<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ღ*فانا*ღ</title>
<link>http://fanna.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 14 Dec 2009 15:22:43 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تروجان بي ادب</title>
<link>http://fanna.blogfa.com/post-384.aspx</link>
<description>سلام ...!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حالا يه بار تو عمرمون خواستيم بي خيال گوگل ريدر شيم و خود وبلاگ ها رو باز كنيم و بخونيم و كامنت بذاريم ها ! بايد اينجوري كنين با من ؟؟ نميدونم وبلاگ كدومتون بود (چند تا وبلاگ با هم باز بود) كه يك دفعه آنتي ويروسم رو بيدار كرد و آنتي ويروسم يك عدد تروجان رو به من نشون داد و سپس جان به جان آفريدگار تسليم كرد !&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اين تروجانه اول از همه رفت و آنتي ويروس عزيزتر از جانم رو خورد ! بعدم رفت اين آيكون تعويض زبان (فارسي و انگليسي) تو كوييك لانچم رو خورد ! بعدم اومد تو ياهوم و ياهومو خل كرد ! (وقتي مسنجرم بازه ، خود به خود آي دي هاي آفلان هي hide ميشن ! هي دوباره ميان !) بعدم اومد 3-4 تا بازي كه تازه نصب كرده بودم رو خورد !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا من موندم و يه كامپيوتر داغون ! بدون آنتي ويروس ! اگه يه وقت ديدين من مفقودالاثر شدم بدونين تروجانه اومده خودمم خورده !! والا !!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن : به يك عدد تروجان ريموور خوب نياز منديم ! همسايه ها ياري كنيد ! &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 15:22:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanna&amp;postid=384</comments>
<dc:creator>fanna</dc:creator>
<guid>http://fanna.blogfa.com/post-384.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من و كنفرانسم !</title>
<link>http://fanna.blogfa.com/post-383.aspx</link>
<description>سلام ...!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز تفسير نهج البلاغه داشتيم ، اين درسم مثل بقيه درساي عمومي 4 نمره كلاسي داره و 16 نمره امتحان ... 4 نمره ي كلاسي هم شامل پرسش كلاسي (هر سوال 1 نمره) ، كنفرانس (3 نمره) و تحقيق(2 نمره) ميشه ... منم كه اين ترم تو فاز بي خيالي هستم &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;و از اول ترم هنوز درس نخونده بودم كه جواب بدم و نمره كلاسي بگيرم ، فقط مشخص كرده بوديم كه فصل 4 رو من و شيوا و نازنين و يه دختره ديگه كنفرانس بديم ... جلسه ي قبل نرفته بوديم سر كلاس ، بعدشم 2 تا شنبه تعطيل شده بود و ما اصلا نميدونستيم استاد تا كجا درس داده ؟! از يكي پرسيده بوديم گفته بود مثل اينكه فصل 3 تموم شده ! قسمت آخر فصل 4 مال من بود ، منم فكر كردم عمرا به من نميرسه كنفرانس بدم ! پس درس نخوندم ! به شيوا و نازنين گفتم شماها بخونين احتمال داره به شما برسه ! خودمم يه تيكه ي آخر فصل 3 رو خوندم كه اگه شد درس جواب بدم ! ولي روخوني وار خوندم و ميخواستم كتاب جولوم وا كنم و آيه ها رو از رو بخونم &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;!&lt;br /&gt;خلاصه رفتيم سر كلاس و ديديم استاد هنوز نيومده ! يه دختره هم ميگه استاد گفته من دير ميام ! كنفرانس رو شروع كنين تا بيام ! اونجا فهميديم يه تيكه از فصل 3 مونده و يه نفر بايد اونو كنفرانس بده (دقيقا همونجا كه من درس خونده بودم جواب بدم !) دختره داشت كنفرانس ميداد كه استاد اومد ، بعد از كنفرانس اين دختره ، گفت كه بچه ها 3 جلسه تا الان تعطيلي خورده ، يه جلسه هم واسه عاشورا و ... تعطيل ميشه و ما نميرسيم درس رو كامل بديم ، جبراني مياين ؟ همه گفتن نه &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;! گفت پس فصل 4 رو بايد امروز تموم كنيم ! كيا كنفرانس فصل 4 رو دارن ؟ ما دستمون رو بالا برديم ،‌ گفت همه تون آماده هستين كه فصل رو تموم كنيم ؟! منم الكي گفتم بله &lt;img width=&quot;22&quot; height=&quot;18&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;whistling&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/65.gif&quot; /&gt;!!!! شيوا و نازنين بهم گفتن تو كه نخوندي :O !!! چه جوري ميخواي كنفرانس بدي ؟؟؟ گفتم حالا يه كاريش ميكنم &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;!&lt;br /&gt;بعدش استاد گفت بچه ها مثل اينكه استاد فلاني كه 4شنبه ها كلاس داره 2 فصل رو حذف كرده ! شما خبر دارين ؟ بچه ها گفتن نه ! ولي استاد توروخدا شما هم حذف كنين ! گفت خب باشه ! فصل 3 و 4 حذف &lt;img width=&quot;35&quot; height=&quot;32&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif&quot; /&gt;!! &lt;br /&gt;بعد حضور غياب كرد و گفت بياين كنفرانس بدين ، دختره كه اول بايد كنفرانس ميداد رفت اون بالا و 4 ساعت با ناز حرف زد و كنفرانس داد ... بعد استاد مثل هميشه شروع كرد به حرف زدن راجع به امام علي و اون زمانا ... استادم ميره بالا منبر ديگه نمياد پايين كه &lt;img width=&quot;37&quot; height=&quot;41&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/gaah.gif&quot; /&gt;!!!!! تا ساعت 3:50 حرف زد !!! (كلاس 2:40 تا 4:10 بود) بعد شيوا رفت 2 دقيقه اي كنفرانس داد و استاد باز رفت بالا منبر ! بعدم نازنين 2 دقيقه اي كنفرانس داد و بعدم نوبت من شد ! رفتم اون بالا و 2 خط از اول هر مبحث از رو (!!) خوندم &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;!!!! بعد گفتم تموم شد &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;! ساعت هم 4:10 شده بود و بچه ها پاشدن برن ! رفتم جلو ميز استاد گفتم استاد درس ميپرسين ازم 4 نمرم كامل شه ؟گفت آره بگو ! منم يه صبحه از كتاب از فصل 3 رو باز كردم و از رو (!!) خوندم ، استادم داشت تحقيق يكي از بچه ها رو نگاه ميكرد و حواسش به من نبود &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;!! بعدم گفتم استاد تموم شد &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;! نمره ام رو بذارين ! استاد هم 4 نمره رو واسم گذاشت&lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt; ! &lt;br /&gt;به همين سادگي ، به همين خوشمزگي &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فردا هم امتحان خاك شناسي داريم ، استاد گفته 80% نميگيرم ، 20% ميگيرم !! و البته اينو فقط به من و شيوا و نازنين گفته &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;! ما هم درس نخونديم &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;!! حالا نياد فردا امتحان بگيره &lt;img width=&quot;39&quot; height=&quot;29&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 15:47:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanna&amp;postid=383</comments>
<dc:creator>fanna</dc:creator>
<guid>http://fanna.blogfa.com/post-383.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يه روز شلوغ</title>
<link>http://fanna.blogfa.com/post-382.aspx</link>
<description>سلام ...!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز عجب روز شلوغي بود ... بازم 5:15 بيدار شدم &lt;img width=&quot;21&quot; height=&quot;28&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/sigh.gif&quot; /&gt;... ساعت اول (7:40 تا 9) پاركداري داشتيم ... سوالايي كه هفته‌‌ي پيش بايد بهش ميداديم رو بهمون پس داد و گفت : اين چه وضعشه ؟! بريد تايپ كنيد بياريد !!!&lt;br /&gt;زنيكه عقده اي ! خب چه فرقي داره ؟! مهم جواباشه ديگه !!! حالا تايپ كنيم و جوابش اشتباه باشه خوبه يا دست نويس با جواب درست ؟! ايششششش&lt;img width=&quot;33&quot; height=&quot;17&quot; src=&quot;http://vadrouilles.moto.free.fr/smileys/pfft2.gif&quot; alt=&quot;pfft2.gif : 33 par 17 pixels.&quot; title=&quot;pfft2.gif : 33 par 17 pixels.&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 9:10 رفتيم آزمايشگاه خاك شناسي ... آزمايش اين دفعه مون خيلي طولاني و وقت گير بود ! ساعت 10:40 تموم شد ! از استاد پرسيديم ارائه ي آلودگي هواي ما كيه ؟ گفت همين يكشنبه !! چكيده تحقيقتون رو بيارين تا من ببينم !! ما هم هنوز تحقيق رو پرينت نگرفته بوديم ولي خوشبختانه رو فلش آورده بوديمش ... رفتيم انتشارات گفت پرينت نميگيرم ! رفتيم سايت ديديم رو در زده كلاسه و به هيچ عنوان وارد نشويد !! مجبور شديم بريم سر زعفرانيه پرينت بگيريم ! تازه ساعت 10:40 كلاس اكولوژي دريا داشتيم ! كه پيچونديمش ! &lt;br /&gt;ساعت 11:15 برگشتيم دانشگاه ولي استاد تو آزمايشگاه به ساعت بعدي ها داشت درس ميداد ... ما هم رفتيم توي آزمايشگاه نشستيم تا استاد بياد تحقيقمون رو ببينه و تاييد كنه ... &lt;br /&gt;روي گاز يه غذاي عجيبي داشت ميپخت &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt;(برنج + ذرت+ نخود فرنگي+گوشت+....) كه بوي خيلي خوبي داشت &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/38.gif&quot; alt=&quot;خوشمزه&quot; title=&quot;خوشمزه&quot; /&gt; ! نازنين يه ذره ازش خورد گفت خيلي خوشمزس ولي من و شيوا تو ديد استاد بوديم و نميشد بريم به غذا ناخونك بزنيم &lt;img width=&quot;22&quot; height=&quot;24&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif&quot; /&gt;! تازه از گشنگي هم داشتيم ميمرديم &lt;img width=&quot;39&quot; height=&quot;29&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gif&quot; /&gt;! &lt;br /&gt;مسئول آزمايشگاه اومد ، ما هم كه فوضضضووووووللللللل &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt;! پرسيديم اين غذا چيه؟ گفت يه غذاي مكزيكي ، خانم &quot;د&quot; درست كرده (استاد اكولوژي دريا و همون استادي كه واقعا عاشقشممممممم &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif&quot; alt=&quot;قلب&quot; title=&quot;قلب&quot; /&gt;و هي اينجا ازش تعريف ميكنم &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif&quot; alt=&quot;قلب&quot; title=&quot;قلب&quot; /&gt;) &lt;br /&gt;خلاصه يه كم ديگه معطل شديم تا استاد اومد چكيده رو ديد و يه عالمه ايراد ازش گرفت و گفت بريد درستش كنيد &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/102.gif&quot; alt=&quot;کلافه&quot; title=&quot;کلافه&quot; /&gt;!! ساعت هم 12 شده بود و كلاس اكولوژي دريا تموم شده بود ... 3 جلسه اس اكولوژي دريا رو نرفتيم !! امروز كه اينجوري شد ! هفته پيش هم بازديد داشتيم ! هفته قبلشم جبراني خاك شناسي داشتيم و اكولوژي دريا رو نرفتيم !! دقيقا تنها درسي كه با بهترين استادمون داريم و كلي هم دوسش داريم رو هي مجبور ميشيم نريم &lt;img width=&quot;22&quot; height=&quot;24&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif&quot; /&gt;!! &lt;br /&gt;رفتيم تو حياط و پسره هم گروهيمون رو ديديم ... قرار بود همه كار تحقيق رو ما بكنيم و پسره ارائه بده ... تحقيق رو داديم دستش فعلا يه دور بخونه تا درستش كنيم ، انقدر خنگ بازي دراورد كه فكر كنم واسه ارائه ي اين تحقيق هيچ نمره اي نگيريم &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt;!! &lt;br /&gt;بعدم بچه ها اومدن گفتن مثل اينكه بازديد فردا كنسل شده ! رفتيم امور دانشجويي ديديم ميگه 2 دي شده ! ولي استاد به ما گفته بود 100% بازديد 18 آذره ! حالا نميدونيم فردا بريم يا نه ؟! اين استادا تكليف آدم رو روشن نميكنن كه !!!&lt;br /&gt;تازه تو سالن اجتماعات جشن بود و هي كيك داشتن ميبردن بالا و كلي دلمون كيك خواست ! ولي نميخواستيم بريم جشن مسخره ي اين بسيجي ها ! &lt;br /&gt;تا ساعت 1 تو حياط نشستيم بعد از اونجايي كه خيلي فوضول تشريف داريم و كلي دلمون غذاي جديد ميخواست رفتيم سراغ استادمون ! به جا اينكه جزوه 3جلسه اي كه نبوديم رو بگيريم و مثل بقيه بچه ها سوال درسي بپرسيم ! رفتيم پررو پروو ميگيم استاد ميشه دستور اين غذا رو به ما هم بدين &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt;؟؟ &lt;br /&gt;گفت نميشه ! اين غذا يه ادويه مكزيكي داره كه تو ايران نيست ! ولي تقريبا دستورش رو بهمون گفت ! ولي گفت تمام بو و مزه ي خوبش واسه اون ادويه اس ... ولي خيلي دلم ميخواست از غذاهه بخورم &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt;&lt;br /&gt;بعدش رفتيم سر كلاس گياهان آبزي ... چون دير رسيديم مسئول آزمايشگاه ميخواست رامون نده ! به زور رفتيم تو كلاس ! (پرروييم ديگه &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt;! رفتيم 2 ساعت دستور غذا مكزيكي ميپرسيم &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/24.gif&quot; alt=&quot;قهقهه&quot; title=&quot;قهقهه&quot; /&gt;!!!) سر كلاس فهميديم از نمونه هاي گياهي كه هفته ي پيش تحويل داديم واسه خودمونم بايد نگه ميداشتيم كه بچسبونيم تو گزارش بازديدمون ، ما هم بقيه اش رو ريخته بوديم دور &lt;img width=&quot;22&quot; height=&quot;18&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/65.gif&quot; alt=&quot;whistling&quot; /&gt; ! ... واسه همين يواشكي رفتيم از نمونه هاي روي ميز دزديديم &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt;...&lt;br /&gt;آخر كلاس هم رفتيم 2 ساعت مخ استادمون رو تيليت كرديم كه امتحان تستي بگيره !(آخرين جلسه ي اين درس بود) آخرش گفت باشه تستي ولي چند تا سوال تشريخي هم ميدم ! باز مخش رو تيليت كرديم كه كجاها تستي و كجاها تشريحي ؟! كه بيچاره همه رو بهمون گفت ! (همون استاده كه هفته پيش باهاش رفتيم بازديد) &lt;br /&gt;ساعت 2:15 هم راه افتاديم به سمت خونه ... &lt;br /&gt;با اينكه 200 تا لباس پوشيده بودم ( يه تاپ +بليز آستين بلند+ بافتني آستين بلند + پالتو + شلوار كرك دار + شلوار جين + 2 عدد جوراب بلند + شال گردن + دستكش) بازم سردم بود و تا وارد ماشين شديم ، بخاري رو روشن كردم و كفشامو دراوردم و دستكش هامو كردم تو پام و پاهامو چسبوندم به بخاري &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt;!!! شيوا ميگفت يكي اينجوري ببينت آبرومون ميره ولي واقعا سردم بود ! &lt;br /&gt;ساعت يه ربع به 3 هم شيوا منو سر خيابونمون پياده كرد و اومدم خونه ... ولي هنوز كه هنوزه انگشتاي پام يخن !! (ساعت 4:20 دقيقه !)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن : با تشكر از خواننده هاي خاموش كه تو پست قبلي روشن شدين و باهاتون آشنا شدم ، حالا هر كي دوس داره دوباره ميتونه خاموش بشه &lt;img width=&quot;32&quot; height=&quot;29&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/flower4.gif&quot; alt=&quot;Flower&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; /&gt;... فقط ميخواستم بشناسمتون و بدونم كيا اينجا رو ميخونن ... مرسي&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif&quot; alt=&quot;لبخند&quot; title=&quot;لبخند&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن : اين اسمايله رو بايد تو پست شال گردن ميذاشتم ! &lt;img border=&quot;0&quot; originalheight=&quot;29&quot; originalwidth=&quot;43&quot; onload=&quot;NcodeImageResizer.createOn(this);&quot; src=&quot;http://msnsmileys.net/s/smileys/Sketches/Clothing.gif&quot; class=&quot;tcattdimgresizer&quot; /&gt; &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 13:04:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanna&amp;postid=382</comments>
<dc:creator>fanna</dc:creator>
<guid>http://fanna.blogfa.com/post-382.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوتي</title>
<link>http://fanna.blogfa.com/post-381.aspx</link>
<description>سلام ...!&lt;img width=&quot;49&quot; height=&quot;31&quot; border=&quot;0&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; alt=&quot;Hello&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/wavesmile.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1.  داشتم آرشيو وبلاگم رو ميديدم ، پارسال همين موقع ها يه پست گذاشته بودم كه فلان روز بهترين روز زندگيم بود !! هه !! دلم خوش بوده ها !! فوري رفتم اون پست رو حذف كردم ! هيچم بهترين روز نبود &lt;img width=&quot;33&quot; height=&quot;17&quot; title=&quot;pfft2.gif : 33 par 17 pixels.&quot; alt=&quot;pfft2.gif : 33 par 17 pixels.&quot; src=&quot;http://vadrouilles.moto.free.fr/smileys/pfft2.gif&quot; /&gt;! خيلي هم روز بدي بود و من الكي واسه خوش كردن دل يه نفر اينو نوشته بودم !!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2.  توي همون آرشيو داشتم ميديدم كامنتام به طور ميانگين 30-40 تا بود ! ولي الان تعداد كامنتام حتي 2 رقمي هم نميشه ! يعني ديگه كسي اينجا رو نميخونه ؟؟ يا ميخونه و حال كامنت گذاشتن نداره ؟! دپرس شدم خب &lt;img width=&quot;40&quot; height=&quot;29&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/consoling2.gif&quot; /&gt;!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3.  يه شال گردن ديدم 43 هزار تومن ... خيلي خوشگل بود &lt;img width=&quot;19&quot; height=&quot;18&quot; title=&quot;yes.gif : 19 par 18 pixels.&quot; alt=&quot;yes.gif : 19 par 18 pixels.&quot; src=&quot;http://vadrouilles.moto.free.fr/smileys/yes.gif&quot; /&gt;... ولي عمرا دلم نمياد 43 هزار تومن پول يه شال گردن فسقلي بدم ! كسي پيدا نميشه اونو واسم بخره &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4.  يه دستكش خريدم خيلي گرم و خوبه ... نميشد يه جوراب اين جنسي هم ببافن واسه من &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt;؟؟ مردم از بس دنبال جوراب كلفت گشتم ! هيچ جوراب گرمي پيدا نكردم ! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5.  همه ي تحقيق هارو دقيقه 90 آماده كرديم ! البته بعيد ميدونم نمره ي كامل بگيريم ولي مهم نيست ! اين ترم واقعا بي خيال شديم &lt;img width=&quot;19&quot; height=&quot;20&quot; border=&quot;0&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/huhsmileyf.gif&quot; /&gt;!! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6.  پنجشنبه يه سوتي خيلي بدي دادم ... آخر كلاس يه پسره بهم گفت شما پروژه رو انجام دادين ؟ گفتم آره ،‌ خيلي وقته ... گفت من فكر ميكردم كسي هنوز انجام نداده ! گفتم ما تنها گروهي هستيم كه انجام داديم و تحويل داديم انگار &lt;img width=&quot;19&quot; height=&quot;18&quot; title=&quot;yes.gif : 19 par 18 pixels.&quot; alt=&quot;yes.gif : 19 par 18 pixels.&quot; src=&quot;http://vadrouilles.moto.free.fr/smileys/yes.gif&quot; /&gt;! گفت هفته ي ديگه وقت دارين من بيام چند تا سوال ازتون بپرسم و كمك كنين منم انجام بدم ؟ گفتم آره ، فقط ورق ها رو هم بيار كه من ندارمشون ... گفت باشه ... بعدش ما رفتيم بيرون از كلاس دم پنجره هاي راهرو ... من فكر كردم همون موقع پسره رفته ! وقتي داشتيم از پله ها ميومديم پايين به شيوا و نازنين گفتم : كاش بهش ميگفتم يه دور جزوه اش رو هم بخونه &lt;strong&gt;خنگ بازي در نياره &lt;/strong&gt;! من اعصاب ندارم ! ... يهو نازنين زد بهم و گفت سسسسسسسسسس ... بعدا فهميدم پسره چند پله بالاتر از ما بوده &lt;img width=&quot;39&quot; height=&quot;29&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gif&quot; /&gt;!!! &lt;br /&gt;يعني جمله ي منو شنيده &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt; ؟! اوه اوه &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt; ! بدبخت هفته ي ديگه اصلا دور و بر من پيداش نميشه &lt;img width=&quot;40&quot; height=&quot;29&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/consoling2.gif&quot; /&gt;!! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7.  خواننده هاي خاموش لطفا اين دفعه رو روشن شين من دلم خوش شه &lt;img width=&quot;22&quot; height=&quot;24&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif&quot; /&gt;! &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 09:11:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanna&amp;postid=381</comments>
<dc:creator>fanna</dc:creator>
<guid>http://fanna.blogfa.com/post-381.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازديد بي مزه</title>
<link>http://fanna.blogfa.com/post-380.aspx</link>
<description>
سلام ...!&lt;img width=&quot;49&quot; height=&quot;31&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/wavesmile.gif&quot; alt=&quot;Hello&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديروز بازديد داشتم ، از &quot;بند عليخان&quot; تو ورامين ... &lt;br /&gt;ساعت 8:15 با سه تا ون (نه از اين ون هايي كه تاكسي هستن ها ، يه مدل ديگه :دي) راه افتاديم تا ساعت 12:30 - 1 تو ماشين بوديم تا رسيديم اونجا ! بعدش حدود يه ربع !!! {فقط يه ربع !!!} اونجا پياده شديم و رفتيم چاله اي كه يه ذره آب توش جمع شده بود و مثلا اسمش تالاب بود رو ديديم !!! يه چند تا نمونه ي گياهي هم جمع كرديم و از بعضي گياها عكس گرفتيم &lt;img width=&quot;48&quot; height=&quot;31&quot; border=&quot;0&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; alt=&quot;Photographer&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/photosmile.gif&quot; /&gt;برگشتيم تو ماشين كه برگرديم !!!&lt;br /&gt;يعني به خاطر همين يه ربع بازديد مسخره و مزخرف ! بيشتر از 4 ساعت تو راه بوديم &lt;img width=&quot;37&quot; height=&quot;41&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/gaah.gif&quot; /&gt;! (چون يه تيكه ي راه خاكي بود و با سرعت لاكپشتي اونجا رو رفتيم اين همه طول كشيد) &lt;br /&gt;ساعت حدود 5:30 بود رسيديم تهران ولي طرف هاي افسريه و ... از راننده پرسيديم از كدوم مسير ميري ؟ گفت از فلانجا ميريم تو صياد شيرازي و بعدم دانشگاه ... يعني راهش هيچ ربطي به خونه ي ما و شيوا اينا نداشت و هيچ جوري نميشد زودتر تو مسير پياده شيم و بريم خونه و مجبور بوديم بريم دانشگاه &lt;img width=&quot;22&quot; height=&quot;24&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif&quot; /&gt;!! يه سري از بچه ها گفتن ما ميخوايم بريم سمت آزادي ... به اونا گفت فلانجا پياده تون ميكنم با بي آر تي برين آزادي ... خلاصه اونا رو كه پياده كرد فقط 4 نفر مونديم تو ون ... من و شيوا و نازنين و يه دختره ... شيوا گفت هيچ راه بهتري واسه فلان جا (خونه شون) نيست ؟ راننده گفت نه ! من دارم ميرم سمت فلان جا ، خونه مون اونجاس ... اينو گفت من كلي ذوقيدم و گفتم ميشه منم باهاتون بيام &lt;img width=&quot;36&quot; height=&quot;36&quot; border=&quot;0&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; alt=&quot;Yah&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/yay.gif&quot; /&gt;؟؟؟؟ خونه مون همونجاس !! گفت من خونه مون دم بانك صادرات و اون 3 تا ساختمون بلنداس ... منم گفتم آخ جون ! خونه ي ما اونور خيابونه&lt;img width=&quot;35&quot; height=&quot;32&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif&quot; /&gt; !!! گفت خب بمون تورو ميبرم ! &lt;br /&gt;شيوا هم گفت پس منم ميام خونه ي شما و شب ميگم سارا بياد دنبالم ... راننده هم گفت پس اگه شما 2 نفر با من مياين ، 2 نفر ديگه برين تو ون جلويي كه ما از حكيم بريم و زود برسيم ... &lt;br /&gt;خلاصه نازنين و اون دختره رو فرستاد تو اون يكي ون و مونديم من و شيوا ... بعد از يه كم يهو راننده گفت اي واي ! اينا دارن ميرن از مدرس برن كه !!  الان اونجا ترافيكه !! من و شيوا : يعني از صياد نميرن ؟؟؟؟؟ راننده گفت : نه ديگه ! فوري زنگ زدم نازنين (آخه اگه از صياد ميرفتن نازنين ميتونست سر كوچه شون پياده شه !) گفتم نازنين از صياد نميره ! راننده كه حرفامو ميشنيد گفت كجا ميخواد بره اين دوستتون ؟ گفتيم فلان جا ! گفت پس بگين همين الان پياده شه و با تاكسي بره ! خلاصه به نازنين گفتم و اونم پياده شد و از اونجا رفت ... &lt;br /&gt;مسير ما يه كم ترافيك بود ولي ساعت 6:30 رسيديم ، همون موقع نازنين هم زنگ زد و گفت رسيده ...&lt;br /&gt;به شيوا هم گفتم زنگ بزن به مامانت بگو ميموني اينجا ، صبحم با هم ميريم دانشگاه ديگه ... اونم زنگ زد و شب موند پيش من &lt;img width=&quot;62&quot; height=&quot;43&quot; border=&quot;0&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/hi5.gif&quot; /&gt;... نازنين كه تا رسيد خونه يه چيزي خورد و گرفت خوابيد &lt;img width=&quot;28&quot; height=&quot;38&quot; border=&quot;0&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; alt=&quot;Night&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/nightf.gif&quot; /&gt;!! ولي من و شيوا ساعت 12 خوابيديم و صبحم 5 بيدار شديم &lt;img width=&quot;39&quot; height=&quot;29&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/tantrumsmiley.gif&quot; /&gt;!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز تو دانشگاه ، بعد از كلاس رفتيم نمونه هاي گياهي رو تحويل آزمايشگاه بديم ، استادمونم اونجا بود ، گفت بچه ها واقعا بابت ديشب معذرت ميخوام ، كي رسيدين شما ؟ گفتم راننده مارو تا خونه برد ... خيلي راحت رسيديم ... استاد گفت : ما كه 8 شب رسيديم دم دانشگاه !!! من ماشينم رو صبح اينجا پارك كرده بودم و بايد ميومدم دانشگاه ... ديشبم حسابي برف ميومد اينجا ...&lt;br /&gt;گفتم واي ! اگه ما اومده بوديم دانشگاه كه بدبخت ميشديم ! فك كن ساعت 8 برسيم دانشگاه !!! ساعت 10 هم نميرسيديم خونه با اون ترافيك !!! واقعا شانس آورديم ... بيچاره بچه هايي كه ديشب برگشته بودن دانشگاه &lt;img width=&quot;40&quot; height=&quot;29&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/consoling2.gif&quot; /&gt;...&lt;br /&gt;استاد هم بيچاره كلي ازمون معذرت خواهي كرد كه بازديد بد بوده و ... خيلي ماهه اين استادمون ... چون دوسش داريم اصلا غر نزديم بهش كه بازديد بد بود و ... ولي خودش فهميده بود ديگه &lt;img width=&quot;19&quot; height=&quot;20&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/huhsmileyf.gif&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; /&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهارشنبه هفته ي بعد دومين بازديدمونه ! اميدوارم اون يكي مثل اين بي مزه نباشه &lt;img width=&quot;33&quot; height=&quot;26&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/fingersmiley.gif&quot; /&gt;!
</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 18:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanna&amp;postid=380</comments>
<dc:creator>fanna</dc:creator>
<guid>http://fanna.blogfa.com/post-380.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شال گردن</title>
<link>http://fanna.blogfa.com/post-379.aspx</link>
<description>سلام ...!&lt;img width=&quot;49&quot; height=&quot;31&quot; src=&quot;http://vadrouilles.moto.free.fr/smileys/wavesmile.gif&quot; alt=&quot;wavesmile.gif : 49 par 31 pixels.&quot; title=&quot;wavesmile.gif : 49 par 31 pixels.&quot; /&gt;&lt;br /&gt;ديروز رفته بودم بيرون ... ميخواستم اگه شال گردن خوشگل هم ديدم بخرم &lt;img width=&quot;23&quot; height=&quot;34&quot; src=&quot;http://vadrouilles.moto.free.fr/smileys/freezinsmile2.gif&quot; alt=&quot;freezinsmile2.gif : 23 par 34 pixels.&quot; title=&quot;freezinsmile2.gif : 23 par 34 pixels.&quot; /&gt;... شال گردني كه مد نظرم بود رو پيدا نكردم ولي گردن 2 تا پسر (!) شال گردن هاي خيلي خوشگلي ديدم و به مامانم نشون دادم &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt; ! &lt;br /&gt;مامانم گفت خب اينا كه نرفتن بخرن ! دوست دختراشون براشون بافته &lt;img width=&quot;19&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://vadrouilles.moto.free.fr/smileys/yes.gif&quot; alt=&quot;yes.gif : 19 par 18 pixels.&quot; title=&quot;yes.gif : 19 par 18 pixels.&quot; /&gt;! &lt;br /&gt;منم از اونجايي كه دوست پسر ندارم تا براش شال گردن ببافم &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt; !! اگه دوست پسر داشتم هم براش شال گردن نميبافتم&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt;  (چون پررو ميشه!)  تصميم گرفتم واسه خودم شال گردن ببافم &lt;img width=&quot;39&quot; height=&quot;23&quot; src=&quot;http://vadrouilles.moto.free.fr/smileys/hulasmiley.gif&quot; alt=&quot;hulasmiley.gif : 39 par 23 pixels.&quot; title=&quot;hulasmiley.gif : 39 par 23 pixels.&quot; /&gt;!&lt;br /&gt;قبل از هر چيزي رفتم گشتم ميل بافتني و كامواهايي كه واسه دوران راهنماييم (درس حرفه و فن !) بود رو پيدا كردم و نشستم به بافتن ! اول ميخواستم ببينم اگه يادم مياد چه طوري ميبافتم و تونستم مثل اون موقع ها خوشگل ببافم برم كامواي خوشگل بخرم ...&lt;br /&gt;يك مقداري با ميل بافتني ها كشتي گرفتم و تازه يادم اومد رديف اول رو بايد يه جور ديگه بزنم &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt;!!!! خلاصه بعد از كلي تقلا كردن يادم اومد چه جوري ميبافتم ولي فقط &quot;زير&quot; رو يادم اومد ! هر چي فكر كردم &quot;رو&quot; رو يادم نيومد &lt;img width=&quot;29&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://vadrouilles.moto.free.fr/smileys/cuckoo.gif&quot; alt=&quot;cuckoo.gif : 29 par 18 pixels.&quot; title=&quot;cuckoo.gif : 29 par 18 pixels.&quot; /&gt;! واسه همين نميشد طرح دار ببافم ! &lt;br /&gt;تازه كامواهه هم 100 سال بود مونده بود ديگه فاسد (!!) شده بود و كلي اذيتم كرد &lt;img width=&quot;33&quot; height=&quot;17&quot; src=&quot;http://vadrouilles.moto.free.fr/smileys/pfft2.gif&quot; alt=&quot;pfft2.gif : 33 par 17 pixels.&quot; title=&quot;pfft2.gif : 33 par 17 pixels.&quot; /&gt;! &lt;br /&gt;به همين دليل قيد شال گردن بافتن رو زدم و تصميم گرفتم برم مغازه هاي بيشتري رو بگردم و شال گردن مد نظرم رو پيدا كنم &lt;img width=&quot;19&quot; height=&quot;30&quot; src=&quot;http://vadrouilles.moto.free.fr/smileys/nobrain2.gif&quot; alt=&quot;nobrain2.gif : 19 par 30 pixels.&quot; title=&quot;nobrain2.gif : 19 par 30 pixels.&quot; /&gt;! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يادش بخير ... دوران راهنمايي كه تازه بافتني ياد گرفته بودم انقدر دوست داشتم !! ميشستم كلي چيز ميز ميبافتم ! تازه قلاب بافي هم بلد بودم ! (اسمايل يه نگار كدبانو كه از هر انگشتش يه هنر ميريزه !)&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 18:31:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanna&amp;postid=379</comments>
<dc:creator>fanna</dc:creator>
<guid>http://fanna.blogfa.com/post-379.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چِشم و هم چِشمي</title>
<link>http://fanna.blogfa.com/post-378.aspx</link>
<description>چشم و هم چشمي سر همه چي ديده بوديم به جز بچه دار شدن !!! &lt;br /&gt;فك كن به خاطر چشم و هم چشمي حامله بشي و اين همه سختي رو تحمل كني و بچه بزرگ كني !!! :دي&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مردم هم حوصله دارنا ...&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 17:57:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanna&amp;postid=378</comments>
<dc:creator>fanna</dc:creator>
<guid>http://fanna.blogfa.com/post-378.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توصيف يك روز خاص (2)</title>
<link>http://fanna.blogfa.com/post-377.aspx</link>
<description>سلام ...!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديدم پست قبلي خيلي طولاني ميشه ، واسه همين 2 قسمتش كردم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 8:30 :&lt;br /&gt;به خانه ي شيوا اين ها ميرسيم ، لباس هايمان را در آورده و هر يك گوشه اي ولو ميشويم ! كمي بعد شيوا از جا برميخيزد و كتري را پر آب كرده و روي گاز ميگذارد ! &lt;br /&gt;نميدانم چرا با وجود خواب آلودگي شديد و اعصاب خوردي از تشكيل نشدن كلاس باز هم الكي خوش هستيم و آهنگ ميگذاريم و كمي ميرقصيم ! انگار نه انگار كه ساعت 5 صبح بيدار شده و خوابمان مي آيد و انگار نه انگار كه امتحاني كه اعصابمان برايش خرد شده بود برگذار نشده و از اول بايد درس بخوانيم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 8:45 :&lt;br /&gt;چاي دم كرده و با بيسكوئيت ميخوريم و سپس به اتاق رفته و تحقيق هايمان را شروع ميكنيم ... كمي از تحقيقمان را از جزوه هاي سارا (خواهر شيوا) كه فوق ليسانس رشته ي ما را ميخواند جدا ميكنيم ... اين تيكه ها را بايد تايپ كنيم ... نازنين ميخواند و من تايپ ميكنم و هر گاه به كلمه اي ميرسيم كه در آن &quot;پ&quot; دارد فحشي نثار كيبرد شيوا اين ها ميكنم ! &lt;br /&gt;زيرا &quot;پ&quot; در كيبرد من آن گوشه و زير دكمه ي Esc قرار دارد ولي در كيبرد شيوا هرگاه آن دكمه را فشار ميدادم علامت تقسيم ظاهر ميشد و من مجبور ميشدم دكمه اي را دقيقا اين سر كيبرد فشار دهم تا &quot;پ&quot; ظاهر شود ! &lt;br /&gt;همچنين دكمه اي كه در كيبرد شيوا &quot;پ&quot; را تايپ ميكرد در كيبرد من &quot;ژ&quot; را تايپ ميكند و &quot;ژ&quot; در كيبرد شيوا حاصل shift و &quot;ز&quot; ميباشد !&lt;br /&gt;خلاصه پدرمان در آمد تا متن را تايپ كرديم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 11 :&lt;br /&gt;به هال رفته ، تي وي را روشن نموده و از ماهواره آهنگ گذاشته و باز زديم و رقصيديم ! و باز انگار نه انگار كه ساعت 5 صبح بيدار شده و .........&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 11:30 :&lt;br /&gt;به اتاق بازگشته و باز كمي ديگر از تحقيقمان را سامان داديم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 12:45 :&lt;br /&gt;به علت سر و صداهاي عجيبي كه از شكممان به گوش ميرسيد ، به ناچار تحقيق را رها كرده ، حاضر شده و به بيرون رفته و پيتزاي فوق العاده افتضاحي ميل نمونده و به خانه بازگشتيم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 2:30 :&lt;br /&gt;طي توافق هايي كه در ماشين و حين برگشت انجام داديم به محض رسيدن به خانه آرايشهايمان را پاك كرده و هر يك به روي تختي رفته و خوابيديم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 4 :&lt;br /&gt;صداهايي از موبايل من به گوش ميرسيد ! همزمان با نازنين چشم هايمان را باز كرده ، موبايل من را خفه كرده و دوباره خوابيديم !!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 4:10 :&lt;br /&gt;شيوا از اتاق كناري به اتاقي كه من و نازنين در آن خوابيده بوديم آمده و به زير پتوي ما خزيده و با گفتن اين جمله : &quot;بچه ها ديره ! وقت كم مياريم&quot; به خواب رفته ! و ما نيز به تبعيت از او به خواب رفتيم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 4:30 :&lt;br /&gt;تلفن زنگ ميزند ! شيوا با غرغر بيرون رفته و گوشي را برميدارد ! ساراست ! ميگويد دارد از سر كار به منزل باز ميگردد ! ديگر بيدار ميشويم به سراغ سوال هاي پاركداري مان ميرويم ! و شروع به جواب دادن آن ها ميكنيم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 5 :&lt;br /&gt;سارا مي آيد ! سلام كرده و به اتاق كناري رفته و ميخوابد ! همچنان به ادامه ي محاسبات ميپردازيم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 6 :&lt;br /&gt;كمي ديگر از تايپ كردني ها باقي مانده است ! نازنين ميخواند ، من تايپ ميكنم و شيوا سيب زميني پوست ميكند !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 7: &lt;br /&gt;تايپ تمام شده و به آشپزخانه ميرويم ....... شيوا سيب زميني ها را سرخ ميكند ، من بسته اي گوشت چرخ كرده از فريزر بيرون مي آورم و براي نصف كردنش آن را روي سنگ اپن آشپزخانه ميكوبم ! يادم مي افتد كه سارا خواب است ! چشمم به اتاق مي افتد و سارا را ميبينم كه از اتاق خارج ميشود ! طفلك ! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 8: &lt;br /&gt;خوراك قارچ و گوشت و سيب زميني مان آماده ميشود ! نازنين در حال درست كردن سالاد ميباشد ... شام را همراه با مخلفات فراوان ميل ميكنيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 8:30 :&lt;br /&gt;كمي سر شستن ظرف ها دعوا ميكنيم و آخر سر ظرف ها را ميشوييم و به حال رفته و روي مبل ها ولو ميشويم ! سارا ميپرسد : تحقيقتان چه شد ؟! ميگوييم : هيچ ! مگر قرار بود انجام شود ؟!&lt;br /&gt;آهنگ &quot;گل پري جون&quot; را ميگذاريم و كمي مسخره بازي در مي آوريم ! و كمي نيز با آهنگ هاي ماهواره مسخره بازي در مي آوريم و ميرقصيم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 9 : &lt;br /&gt;حرف ميزنيم ... ماهواره ميبينيم ... حرف ميزنيم ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 11:&lt;br /&gt;خانواده ها به دنبالمان مي آيند و من و نازنين به خانه برميگرديم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 12 :&lt;br /&gt;ميخوابيم ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن : مامان باباي شيوا خونه نبودن ...&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 18:03:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanna&amp;postid=377</comments>
<dc:creator>fanna</dc:creator>
<guid>http://fanna.blogfa.com/post-377.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توصيف يك روز خاص (1)</title>
<link>http://fanna.blogfa.com/post-376.aspx</link>
<description>سلام ...!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 5 صبح :&lt;br /&gt;اينجانب روي تخت ، زير پتوي گرم و نرم در خواب ناز به سر ميبرم ...  صداهاي عجيبي به گوش ميرسد ! بعد از 5 دقيقه متوجه ميشوم كه اين صداهاي عجيب مربوط به آلارم موبايل ميباشد ! با اكراه موبايل را برداشته ، تنظيمات آن را به 5:15 تغيير داده و باز ميخوابيم !! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 5:15 : &lt;br /&gt;همچنان صداهاي عجيبي به گوش ميرسد ! اين بار چاره اي نيست ! با اكراه فراوان از زير پتو بيرون مي آييم ... هوا بسي سرد است ! كورمال كورمال خود را به wc رسانده و با كمك آب چشم هايمان را باز ميكنيم ! به اتاق بازگشته و از شدت سرما به خود ميلرزيم ! به ناچار باز زير پتو ميخزيم و براي جلوگيري از اتفاقات ناگوار (!) ساعت موبايل را روي 5:25 تنظيم ميكنيم و چشم هايمان را ميبنديم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 5:25 :&lt;br /&gt;نميدانم چرا اين صداها تمامي ندارند ؟! روي تخت مينشينيم و پتو را دور خود ميپيچيم ! همزمان آيينه ي كوچكي در دست گرفته و با ديدن صورت رنگ پريده و خوابالودمان كمي شوكه شده و مجبور به كمي آرايش ميشويم ... در حالي كه پتو به دورمان پيچيده است كمي به خودمان ميرسيم ! در اين بين چندين بار خوابمان ميبرد !! به همين دليل آرايش كردنمان كمي طول ميكشد !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 5:45 :&lt;br /&gt;پتو را كنار گذاشته و شلوار جين و بليز آستين بلندمان را روي شوفاژ ميگذاريم و به آشپزخانه ميرويم ... نصف ليوان شير ريخته و كمي شيركاكائو به آن اضافه ميكنيم زيرا وقتي با معده خالي شيركاكائو ميخوريم حالمان بد ميشود ! شير را خورده و به اتاق بازميگرديم ! لباس هايمان كه اكنون كمي گرم شده است را ميپوشيم و مقنعه مان را نيز سر ميكنيم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 6 :&lt;br /&gt;در تاريكي و ظلمات قدم به كوچه ميگذاريم و مقداري بر خود ميلرزيم ! با نااميدي پياده به راه مي افتيم چون بعيد است اين موقع شب !! (همون صبح ديگه) تاكسي اي برايمان ترمز كند ! اما بعد از چند قدم ، در كمال تعجب ماشيني برايمان بوق ميزند ! نگاه ميكنيم و با شادماني متوجه ميشويم تاكسي ميباشد ! به سرعت سوار شده از گرماي داخل ماشين لذت ميبريم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 6:10 :&lt;br /&gt;به محل قرارمان با شيوا ميرسيم ، شيوا هنوز نرسيده است ! كمي در سرما منتظر ميمانيم و بعد از 2 دقيقه شيوا ميرسد ... سوار ماشين شيوا شده ، كمربند ايمني را بسته و بخاري را روشن ميكنيم و تمام دريچه ها را به طرف خود ميچرخانيم ! سپس چشم هايمان را ميبنديم ! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 6:30 :&lt;br /&gt;چشم هايمان را باز ميكنيم ، در اين موقع صبح هم همت ترافيك است ! به خروجي چمران شمال ميرسيم و از شر ترافيك خلاص ميشويم ! در اين هنگام جزوه ي آلودگي هوا را باز نموده و بلند بلند مشغول دوره ميشويم ! (بلند ميخوانيم كه شيوا نيز در حين رانندگي بشنود و برايش دوره شود) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 7:&lt;br /&gt;ماشين جلوي دانشگاه مي ايستد ! با وجود احساس خواب شديد ! با شيوا مشغول دوره ي آلودگي هوا ميشويم و در اين بين به شدت خميازه ميكشيم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 7:15 : &lt;br /&gt;نازنين به جمعمان اضافه ميشود ! كمي ديگر درس ميخوانيم و آهنگ قر دار ميگوشيم تا خواب از سرمان بپرد !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 7:30 :&lt;br /&gt;از ماشين پياده شده و به سوي دانشگاه روانه ميشويم ! چشم حراست را دور ديده و از در پسر ها كه نزديك تر است وارد ميشويم ! حراست مچمان را ميگيرد ولي به روي خود نياورده و به راهمان ادامه ميدهيم !&lt;br /&gt;جلوي ورودي راهرو دختر خاله مان را ميبينيم كه دي وي دي 5 و 6 east of eden را برايمان آورده است ! دي وي دي ها را ميگيريم و به سمت كلاس ميرويم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت : 7:50 :&lt;br /&gt;درس خاك شناسي داريم ولي استاد هنوز نيامده است ! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 7:55 :&lt;br /&gt;آقايي كه به او ناظم ميگوييم و مسئول اتاق اساتيد است به كلاسمان مي آيد و ميگويد : استادتان تلفن زده است و گفته است كه امروز نمي آيد و خاك شناسي تشكيل نميشود ! همچنين آلودگي هوا نيز تشكيل نميشود ! كلاس جبراني خاك شناسي 3شنبه ميباشد ! &lt;br /&gt;بچه ها جيغ و داد ميكنند و ميگويند مگر ما مسخره ايم ؟! ساعت 5 صبح بيدار شده و به دانشگاه آمده اين كه چه ؟! چه معني دارد استاد نيايد ؟! ما جبراني نخواهيم آمد و هفته ي بعد امتحان خاك شناسي نميدهيم ! هيمچنين ديگر امتحان آلودگي هوا نيز نميدهيم ! سپس كلاس را ترك كرده و در راهرو تجمع كرده و كمي غرغر ميكنند ... آقاي ناظم آمده و به زور بچه ها را به سمت حياط روانه ميكند ! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 8 :&lt;br /&gt;با كوله باري از افسوس و حسرت از خواب نازنين از دست رفته مان ! هلك هلك سوار ماشين شده و به سمت خانه ي شيوا اينا حركت ميكنيم !&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;ادامه دارد ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نكته : استاد درس خاك شناسي و آلودگي هوا يك نفر ميباشد !&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 21:05:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanna&amp;postid=376</comments>
<dc:creator>fanna</dc:creator>
<guid>http://fanna.blogfa.com/post-376.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزگار من !</title>
<link>http://fanna.blogfa.com/post-375.aspx</link>
<description>سلام ...!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* فردا امتحان &quot;آلودگي هوا&quot; داريم ... از جزوه اي كه استاد سر كلاس گفته و جزوه ي تايپ شده اي كه بايد از انتشارات ميگرفتيم ... جزوه ي خود استاد خوبه ، فقط يكي 2 صفحه اش حفظ كردنيِ غير قابل حفظ !! (ميدونم منظورمو فهميدين :دي) داره ! ولي جزوه ي تايپ شده واقعا سخته و غير قابل حفظ كردنه !!! فكر كن بايد بدونيم كدوم تركيبات جزء كدوم دسته هستن و هر آلاينده چه بيماري هايي ايجاد ميكنه و چه اثرات مضري داره !!! اين آلاينده ها هم كه يكي دو تا نيستن كه !!! نميدونم خود استاد اين مضخرفات رو حفظه يا نه؟! اصلا به چه درد ما ميخوره حفظ كردنش ! ما كه قرار نيست پزشكي بخونيم كه بدونيم مثلا هيدروكربن هاي اروماتيك باعث چه نوع سرطاني ميشه ؟! خب ما در همين حد بدونيم كه آلاينده ها ضرر دارن كافيه ديگه :دي &lt;br /&gt;وظيفه ي ما به عنوان دانشجوي محيط زيست هم هيچ ربطي به اينكه هر آلاينده چه بيماري ايجاد ميكنه نداره ! ما فقط بايد يه فكري به حال كاهش آلاينده ها بكنيم ... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعلا يه دور تموم كردم ولي هنوز هيچي حفظ نكردم !! يه ربع ديگه ميرم يه دور ديگه ميخونم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* امروز اصلا به تراوين و بازيم سر نزدم ! روزاي آخر بازيه و بازي شديدا كسل كننده شده ... عمارت جادوي اتحاد ما به سطح 85 رسيده (وقتي عمارت جادوي يه اتحاد به سطح 100 برسه بازي تموم ميشه) فكر كنم 3-4 روز ديگه بازي تموم ميشه و راحت ميشم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* فردا قراره از دانشگاه بريم خونه ي شيوا اينا و تحقيق هامون رو انجام بديم ... اميدوارم حد اقل 2/3 تحقيق هارو انجام بديم ... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* سه شنبه هم امتحان پاركداري داريم ... فك كن ما هنوز جزوه نداريم !!!!!!!!!! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* يهو زد به سرم و يه عالمه كامنت خصوصيهام رو پاك كردم ! از 160 تا كردمش 20 تا ! كه اينا هم بيشتر پسورد نوشته هاي خصوصي هستن ... ديگه نميخوام كامنت هاي خصوصي رو نگه دارم پس لطفا تا حد امكان كامنت خصوصي نذارين :)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* سريال دخترم (my girl) رو تموم كردم و كلي از وجود lee joon ki عزيزم فيض بردم :دي  و بعدش بهشت ادن (east of eden ) رو شروع كردم ... تو قسمت 2 انقدر گريه كردم كه ديگه چشام باز نميشد ! يه بچه ي 5 ساله انقدر قشنگ بازي كرده بود كه حد نداشت ... الانم قسمت 10 هستم ... كلا 52 قسمته كه 16 قسمتش الان دستمه چون دختر خاله ام هم داره ميبينه ، اون تا قسمت 20 ديده ... &lt;br /&gt;همينجا اعلام ميكنم كه دخترخاله جان زودتر ببين كه من دارم دق ميكنم :دي فكر و ذكرم شده دوك چول و گوك جا :))&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* اينم از روزگار من ! :دي &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 14:27:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fanna&amp;postid=375</comments>
<dc:creator>fanna</dc:creator>
<guid>http://fanna.blogfa.com/post-375.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
