1. یعنی فکرشم نمیکردم یه درس یه واحدی به اسم روخوانی قرآن انقدر سخت باشه!! چون برنامه ام این ترم خیلی سنگینه حذفش کردم تا ترم دیگه بردارم... من همینجوریش نمیتونم قرآن رو بدون تپق بخونم چه برسه با لحن عربی و با صوت !! تازه امتحان تئوری هم داره، استادشم سختگیر بود... امیدوارم ترم دیگه یه استاد خوب بیاد...

2. هرکار کردیم مدیرگروهمون راضی نشد 3تا ظرفیت واسه درس لیمنولوژی باز کنه... واسه همین 4روز تو هفته باید برم یونی...

3. به طرز مسخره ای این روزا سرم شلوغه... کار خاصی هم ندارما اما همش درگیرم...

4. تمام کلاس هامون هفته پیش تشکیل شدن، همشونم حضور غیاب کردن... همشونم از همین اول بسم الله مسخره بازی هاشونو شروع کردن... تحقیق و پروژه و... آخ که چقدر من از تحقیق بدم میاد! همشون هم تحقیق میخوان! ایشششش...

5. کارآفرینی که ترم پیش حدف کردیم، مدیر گروهمون گفت استاده رو انداختن بیرون! گفت از بس بچه ها شکایت کردن دیگه بهش درس ندادیم این ترم... اینم شانس ما بود! ما باید قربانی میشدیم...

6. همچنان استرس دارم اما دلیلش رو نمیتونم بگم...

7. دلم واسه اون روزا که میومدم کلی حرف میزدم تو وبلاگم تنگ شده... چقدر اون موقع ها اینجا احساس راحتی میکردم...


پ.ن: رامونا، اگه اینجا رو میخونی میشه یه ایمیلی، چیزی بدی بهم؟ کامنتینگ وبلاگت که همیشه بستس... کارت دارم...