تبليغاتX
ღ*فـانـا*ღ - جشن وبلاگ هاي برتر بانوان
   

 

 

 

 

جشن وبلاگ هاي برتر بانوان
سلام ...!

با اينكه خيلي خستم و هنوز سرماخوردگيم داره منو ميكشه ولي دلم نيومد الان از جشن وبلاگ هاي برتر ننويسم ... منم كه عادت دارم با كلي جزئيات و ... بنويسم ! پس يه پست طولاني در انتظارتونه ...

صبح دانشگاه كلاس داشتم ، ساعت 12:15 رسيدم خونه ، فوري ناهار خوردم و كارامو كردم و حاضر شدم ، ساعت 1:30 از خونه زدم بيرون ، با سپيده يه جا قرار داشتم ، ميخواستيم با هم بيايم جشن ... سپيده دير كرد ، ساعت 2 رسيد ، بعد رفتيم سوار ماشين شديم و رفتيم سمت دانشگاه تهران ... ساعت يه ربع به 3 رسيديم ، به مسئول دبيرخانه رتبه ام رو گفتم ، گفت بريد رديف هاي اول ، روي صندلي هاي ويژه بشينيد ... خلاصه رفتيم اونجا و رديف دوم نشستيم ، كم كم بقيه هم ميومدن ... ولي من هيشكي رو نميشناختم ... يه دختر هم اومد كنار من نشست كه با هم آشنا شديم و بعدا فهميدم "نيلوفر" نويسنده ي وبلاگ "دانشگاه با طعم باران" هستش ... يه كم كه گذشت ويولت و گيلاس خانومي و آني دالتون و ... هم اومدن ... بعد "فرزاد حسني" و "بهاره رهنما" اومدن ... فرزاد حسني اومد نشست صندلي جلويي من ! بعد يهو دختر ها ريختن سرش كه امضا و عكس بگيرن ! يه دختره اومد پيش نيلوفر ، با ذوق به ماها گفت وايييييييييي باورم نميشه !!! من همين الان از فرزاد حسني امضا گرفتممممممم ، باهاش عكس گرفتمممممممممم وايييييييييييييي ، من يه نگاه به سپيده كردم ، يه نگاه به نيلوفر ، بعد يهو زديم زير خنده !! بعد باز دختره رفت جلو فرزاد حسني و 200 تا عكس تكي ازش انداخت !!! منم كه دقيقا پشت فرزاد حسني بودم ! هي سعي ميكردم تو عكس ها نيفتم ، ميرفتم پشت فرزاد حسني قايم ميشدم !!! نيلوفر گفت خوبه اينا رو تو وبلاگامون بنويسيم !! گفتم من حتما مينويسم (نوشتم ) ...
بعد مدير مسئول مجله چلچراغ و خانوم منيژه حكمت و نازنين احمدي اومدن ... و چند نفر ديگه ...
خلاصه ساعت 3:35 برنامه شروع شد ...
قرار بود فقط 25 وبلاگ برتر برن رو سن و جايزه بگيرن ... از شماره 25 شروع كردن تا 1 ...
اول شماره ي 25 تا 11 رو خوندن ... كه بهاره رهنما و فرزاد حسني رفتن رو سن ، و ما از دست بهاره رهنما جايزه هامونو گرفتيم ...
من كه موقع بالا رفتن مردم از خجالت ... انقدر هم هول شده بودم ، زود جايزه رو گرفتم و اومدم پايين !!! (البته كسي هم ازم نخواست بمونم و راجع به وبلاگم حرف بزنم ! همينجا بگم كه من از دست خانوم اقليما پولادزاده ناراحت شدم ، چون همه رو بالا نگه داشت و ازشون راجع به وبلاگ هاشون پرسيد ! حتي يكي ديگه هم كه مثل من زود داشت ميرفت پايين بهش گفت كجا در ميري ؟ و ... ولي بالاخره راجع به وبلاگش حرف زد ! حالا من هول شده بودم و زودي خواستم بيام پايين ! شما چرا هيچي نگفتين ؟! از اون 25 نفر فقط من بودم كه راجع به وبلاگم حرف نزدم ! خلاصه بعدش كلي ناراحت شدم )
بعد از من هم نيلوفر رفت بالا و راجع به وبلاگش حرف زد و بعد تا رتبه 11 يكي يكي رفتن بالا ...
بعدش بهاره رهنما و فرزاد حسني هم از سن اومدن پايين ، به جاشون منيژه حكمت و نازنين احمدي رفتن بالا و رتبه هاي 10 تا 4 جايزه هاشون رو از دست اونا گرفتن ... واسه رتبه هاي 3 تا 1 هم مدير مسئول مجله چلچراغ و بهاره رهنما و منيژه حكمت رفتن بالا و مدير مسئول مجله چلچراغ جايزه هاشون رو داد ... البته رتبه 3 كه نيومده بود (زهرا hb ) ... رتبه 2 هم آني دالتون بود و رتبه ي 1 هم ويولت ....
ويولت خيلي خوشگل تر از عكس هاش بود ، به نظرم خيلي با عكس هاش فرق داشت ... بقيه رو هم كه تاحالا نديده بودم ... ولي كلا تجربه خيلي جالبي بود ، مثلا آني دالتون اصلا اوني نبود كه تو ذهنم تجسم كرده بودم ... خيلي جالب بود برام ...
وسط اين اهداي جوايز و معرفي وبلاگ ها ، وبلاگ هاي برتر محيط زيستي هم معرفي شدن ، و آموزگار ها هم اومدن بالا ، يكيشون يه خانوم 62 ساله بود كه من خيلييييييييي ازش خوشم اومد ، حتما بايد بگردم وبلاگشون رو پيدا كنم ، ديگري هم ياسمن خانوم مامان نگار72 بود ، تا خودش رو معرفي كرد من گفتم حتما نگار هم اومده ، منتظر بودم بعد از جشن ببينمش كه خود نگار اومد دم صندليم و گفت تو واقعا نگار فانا هستي ؟ گفتم آره ، اول من نشناختمش ، آخه عكسي كه از نگار ديده بودم واسه چند سال پيش بود كه خيلي خيلي با اين دختري كه امروز ديدم فرق داشت ! بعد خودش گفت من نگار 72 هستم ، بازم ذوقيدم كه حد اقل يه آشنا ديدم ! يكي كه منو بشناسه !!!

حالا يه سري خورده ريز كه وسط مطلب يادم رفت بنويسم رو ميگم :
* آني دالتون موقعي كه بالاي سن بود يه شعر خوند كه خيلي باحال بود ، حالا شايد تو وبلاگش بذاره و بعدا بتونين بخونين ...
* پگاه آهنگراني هم قرار بود بياد ولي نشده بود ...
* مراسم قرار بود ساعت 5 تموم شه اما تا 7 طول كشيد !
* طي مراسم مردم از سرما ! سالن وحشتناك سرد بود !
* سرما خوردگيم خيلي بدتر شد ، طوري كه آخر مراسم كه داشتم با مامان نگار حرف ميزدم صدام اصلا در نميومد !!! الانم گلوم انقدر ملتهبه كه به سختي نفس ميكشم ! (سرما خوردم خب ! از بيني هم نميتونم نفس بكشم !) خيلي هم درد ميكنه ...
* خيلي خوش گذشت ، كاش جشن قبلي رو هم ميرفتم ...
* خيلي دلم ميخواست بقيه دوستامم ميديدم ، كاش ميشد بيان ...
* جايزه شامل : يه تقدير نامه از طرف پرشين بلاگ ، يك سي دي آنتي ويروس كاسپر اسكاي ، يك قاب عكس براي بعضي و يك مجسمه براي بعضي ديگه بود ... البته جايزه 3 نفر اول فرق داشت ...
* فك كنم همه چي رو گفتم ديگه ...
* من برم واسه گلوم عسل و آبليمو بخورم شايد يه كم بهتر شه ...

موفق باشيد
فعلا بابايييييي

اينو يادم رفته بود بگم :
وسط هاي برنامه تيزر تبليغاتي فيلم 3 زن پخش شد ، من كه خيلي خوشم اومد
توصيه ميكنم حتما بريد و اين فيلمو ببينيد ، خود منم در اولين فرصت ميرم سينما
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 22:9  به قلم  .: نـ ـگار :.  | 


[ صفحه نخست | نوشته هاي قديمي ]

window.setTimeout( "document.getElementById ('adss').style.display='none'" ,100);