشه !! امتحان بعديم 3 شنبه اس ، شيمي آلي ... اصلا حوصله ندارم الان برم درس بخونم ، شايد برم بخوابم و بعد درس بخونم ، شايدم برم حموم ... اه ! چقدر بده كه بيشتر امتحانام ساعت 12:30 شروع ميشن ! آدم خيلي خسته ميشه ... بازي هاي cubis و checkers و reversi از بازي هاي مورد علاقه ي من هستن ! و من 2-3 شب پيش به طور كاملا اتفاقي نسخه ي جاواي اين بازي ها رو واسه موبايلم گير آوردم !! هر شب تا ساعت 2-3 با موبايلم بازي ميكنم ! حتي ديشب هم با اينكه امروز امتحان داشتم كلي بازي كردم ! يكي بياد اين موبايلو از دست من بگيره و آخر هفته ي ديگه بهم پس بده !!! اگه من اين ترم مثل آدم درس خوندم اسمم رو عوض ميكنم !!! :| + نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 15:54 به قلم .: *نگار* :.
|
دلم لك زده واسه ... دلم لك زده واسه شنيدن صداي اس ام اس ! دلم لك زده واسه چت كردن تو ياهو مسنجر خوشگل صورتيم ! دلم لك زده واسه بيرون رفتن بي ترس ! دلم لك زده واسه ديدن خيابونا بدون مترسك ! دلم لك زده واسه يه روز آرامش ! دلم لك زده واسه ............. پ.ن : .......................................... بعد نوشت : الان تو ماهـ ـواره ديدم روي آهنگ "با تشكر از شما" از كامران و هومن فيلم ها و عكس هاي تظاهـ ـرات رو گذاشتن ... به قدري متاثر كننده بود كه با ديدنش من و مامانم گريه كرديم ... قبلشم تو نت يه فيلم ديدم از صحنه ي كشته شدن يه دختره ... خيلي بد بود خيلييييييييييييييي :(( + نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 22:5 به قلم .: *نگار* :.
|
سوسك بعد از ظهر
من : يه چيز اين خونه رو خيليييييييييييي دوس دارم ! مامان : چي رو ؟ من : اين كه 1 ساله اينجاييم اما تا حالا يه دونه سوسك اينجا نديديم ! شب من : مامانننننننننننننننن سسسسسسسسسسوووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسككككككككككككككككككك مامان : كجاس ؟ من : تو دستشويي :(( مامان : نميدونستم انقدر سقت سياهه :)) (درست نوشتم؟) پ.ن : 5 تا از پست هاي سـ ـياسـ ـيم رو ثبت موقت كردم ... + نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 23:8 به قلم .: *نگار* :.
|
عنوان ميخواد چيكار ؟؟؟ نميتونم بگم چقدر حالم بد شد وقتي عكس جوونايي رو ديدم كه تير خورده بودن ... عكس اون آقايي كه غرق خون افتاده بود وسط خيابون ... عكس اون پسري كه صورتش زير ضربه هاي باتوم له شده بود !!! وقتي ويدئو ها رو ميديدم تنم ميلرزيد ... آخه چطور ميتونيد 2-3 نفري بريزيد سر يه دختر و با باتوم بزنيدش ؟ يه دختر همسن و سال من كه زورش بهتون نميرسه ! چطور ميتونيد يه زن حامله رو با باتوم بزنيد ؟؟؟ حتي به پير ها و بچه ها هم رحم نميكنيد ؟؟ چه جوري ميريزيد تو خوابگاه دانشجوهايي كه تو شهر غريب دور از خانواده هاشون هستن و با چاقو و تير هاي پلاستيكي بهشون حمله ميكنيد ؟؟؟ وقتي اينا رو ميشنوم و ميبينم قلبم درد ميگيره ... بغض گلومو فشار ميده ... آخه چطور ميتونيد انقدر بي رحم باشيد ؟؟ :(( مطمئن باشين ماه هميشه پشت ابر نميمونه ! بالاخره حقيقت آشكار ميشه و شماها هم سزاي اين كار هاي زشت و وحشيانه تون رو ميبينيد ... نميتونيد از آه مردم رها شيد ... آه مادر هايي كه به جاي هديه ي روز مادر ، جوون هاشون رو ازشون گرفتيد !!! قشنگ ترين شعاري كه شنيدم اين بود : نترسيد ، نترسيد ، ما همه با هم هستيم ... پ.ن: اين بلاگفا هم كه يا خودش باز ميشه و وبلاگهاش باز نميشن ! يا وبلاگ هاش باز ميشن و خودش باز نميشه !! شورش رو در آورده !!! اين مطلب رو ديشب ميخواستم پست كنم اما بلاگفا باز نميشد .... پ.ن: امتحاناي خيلي از دانشگاها لغو شدن ، امتحانا دانشگاه دوستم افتاده 20 تير به بعد و شنيدم امتحانا دانشگاه شريف افتاده شهريور (اينو مطمئن نيستم !) اما من امروز زنگ زدم دانشگاه و گفت امتحانا برگذار ميشن ! با اين حال من با اين اوضاع اصلا نميتونم درس بخونم ! اميدوارم اين ترم مشروط نشم ! رتبه اولي پيشكشم !!!! + نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 18:52 به قلم .: *نگار* :.
|
جو ، جو درس خوندن نيست !! اين روزا از دست خودم خيلي عصباني هستم ! هفته ي ديگه اولين امتحانمه و همه ي امتحانام همينجور پشت سر هم هستن و تازه 2 تا از امتحانامم تو يه روزن !!!!! اون وقت همش دارم واسه خودم ول ميگردم و 1 كلمه درس نميخونم !!! تازه امتحاناي آرش هم تموم شده و بعد از ظهرا همش مامان اينا ميرن بيرون و من اصلا نميتونم بشينم تو خونه و درس بخونم !! واسه همين جلوتر از خودشون حاضر ميشم و راه ميفتم !!! خونه هم كه هستم همش پاي كامپيوترم !! حالا هفته ي ديگه كه شب امتحان به غلط كردن افتادم و از استرس مردم حالم جا مياد !!!!! چرا اصلا جو درس خوندنم نمياد ؟! اصلا شيطونه ميگه مادربردم رو بسوزونم تا مثل ترم پيش بي كامپيوتر شم بشينم درس بخونماااا بعد نوشت (شنبه ساعت 11 صبح) : بلاگفا پست جديدمو نشون نميده !!!!!!!! به خاطر .............. :|:|:| + نوشته شده در جمعه 22 خرداد1388ساعت 13:40 به قلم .: *نگار* :.
|
اه اه دانشگاه ما اه اه !! سلام ...!
ديشب حوصله ام سر رفته بود ، نت هم هيچ خبري نبود ، داشتم بوك مارك هام رو نگاه ميكردم همينجوري دلم خواست برم تو سايت دانشگاه ببينم چه خبره ! رفتم تو پورتال خودم ، ديدم بالاي صفحه زده : دانشجو بدهكار به امور شهريه ميباشد ! مبلغ بدهكاري 33 هزار تومن !!! (من كل پولمو داده بودم) رفتم تو قسمت كارنامه ي مالي ديدم تخفيف ممتاز علمي رو واسم زدن 20 درصد !! 5 درصد رو كم كردن و واسه همين 33تومن بدهكار شدم ! رفتم تو پورتال شيوا (اون رتبه دوم شده) ديدم واسه اونم 10% شده (قبلا 15% بود) !!! منتها چون اون اول كا پولش رو داده بود بعد تخفيف گرفته بود بستانكار بود نه بدهكار ... امروز قرار بود بريم تحقيق ها و پروژه هامون رو تحويل بديم ، با شيوا رفتيم امور مالي ، به مسئولش گفتيم كه چرا اينجوري شده ؟! گفت بخش نامه اومده كه تخفيف ها رو كم كنيم ! رتبه اول 20% ، رتبه دوم و سومم 10% !! (قبلا رتبه اول 25% ، رتبه دوم 15% و رتبه سوم 10% بود)گفتم خب يعني چي الان كمش كردين ؟ خب از ترم ديگه اين بخشنامه رو اجرا ميكردين !!! گفت نميشد ديگه ! گفتم خب الان واسه من زده بدهكار كارتم صادر نميشه كه !!! گفت كارتت صادر شده اما برو تصفيه حساب كن ! بعدم كارتمو داد اما روش نوشته بدهكار !! واقعا كه ! به جا اينكه تخفيف رو بيشتر كنن و دانشجو ها رو تشويق كنن همش دارن كمترش ميكنن ! مسخره ها ! خيلي حرصم گرفت ! اگه كارتم صادر نشده بود كه يه دعواي حسابي راه مينداختم ! ايييششششتازه استاد هم كلي از پروژه هامون ايراد گرفت و نمره هامون رو افتضاحححححححح داد !! به همه 11-12 ميداد !! اصلا روز خوبي نبود امروز ...+ نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 17:30 به قلم .: *نگار* :.
|
من و بازديد مساحي سلام ...!
الان ساعت 7:30 هستش و من به خودم اجازه دادم تا 8 نت باشم ![]() امروز بازديد مساحي بود ، پدرمون درومد !!!هنوز پاهام درد ميكنن از بس از اين تپه ها بالا و پايين رفتيم واسه نقطه يابي و تراز يابي و اندازه گيري ارتفاع و زاويه و رسم پروفيل طولي و عرضي و ... !!! استاد كلاس رو به 2 تا گروه 14 نفره تقسيم كرده بود ، تو گروه ما 3 تا پسر بودن ، استادم واسه همين ما رو فرستاد رو اون تپه بده كه كلي درخت داشت و درختاش نزديك هم بودن و كلي بايد زور ميزديم تا به همه نقطه هامون (كه هر كدوم 15 متر با اون يكي فاصله داشت !!) ديد داشته باشيم ! تپه ي اون يكي گروه هم درختاش كمتر بود ، هم شيبش ... يه جا هم يه شاخه مانع ديد ميشد ، يكي از پسرا رفت بالاي درخت و شاخه رو كشيد يه طرف كه بتونيم مير رو ببينيم و ارتفاع رو بخونيم ، استادم كه اين صحنه رو ديد گفت واسه همين شماها رو فرستادم رو اين تپه ديگه !!!وسط كار چند نفر با دوربين فيلم برداري و ميكروفون و ... اومدن سمتمون كه باهامون مصاحبه كنن ، استاد يهو عين جن ظاهر شد و گفت وسط امتحان مزاحمشون نشين !! نذاشت باهامون مصاحبه كنه ، اييييششششش اگه مصاحبه ميكرد تي وي نشونمون ميداد معروف ميشديما ![]() با اين كه روز سختي بود اما خوش گذشت ، وسطشم كلي بحث سـ ـياسـ ـي كرديم و از زير زبون استاد كشيديم بيرون و فهميديم خدا رو شكر مخالف الف.ن هستش ، اما 2 تا دخترا طرفدارش بودن ! اما آخر سر كم آوردن و ديگه طرفدارش نبودن ![]() صبحم به استاد ميكروبيولوژي اس ام اس زدم و ياداوري كردم فردا ازم امتحان بگيره ، گفت ok ![]() ساعت 5:30 رسيدم خونه و زنگ زدم به يكي از دوستام و پرسيدم سوالا امتحان ميكروب چه جوري بود ؟ همه رو بهم گفت (يكيشو بلد نبودم ، خوب شد گفت بهم) بعدشم درس خوندم و بعدم رفتم حموم و الانم اومدم نت ... اما يه دور ديگه بايد برم ميكروب رو بخونم ، ميترسم آخر اين محيط كشت ها رو قاطي كنم و معرف هاشو يادم بره ! تازه اگه بچه خوبي باشم بايد گل باد (واسه درس هوا اقليم) رو هم رسم كنم اگه هم بچه خوبي نبودم فردا رسمش ميكنم !همينا ديگه ! اولين باره كه با وجود اينكه پست قبليم فقط 4 تا كامنت داره باز دوباره آپ ميكنم !! نميدونم چرا اين روزا هي دلم ميخواد آپ كنم ؟؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 19:51 به قلم .: *نگار* :.
|
اندي ...
قبل نوشت : اين پست رو 2-3 هفته پيش نوشته بودم اما تو وبلاگم نذاشتم ، حالا واسه دور شدن از فضاي انتخاباتي و اينكه ديگه راجع به اونا حرف نزنيم اينو ميذارم تو وبلاگم ... هنوز به كامنتا جواب ندادم ، لطفا از دستم ناراحت نشين و گله نكنين ، اين روزا باز بي دليل اعصابم شديدا بهم ريخته و يه خورده هاپو شدم !! شايد تا يه مدت هم نيام و به وبلاگمم سر نزنم و آپ نكنم ... نميدونم ... بستگي داره حالم چه جوري باشه ...
اندي يكي از خواننده هاييه كه من باهاش كلي خاطره از دوران كودكيم دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 11:17 به قلم .: *نگار* :.
|
پراكنده ... سلام ...!
1. چهار تا از كلاس هام تموم شدن ، فقط 3 تا ديگه موندن و معلوم نيست كي ميخوان درساشون رو تموم كنن !! 2. چهارشنبه امتحان ترم آزمايشگاه شيمي آليه ... همون كه گفتم يه ترم بالا ترين نمره اش 9 بوده 3. لعنتي ! تا حالا 2 دفعه تحقيق واسه مساحي برديم و استاد تاييد نكرده ! بره بميره ! اه ... ديگه تحقيق چي براش ببريم تا تاييد كنه ؟! امروزم آخرين جلسه ي كلاسش بود و هفته ي ديگه كه بازديده آخرين روزيه كه ميبينيمش و وقت داريم تحقيق بهش بديم تا تاييد كنه !! حالا از كجا تحقيقي پيدا كنيم كه خوشش بياد ؟! اييييييييش![]() 4. نصف گزارش بازديدم رو هنوز ننوشتم ! استاد گفته بايد دست نويس باشه ! اگه تايپي بود تا الان 10 بار تموم شده بودا !!5. همراه با گزارش بازديد ، 4 تا home work بايد ببريم ، 2 تاش مساله بود كه نوشتم ، يكيش رسم گل باد يه منطقه اس كه بلدم اما هنوز ننوشتم !! يكي ديگه اش هم رسم 8 تا نموداره ! من اون جلسه به خاطر آبله مرغونم غايب بودم و اصلا نميدونم قضيه اين نمودارا چيه ؟! اونايي كه حاضر بودن هم ميگن ما بلد نيستيم !! 6. گفتم آبله مرغون يادم اومد كه هنوز بهتون نگفتم جاي تمام دون دون هام مونده !!! من هيچ كدوم رو نكندم ! اصلا بهشون دست نزدم اما جاي تك تكشون مونده !!! مال همه اين همه جاش ميمونه و بعد خوب ميشه ؟ يا مال من قراره تا آخر عمرم جاش بمونه ؟!!7. چقدر آلبوم جديد اين شادمهر عقيلي مسخره اس ... اصلا خوشم نيومد ! نصف آهنگاش رو كه قبلا شنيده بودم اما اين 2 -3 تا جديدا هم اصلا قشنگ نيستن ! 8. ديروز سر كلاس ، 2 تا دختر پشت سرم نشسته بودن (از اين چادري سيبيلو ها كه جوراب دستشون ميكنن !) يه دفعه يه ورق گذاشتن رو ميزم ! ديدم برگه ي حمايت از احمـ ـدي نـ ـژاده !!! با قيافه اين شكلي : ورقه رو دادم دستش گفتم بگير مال خودت !! گفت حالا بخونش ! گفتم مگه خوندن هم داره ؟!!! اه اه ! پاك نا اميد شدم ! تازه بچه ها ميگن تو شهرستانا هم كلي طرفدار داره !!! همه ي اطرافيانم بهم ميگن برو راي بده تا اين رئيس جمهور نشه ! اما من مطمئنم راي دادن و ندادن من فرقي نداره و اين آقا رئيس جمهور ميمونه !9. استاد ميكروبيولوژي (خانومه هااااا) بهم شماره موبايلشو داد تا يادش بندازم واسه من تنها ، سوالاي جدا طرح كنه و ازم امتحان بگيره ! خيلي استاد ماهيه ... آخه كدوم استادي شماره اش رو ميده دست دانشجو ؟! 10. اعتياد شديدي به كراكر (اين بيسكوييتا ديگه) پيدا كردم ! همش در حال خوردن كراكرم !! 11. از وقتي دوباره قرص آهن و فوليك اسيد ميخورم ميل شديدي به خوردن شكلات پيدا كردم ! همش كاكائو دستمه (كراكر جاي خودش رو داره ها ) ! نميدونم چه ربطي به اين قرصا داره ؟! اما تا قبل اينكه آهن بخورم ديگه شكلات دوس نداشتم !!12. نميدونم تنم به تن كي خورده انقدر بي خيال شدم 13. من برم ديگه ... برم بقيه گزارش بازديدمو بنويسم و بعد بيام نت يه فكري واسه تحقيق كنم !10 خرداد 1388 ، در سن 19 سال و 10 ماهگي !! اولين تار موي سفيدم رو توي آيينه ديدم + نوشته شده در یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 18:25 به قلم .: *نگار* :.
|
سبز مثل .... اكثر دختر پسراي دانشگاه و همينطور هر كسي كه تو خيابون ميبينم يا يه ربان سبز رنگ بستن دور مچ دستشون و يا يه شال سبز رنگ انداختن دور گردنشون ! (نشان حمايت از مـ ـير حـ ـسـ ـين مـ ـوسـ ـوي) و روي تمام بيلبورد هاي تبليغاتي با اسپري سبز رنگ جمله هايي در وصف ايشون نوشتن و پوستر هاي ايشون رو چسبوندن ... و من هيچ اثري از تبليغات براي ساير كانديدا ها نديدم .... توي همين محدوده ي كوچيكي كه من ديدم ، تعداد دختر و پسر ها و تعداد بيلبورد ها كم نبود ! خيليييييييي بود ! و اگه اين آقا رئيـ ـس جمـ ـهور نشه معلوم ميشه كه راي و نظر مردم هيچ اهميتي نداشته ... پ.ن : من نه طرفدار ايشونم و نه طرفدار كس ديگه اي ! قصد راي دادنم ندارم ! فقط چيزي كه ديدم رو نوشتم ! + نوشته شده در پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 14:13 به قلم .: *نگار* :.
|
بستني قيفي ! سلام ...!
ديروز ميخواستم آپ كنم ، حتي مطلبمم نوشته بودم و فقط منتظر يه چيزي بودم تا آپ كنم ! اما انگاري قسمت نبود ، حالا الان ميخوام آپ كنم ...از دانشگاه كه برگشتيم با شيوا سوار ماشين شديم كه بيايم خونه ، شروع كرديم از دلخوري هامون حرف زديم و تمام چيزايي كه باعث ناراحتي هامون شده بود و تو دلمون مونده بود رو به هم گفتيم ... يه عالمه سوءتفاهم بينمون پيش اومده بود كه همه رو رفع كرديم و الان ميبينم چقدر خوب شد كه همه حرفامون رو بهم گفتيم و نذاشتيم اين دلخوري ها بيشتر طول بكشه ... نزديكاي جايي بوديم كه من بايد پياده ميشدم ، يهو شيوا گفت بيا بريم خونه ي ما ماشين رو برداريم و بريم بگرديم ، منم كه پايه بودم و با هم رفتيم خونه شيوا اينا ، شيوا زنگ زد مامانش گفت سوييچ و كارت ماشين و ضبط و ريموت در رو بذاره تو آسانسور ، رفتيم اونا رو برداشتيم و با ماشين رفتيم ، حالا هي شيوا ميگفت كجا بريم ؟! من ميگفتم نميدونم ! بعد يهو يادم افتاد من بيرون هيچي نخورم ميميرم !! گفتم من بستني ميخوام ! اونم بستي قيفي ! بريم فلان جا ... شيوا هم گفت باشه و رفتيم اون سمت ، بعد يه بريدگي رو اشتباهي رد كرديم و ديگه سخت ميشد بخوايم بريم اونجايي كه مد نظرمون بود ، همينجوري كه داشتيم بيخودي ميرفتيم من چشمم خورد به يه جا كه بستني قيفي داشت و به شيوا گفتم وايسته ! رفتم 2 تا بستني خريدم و اومدم تو ماشين ، شيوا گفت وايسا برم يه جا كه بخوريم ، اينجا كه نميشه وايستم ! گفتم باشه ، رفت سمت يه پارك ، حالا بستني ها تو دست من همينجوري داشت آب ميشد ! دم پاركه نگه داشت و گفت بده من بستني ها رو پياده شو ! گفتم عمرااااااا اينجوري پياده شم ! (آخه بستني ها همينجور آب شده بودن رو دستم و شكلات روي بستني ريخته بود رو دستم !! بعدشم خيلي مضحك شده بودم تو اون حالت !!) خلاصه با كلي خنده بستني هاي آب شده رو خورديم و كلي كثيف كاري كرديم ! تمام ماشين و خيابون و شلوار من و مقنعه ي شيوا بستني اي شده بود ! بعدش رفتيم تو پاركه و دستامون رو شستيم ولي شيوا بهم گفت تو جرئت داري يه بار ديگه اسم بستني رو جلوي من بيار !!! بعدشم رفتيم دنبال خواهر شيوا و من رو رسوندن و رفتن ... پ.ن ها : 1. اين روز ها بي هيچ دليل خاصي و با وجود اين همه گرفتاري ! خوشحالم ... اميدوارم همينجوري بمونم ...2. من احساس ميكنم 4-5 نفر از دوستام متوجه نشدن كه درس مساحي و رسم فني با هم فرق دارن ! آخه گاهي يه چيزايي تو كامنتا ديدم و احساس كردم اونا فكر ميكنن كه اين 2 تا درس يكي هستن ! براي شفاف سازي بايد بگم كه رسم فني يه درس 2 واحديه كه اكثر رشته هاي مهندسي اين درس رو دارن (من تو اين درس ميتونم از دختر خاله ام كمك بگيرم كه رشته اش معماريه) و "مساحي و نقشه برداري" يه درس 3 واحديه كه جزوه ي 200 صفحه اي سخت و كار عملي داره ! فقط استاد اين 2 درس يه نفره كه بي نهايت هم بد نمره ميده ! 3. ممنون از دوستاي عزيزي كه به من لطف دارن ، اما شرمنده فعلا نميتونم بهتون سر بزنم ...* پنج شنبه به اندازه 1كيلو توت فرنگي خورديما ![]() ! * گفتي ناخن هات چه بلند شده ، گفتم چشم نزن الان ميشكنه ها ! حالا 2 تا از ناخن هام شكسته !شعر نوشت : دوست دارم لبالب، ميسوزه عشقم از تب، پر ميشم از اسم تو، هر ثانيهء هر شب؛ دوست دارم تا فردا، دوست دارم تا دريا، شايد ببينمت باز، تو وقت خواب و رؤيا؛ ساعتي از شقايق، دقيقه هاي عاشق، دوست دارم تو بارون، تموم اين دقايق؛ سبد سبد ستاره، رو دوش شب سواره، اگه فردا نباشه، دوست دارم دوباره؛ + نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت 19:51 به قلم .: *نگار* :.
|
[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي ] |
امكانات
پروفايل منمعرفي نامه
سلام...!
من نگارم ، متولد 16مرداد خوش اومدي وقتي كوچولو بودم
همسايه ها
پشتيباني وبلاگ
POWERED BY
BLOGFA.COM |